یک
مقاله و
نظریات
وارده
پرده
برداری از
ماکیاولیسم
وطنی یکبار
برای همیشه
به
بهانه توهین
شریعتمداری
به خانواده
سرداران
شهید
چکیده
: شریعتمداری
نمادِ
ماکیاولیسم
وطنی است. او
پیشینه ی
مبهمی دارد و پیشه
ی او دفاع از
قدرت است. در
آئین او،
اخلاق و دین و
سیاست حمال
قدرت اند و
تحریف و
تبدیل مفاهیم
و ریزش و رویش
مصادیق
طبیعی است.
شامه ی او
قدرت را به
خوبی بو می
کشد و صاحب
قدرت را به هر
قیمتی پاس می
دارد. او قلم
ها را به پای
قدرت می شکند
و پای ناقدان
را قلم می کند.
می توان از
قربانی های
او « رکوردی
عظیم» ساخت و
در رکوردهای
جهانی ثبت
کرد. او یک رکورد
دار است.
رکورددار
شایعه هایی
که ساخته است،
رکوردار
تهمت هایی که
زده است،
رکوردار توهین
هایی که کرده
است، رکورد
دار حریم
هایی که دریده
است،
رکوردار
حرمت هایی که شکسته
است و رکورد
دار تکذیبیه
هایی است که
چاپ نکرده
است .
شریعتمداری
یک رکورد دار
است.
تقدیم
به :
همه
روشنفکرانی
که از وطن
رانده شدند
همه
ی اساتیدی که
از حضور در
دانشگاه
محروم ماندند
همه
روزنامه
نگارانی که
قلم هایشان
شکست و
همه
هنرمندانی
که آوازشان نشنیده
ماند و
هنرشان
ندیده رفت
و
تقدیم به همه
ی آدمیزاده
های آزاده
کلمه-داریوش
محمدی:
درآمـد:
حسین
شریعتمداری،
نیاز به
معرفی ندارد.
همه او را می
شناسند و همه
می دانند که
پیشینه ی مبهمی
دارد و پیشه ی
اصلی او دفاع
از قدرت و
مدیحه گویی
اصحاب قدرت
است. او اگرچه
در پوشش مدیر
مسئولی یک
روزنامه
معروف است،
اما از آنجا
که منصوب
والیان قدرت
است و به
ارکان قدرت
منتسب است،
سابقه ای در
رکن چهارم
ندارد و تا
کنون خدمتی
به روزنامه
نگاری و اهل
قلم نکرده
است. خدمتی به
اصحاب قلم
نکرده است که
هیچ، چه قلم
ها که به پای
او نشکسته و
چه پاها که به
اشاره ی او
قلم نشده اند.
قبای
مجیزه گوی او
بر «قامت قدرت»
تمام است و زبان
ستیزه جوی او
بر ناقدان
قدرت هیچگاه
در کام نیست.
بسیاری از
سیاسیون و
گروه های
فشار ازنوشته
های ِ او «خط»
می گیرند و
بسیاری از
رفتار های
حکومت به خط ِ
او توجیه می
شوند. «تک خال»
هایی که گاه
رو می کند و
کدهایی که در
نوشته های
او، می آیند
خواندن آنها
را قابل تحمل
می کند. گره
هایی که از
«زلف قدرت» می
گشاید، شاهد
اند که با
اولیاء قدرت
میانه ای
دارد و گواه
اند که او در
حلقه ی قدرت
غریبه نیست و
از دور دستی
بر آتش دارد. همت
مضاعفی که به
نام دین و به
کام قدرت
مصروف می
دارد، «عارضه
ای» است که دین
و شریعت را به
آئین
شریعتمداری
مبتلا کرده
است و مهم تر
از همه؛ منطق
قدرت که در
آئینه ی
ادبیات و منش
او به تمامی
«رخ» می
نمایاند،
همه و همه
نشان می دهند
که حضور
روزانه ی
حسین
شریعتمداری
در زندگی
روزانه ی
ایرانیان به
روزنامه ی کیهان
محدود نمی
شود و آفت
فتنه گری و
فتنه جویی
او، بیشتر از
یک مدیر
مسئول
روزنامه است. یعنی
به هر زبانی
که بخواهی از
قدرت بگویی و
از هر سو که
بخواهی به
قدرت بتازی
از حسین
شریعتمداری
گریزی نیست.
به قول حافظ:
فریاد
که از شش جهتم
راه
ببستند……..آن
خال و خط و زلف
و رخ و عارض و
قامت
با
این اوصاف،
پرداختن به
شریعتمداری
و آئین او،
نوعی توفیق
اجباری است! و
من به نوبه ی
خود شرمسارِ
قلمی هستم که
برای او به سر
می دوانم و
سرش را به نام
«جلادِ آل قلم»
می بُرم و
شرمنده ی
معنایی هستم
که در پیشگاه
او «عریان» می
کنم و عذرخواه
واژگانی ام
که در کنارِ
نامِ حسین
شریعتمداری
«می رقصانم».
باری،
در مروری
اجباری که بر
نوشته های
حسین شریعتمداری
داشتم،
دریافتم که
با زبان منطق
و منطق
کلاسیک
بیگانه نیست
و همین
امیدوارم می کند
که او نیز
مخاطبی بر
همین نوشته
باشد و اندکی
امیدم می دهد
که او نیز
«منظور» نوشته
ام را بفهمد و
بداند در زبان
دانشجویان
سیاست و در
منطق
سیاسیون
ایران، به چه
زبانی
خوانده می
شود و تاریخ
سیاسی نامش
را چگونه می
آورد.
تاکید
می کنم، حسین
شریعتمداری
در این نوشته،
«برادر حسینِ
باز جو» نیست،
بلکه نماد
کسانی است که
«شامه» ی آنها
«بوی قدرت» را
به خوبی
تشخیص می دهد
و نماینده ی
کسانی است که
قدرت را به
درستی «پاس» می
دارند.
به
این منظور،
ابتدا
ساختار و
اجزای منطق
قدرت را
معرفی می
کرده و وصف
زبان اش را می
گویم و به ذکر
یک نمونه
اکتفا می کنم
و سرانجام
آئین و روش
حسین
شریعتمداری
را به یاری آن
می کاوم.
منطق
قدرت یا
زبانِ آتش
منظور
از «منطق
قدرت»،
پشتوانه ای
است که قدرت برای
اعمال خود از
آن بهره می
گیرد. یعنی
نوعی مشروعیت
که قابل
انکار نباشد.
در
این منطق؛
اصل موضوع
این است: قدرت
باید خود را
نگه دارد.
صاحب قدرت
باید قدرت
خود را حفظ کند،
اگرنه از دست
می دهد و بی
قدرتی از راه
می رسد.
ساختار
درست،
ساختاری است
که منجر به
نگهداری
قدرت شود.
«استنتاج»،
وظیفه دارد
که نتیجه را
به قدرت
تسلیم کند و
به «برهان
قاطع»، مقدمات
را قربانی
کند. یک واژه
اصالت دارد،
قدرت ! لازم
نیست این
واژه حتماً
به زبان آید،
اما روح آن
باید در معنی
تمام جمله ها
حضور یابد و
هیچ گزاره ای
در فقدان این
واژه معنادار
نیست.
«صدق»
همان امر
واقع است و
صادق بودن
گزاره ها، به
وضعیت امور
بستگی دارد.
اما «امرِ
واقع ، واقعیت
اشیاء نیست !!!
، وضعیتی است
که متولیان
امور می
پسندند » . زنجیره
ها ی منطقی
باید به
زنجیر قدرت
به هم دوخته
شوند. «مفاهیم »
را هر لحظه می
توان از نو
تعریف کرد تا
با معنای
قدرت در
تناقض قرار
نگیرند و مصادیقی
که با این
مفهوم در
ستیز باشند،
باید «اخراج»
شوند. تحریف و
تبدیل
مفاهیم و «
ریزش و رویش
مصادیق»
طبیعی ! است .
در
این زبان،
«درستیِ
استنتاج » و
«صدقِ گزاره » ،
« تابع » قدرت
اند . هر گزاره
ای ، که به این
زبان درآید
یک پیش شرط ِ
ناگزیر دارد
که نمی تواند
از آن بگریزد .
این پیش شرط
«وفا به قدرت»
است. یعنی برهانی
که به نتیجه ی
مطلوب ختم
نشود،
نادرست است و
پیمانی که با
شهریار،
درست
نیافتد،
باطل است.
«قاعده
ی حذف» در منطق
قدرت همواره
جاری است. چه حذف
مفاهیم، چه
حذف مصادیق
وحتی حذف
فیزیکی. تا
جایی که،
برای حفظ
زنجیره های
این زبان،
قتل های
زنجیره ای هم
مجاز است.
هر
گزاره ای که
جواز ورود به
این زبان را
بگیرد، اگر
«حامل قدرت»
نباشد، باید
«حمال قدرت»
شود. مهم نیست
که این گزاره
یک «اصل
اخلاقی» است،
یک «حکم دینی »
است یا یک «امر
بدیهی». مهم
این است که به
نتیجه ی مطلوب
منجر شود .
«فرادستان»
یا صاحبان
قدرت، این
زبان را به
منطق ِ خویش
به کار می
گیرند و با
استفاده از
آن رفتار و کردار
خود را با
فرودستان
موجه می
سازند. در این
معنا، حق با
صاحبانِ
قدرت است که
در منطق قدرت،
اصلِ موضوع
قدرت است و
لاجرم
مشروعیت هم اعتبار
از قدرت می
گیرد و
کارآمدی هم
عین ِ اعمال
قدرت است . «فرو
دستان» هم از
همین منطق
برای پایین
کشیدن قدرت
استفاده می
کنند؛ که
رفتار و
کردار
فرادستان را
با قدرت خویش
ناسازگار می
بینند .
و
جالب آن که،
در منطق
قدرت، حق با
کسی نیست. نه با
فرودستان و
نه با
فرادستان. «حق
با قدرت است». این
قدرت است که
بر گزاره ها
سوار می شود و
جمله ها را به
کار می گیرد و
انسان ها را
سرِکار می
گذارد.
در
میان
فیلسوفان ِ
سیاست کمتر
کسی چون
«نیکولو
ماکیاوللی»
حقیقتِ قدرت
را شناخته
است و در تاریخ
فلسفه ی
سیاسی، کمتر
کتابی به
اندازه ی «
شهریار»
توانسته است
«منطقِ قدرت»
را به درستی معرفی
کند.
ماکیاوللی
به اهمیت و
تفاوت کار
خود، در نگاه
به قدرت آگاه
بوده و می
دانسته است
که منطق
واقعی ِ
قدرت، غیر از
منطقِ
شناخته شده و
ایده آل
انسانی است و
در کتاب ِ
مشهور خود بر
این تفاوت
مهم، این
گونه تاکید
کرده است «بر
آن ام که به
جای خیال
پردازی، به
واقعیت روی
باید کرد.
بسیاری در
باب جمهوری
ها و پادشاهی
هایی خیال
پردازی کرده
اند که هرگز
نه کسی دیده
است و نه
شنیده .»
نیکولو،
برای معرفی
قواعد حاکم
این منطق، در ادامه
می نویسد:
«شهریاری که
بخواهد
شهریاری را
از کف ندهد،
می باید شیوه
های
ناپرهیزگاری
را بیاموزد و
هر گاه که
نیاز باشد،
به کار بندد».
این
«شیوه های
ناپرهیزگاری»
که
ماکیاوللی
از آن نام
برده است ،
همان « ساختار
درست » در منطق
قدرت است .
ساختاری که
برای حفظ
قدرت لازم
است و شهریاری
که بخواهد
شهریاری را
از کف ندهد ،
می باید آن را
بیاموزد و در «
صورت نیاز »
بکار گیرد .
آئین
حسین
شریعتمداری
در آئینه ی
منطق قدرت
حسین
شریعتمداری،
مدیر مسئول
روزنامه ی
کیهان به
آئین قدرت و
منطق قدرت به
خوبی پای بند
است و در این
باره به نیکی
مشهور است.
نخستین
و محکم ترین
گواه، بر این
ادعا، این است
که «انسان ها»
هر اندازه که
از قدرت دور
شوند، زبانِ شریعتمداری
نسبت به آنها
تندتر می شود
و هر اندازه
به کانون ِ
قدرت
نزدیکتر
باشند،
شریعتمداری
با آنها
مهربان تر می
شود. تا جایی
که کانونِ
اصلی قدرت
هیچ گاه مورد
انتقادِ او
قرار نمی
گیرد و به
جرات می توان
گفت در بیست
سال اخیر
کمترین
انتقادی بر
کانون اصلی
قدرت بر زبان
شریعتمداری
نیامده است و
در روزنامه ی
کیهان چاپ
نشده است.
گیرم، کانون
قدرت و کانون
های قدرت در
این بیست سال
اشتباهی
نداشته و
انتقادی بر
آنان وارد
نیست، حسین
شریعتمداری
و نویسندگان
کیهان، چرا
یک بار به
اشتباه بر
کانون قدرت
خرده نمی
گیرند؟ گیرم
کانون قدرت،
معصوم هم
باشد،
نویسندگان
کیهان از «چه نوع
قدرتی»
برخوردارند
که یک بار
اشتباه نمی کنند؟
نعوذ بالله
مگر آنان هم
معصوم اند؟
گواه
دیگر، نحوه
مواجهه ی
شریعتمداری
با منتقدان
قدرت است. می
دانیم که در
منطقِ محض،
«نقدِ گزاره»
جایی ندارد.
گزاره ها یا
موافق اند یا
مخالف، یا
درست اند یا
نادرست. در
منطق قدرت
ماکیاولیستی
هم چنین است،
«نقد » معادل
«دشمنی» است و
منتقدانِ
قدرت ،
«براندازان» محسوب
می شوند . حسین
شریعتمداری،
چون بر مدار قدرت
می اندیشد،
بی محابا
منتقدان را
به چوب ِ
دشمنی می
راند و حتی در
دشمنی هم
جانب انصاف
نگه نمی
دارد، که «
انصاف » هم در
منطقِ قدرت،
بی معنی است.
شاهد
سومی هم بر
این امر وجود
دارد. کمتر
روزی است که
حسین
شریعتمداری
و هم کیشان
او، از فرودستان
و منتقدانِ
قدرت
نخواهند که
علیه دشمنان
شناخته شده!
موضع بگیرند
و روزی را نمی
توان یافت که
شریعتمداران
به مخالفان
خود خرده
نگیرند که
«چرا چیزی می
گوئید که
دشمنان از آن
سوء استفاده
کنند ؟».
مخاطبانِ
حسین
شریعتمداری
با این
استدلال مشهور
کاملاً
آشنایی
دارند و حتی
گاهی هم به دام
این استدلال
منطقی و
مشهور می
افتند و از این
در با او وارد
می شوند و به
حق در می
مانند! می
گویم در می
مانند، چون
این استدلال،
استدلالی
محکم در منطق
قدرت است که
از فرودستان
می خواهند تا
به منطق
فرادستان
پای بند شوند
و به عبارتی
از همان اول
به قدرت آنها
تن در دهند و
در زمین آنها
بازی کنند و
بازنده باشند.
واضح است که
این استدلال
از آنِ
صاحبان قدرت
است، زیرا
مخالفِ قدرت
و «دشمن» و
«دشمن نظام» در
اصل مخالف و
دشمن
آنهاست، نه الزاماً
دشمنِ حقیقت.
این
«فرمولِ
مشهورِ
استالینی !» هر
روز رایج تر
می شود و روزی
نیست که از
گوشه ای یکی
از خادمانِ
قدرت و
متولیان
امور! از آن
بهره نگیرد و
فرودستان را
فرا نخواند
که مبادا در
این شرایط
چیزی بگوئید
و کاری کنید
که دشمنان
سوء استفاده
کنند و بهانه
نجوید که چرا
فلان موضع را
شما را از زبان
فلان دشمن می
شنویم و فلان
دشمن چرا از
فلان موضع
شما حمایت
کرد!
این
سه دلیل،
روشن تر و
محکم تر از آن
اند که بخواهیم
بر آنها
بیافزائیم.
از این ها
گذشته، می
توان بر آداب
و آئین حسین
شریعتمداری،
هزاران
هزار، مصداق
یافت که حسین
شریعتمداری
همه چیز را به
نفع قدرت می
خواهد و بر
مدار قدرت می
چرخاند و بر محور
قدرت می
گرداند.
ما
را که می
شناسی ؟
اما، کسب و
کارِ
برادر حسین
بازجو در مدح
قدرت و وصف
مراد، تنها
در این
« انحراف حرفه
ای از
روزنامه
نگاری » خلاصه
نمی شود. بلکه تند
رویی ها و
گزافه گویی
ها و
زیاده
خوایی هایی
است که از
اندازه
گذشته است و به
اندازه ای
قربانی
گرفته است که
اگر روزگاری
چرخ بر مدار قدرت نگردد
و تنها
روزی
چرخ بر مراد
او نچرخد، می
توان
از قربانی
های او «
رکوردی عظیم»
ساخت و
در کتاب
رکوردهای
جهانی ثبت
کرد.
می شود گفت،
او یک رکورد
دار است.
رکورد دار تکذیبیه
هایی است که
چاپ نکرده .
رکورددار
شایعه هایی
که ساخته است.
رکوردار
تهمت هایی که
زده است.
رکوردار توهین
هایی که کرده
است. رکورد
داری حریم
هایی که
دریده است.
رکوردار
حرمت هایی که
شکسته است.
در
مذمت آئین
شریعتمداری
همین بس، که
کم نیستند
صاحب نظران و
روشنفکرانی
که سهم او را
در دین
گریزی
ها و شریعت ستیزی
ها بیشترین می
دانند و اگر
بیشترین هم
نباشد،
او را
یکی از سهام
داران
اصلی « فرقه های
دین سوزی » می
دانند. و می
دانند که رسم دروغ گویی و آئین
تهمت زنی را
او نهادینه
کرد و سوغاتی
تهمت را او به
این دیار
آورد و
نوبرانه ی
تقلب در
کیهانِ او به
بار نشست .
جالب
آن که تنها یک
بار در رسانه
ی ملی
که یکی
از نمایندگان
مجلس، به
صورت زنده و
حضوری او را
به هدایت
لباس شخصی ها
و نظریه
پردازی «تئوری
توطئه و
توهم
انقلاب
مخملی » متهم کرد،
نتوانست آن
را انکار کند
و تلویحاً
تائید کرد
که
هادی و
راهنمای
اصلی
گروههای
فشار و
لباس شخصی
ها
اوست .
برادر
حسین
در خواب است.
او باید
بیدار شود و
ببیند مردم
بیدار شده اند.
باید بدانند
وقتی او در صدا و
سیما می گوید «
متاسفانه
از
ثواب
بازجویی در
جمهوری
اسلامی
برخوردار
نشده ام » تا «هم
بازجوهای
منحرف را
تطهیر کند» و هم «خود را
فدایی
جمهوری
اسلامی بخواند» و
«هم بازجو
بودن خود را
انکار کند» و به
خیال خود
«قدرت را بزک
کند» و اصحاب
قدرت را مصون
دارد،
همه می
دانند چه می
گوید و
چه می خواهد
که فرزند
دبستانی ام همان
دَم پرسید «با
این همه حسرت
و با این همه
زندانی
چرا نمی رود
بازجو بشود ؟» .
برادر
حسین باید
بداند طشت
رسوایی او از
بام افتاده
و باز
جو بودن او و به
خطا رفتن
بازجوها و
فدایی بودنش
، نه
تنها یک دروغ
را انکار نمی
کند که یک گناه
را به سه
دروغ
و هر
دروغ را به
صد
بزه
می آلاید.
برادر
حسین بیدار
نمی شود که
خود را به
خواب زده است .
او در واقعیت
قدرت غرق شده
است و از
واقعیت
جامعه غافل
مانده است.
مدت
های مدیدی
است که نوشته
های او به وهم
می ماند و
کسی
را
به
سپهر خیال
او راه
نیست. برادر
حسین بازجو
که در یک غفلت
چشم بند
زندانی اش
باز شد و
بازجو بودنش آشکار
شد، لختی نمی
اندیشد که «به این
چشم بندی ها تا کی
می خواهد
ادامه دهد ؟»
مگر نمی بیند
که چشم ها باز
شده اند
؟ …
با
این همه ! حسین
شریعتمداری هم چنان
بر آئین خویش
به قدرت
وفادار است
و در
دفاع از
قدرت، به هیچ
چیز رحم نمی
کند. کسانی
که
کمترین
تردیدی در
این باره
دارند، یاد
داشت او
را با عنوانِ با
مسمای « ما را
که می شناسی ؟ »
در روزنامه ی
کیهان مورخ پنجم
مهر ۸۹ بخوانند
تا او را بهتر
بشناسند و
ببینند،
خادم و مخدوم
ِ قدرت!
چگونه بر
خادمانِ اسلام
و ایران
تاخته است و چگونه
شهیدان
دفاع مقدس را
به سخره
گرفته است و
به هوای
آبروی
آنان،
از مرز شرف گذشته
است و ریا را
از مرز جنون
گذرانده است
و با توسلِ به
قرآن ، برِ
ایمان خویش
کافر شده است ….
آبی
بر آتش؛ نحوه
ی مواجهه با
منطق قدرت
با
منطق قدرت
نمی توان با
صاحبان قدرت
درافتاد.
یعنی با
زبانِ قدرت
نمی شود با
صاحبان قدرت محاجه
کرد و توقع
پیروزی داشت.
برای
مواجهه با
منطق قدرت ،
باید به زبان
یا فرازبانی
پناه برد که
به آسانی
مقهور منطق
قدرت نشود و به
دام آن
نیافتد .
فرازبانی که
مفاهیم و
تعاریف آن به
اسارت منطق
قدرت در
نیایند.
از
این دست
مفاهیم می
توان به
«ایثار » ، «
شهادت » و «
کرامت انسان »
و « حقوق بشر »
اشاره کرد که
معنای آن ها
می تواند بر
زبان قدرت
موثر افتد .
همان گزاره ی
مشهور «ملتی
که شهادت دارد
، اسارت
ندارد » گواهی
بر عظمت ِ
مفهوم شهادت است
و پیروزی
انقلاب
اسلامی و
موفقیت در
دفاع مقدس از
ثمراتی است
که بر این
واژه نشسته
اند. همین که
کیهان
نتوانسته تا
کنون به این
مفاهیم دست
یازد و حسین
شریعتمداری
نتوانسته
است آن ها را
تحریف کند،
یعنی این
مفاهیم به
آسانی – و شاید
هیچ گاه – به
تسخیر قدرت
در نخواهند
آمد.
از
همین نمونه
ها می توان پی
برد که، زبان
دینی،
فرازبانی
است که به
اشکال مختلف
می تواند بر
زبان قدرت
فائق آید و آن
را تعدیل کند
و توقعات آن
را پایین بیاورد
و زبانه های
آتش آن را
کمتر کند. اگر
چه در روزگار
فعلی منطق
قدرت هم به
زبان دینی
نفوذ کرده و
مثلاً خود را
به « حجت دینی »
آراسته و فرق
های قدرت
طلبی را
پرورش داده
است، اما بسط
و شرح اسلام
رحمانی و
روشنفکری دینی
و دینداری
روشنفکرانه
، می تواند
هنوز هم فرازبانی
و در مهار این
زبان آتشین
باشد .
تاریخ
ایران و جهان
هم در این
خصوص بسیار
عبرت آموز
است و نمونه
های حکیمانه
ی را می توان
برای انحلال
منطق قدرت
یافت . حکمت
سیاسی علی (ع) در
مواجهه با
معاویه ؛
دفاع عقلانی
و قرآنی امام
محمد غزالی
از امر به
معروف و نهی از
منکر در
مقابل ارباب
قدرت ، نمونه
هایی از رفتار
امام خمینی
در دورانی که
قدرت در
اختیارِ
خاندان
پهلوی بود و
حتی نحوه
مواجهه ی آیت الله
جوادی آملی
با هاله های
قدرت و شیوه
کنار گیری او
از منبر نماز
جمعه نمونه
هایی از
برخورد
حکیمانه و
روش های
توصیه شده
توسط اندیشمندان
و علمای
اسلامی با
حکومت هایی
است که فراتر
از حد معقول !
به آفتِ
منطقِ قدرت
مبتلا شده
اند .
حسن
ختام هم ،
همان توصیه ی
حکیمانه ای
است که قرآن
در مواجهه با
آئین
شریعتمداران
و کسانی چون
حسین
شریعتمداری
توصیه می کند .
پیشنهادی
پیامبرانه
در مواجهه با
منطقِ قدرت :
وَعِبَادُ
الرَّحْمَنِ
الَّذِینَ
یَمْشُونَ
عَلَى
الْأَرْضِ
هَوْنًا
وَإِذَا
خَاطَبَهُمُ
الْجَاهِلُونَ
قَالُوا
سَلَامًا
۹۴ دیدگاه
دیدگاه
تان را
بنویسید
· دانشجوی
بسیجی
ای
کاش از
شریعتمداری
چیزی نمی
نوشتی….ارزش
این سایت
بالاتر از
این هست که
اسم این ظالم
در ان برده
شود….
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۷:۱۸ ق.ظ پاسخ
دادن
o دانشجوی
وجدان پاک
دانشجوی
مفتخر
بسیجی، من با
شما هم عقیده
نیستم و
معتقدم که
باید از
شریعتمداری
و امثال او
بیشتر نوشت و
خواند. اصرار
می کنم که از
رهبر او و
چاکران کوچک
و بزرگ او هم
باید نوشت،
خصوصا از
بسیجیان
رهبر و نظام او.
هر چه باشد
بسیجی با هر
لقبی دانشجو
یا اوباش در ۳۰
سال
گذشته نقش
سربازان
ضحاک را
داشتند و
دارند و
همچون آنان
مغز جوانان
دانشجو و غیر
دانشجوی این
سرزمین را
برای رهبران
خود برده اند
و هچننان
اصرار دارند
که ببرند.
من
هم مثل
نویسنده این
مطلب “داریوش
محمدی” از نوشتن
و بزبان
آوردن نام
او، رهبر،
سپاه پاسداران
… و همین طور
بسیجی اوغم
می گیرد. اما
اگر اعمال
آنها و نتایج
اعمال آنها
به بحث و
بررسی گذاشته
نشود، وجدان
من و تو و جامعه
ایران هرگز
به آرامش دست
نخواهد یافت.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۱:۰۴ ق.ظ پاسخ
دادن
§ نیما
لطفا
بسیجی امروز
را با بسیجی
دوران جنگ
مقایسه
نکنید این نه
شرط ادب است و
نه شرط انصاف.
بسیجی
ان دوره
اکثرا
انسانهای
شریف و از جان
گذشته ای
بودند که
جوانی و جان خویش
را بر طبق
اخلاص
گذاشته و از
ایران و انقلاب
اسلامی دفاع
کردند.///
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ ۳:۵۳ ق.ظ پاسخ
دادن
· روشنک
سالها
بود کسی نقد
این طرف (
مجبور نیستم
اسمشو بیارم)
تو ادبیات
اینچنینی گم
شده بود کاش روزی
بشه که
محاکمشو
ببینیم
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۷:۴۶ ق.ظ پاسخ
دادن
· این
دوره آخره
این
بنده خدا رو…
رهایش
کنید
با
مدعی مگویید
اسرار عشق و
مستی
تا
بی خبر بمیرد
در درد “خود”
پرستی
حالا
در مورد
ایشان به جای
“خود” می توان
نوشت بت یعنی
با
مدعی مگویید
اسرار عشق و
مستی
تا
بی خبر بمیرد
در درد “بت”
پرستی
و
مدعی بت پرست
چه مدعی
ذلیلی است
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۸:۳۳ ق.ظ پاسخ
دادن
· سبز
سبز
پس
ما هم در
مواجهه با
برادر حسین
بازجو باید بگوییم
: سلام
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۸:۵۱ ق.ظ پاسخ
دادن
· بیات
آقای
کلمه عزیز :
با
این اوضاع
فیلترینگ ،لااقل
خبر بده که مقاله
بدستت رسیده
و نخواستی
منعکس کنی !
بنده
نیز مدتی است
در حمایت این
دو سردار
شهید مقاله ”
وقتی که “حسین
شریعتمداری”
میزان حق می شود
!” را ارسال
کردم
ما
که هرچی
مقاله دادیم
منعکس نمی
کنی ؟ نکنه اشتباهی
میرسه به
“شریعتمداری”؟؟؟!!!!!
کلمه:
تاکنون که به
دست ما چیزی
نرسیده است.
مخاطبان
ارجمند
مقالات و
یادداشتهای
خود را به
آدرس [email protected] ارسال
کنند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۰۸ ق.ظ پاسخ
دادن
· مانا
روا
همه
این نوشته جز
بندهای آخر
آن را خوب
نوشتهای ای
نویسنده
گرامی! اما در
نحوۀ مواجهه
خدمتت عرض
کنم که هیچ
راهی ندارد!
تمام مفاهیم
مقدس توسط
این بشر تنزل
یافته و تمام
شده و رفته!
ایثار و شهادت
و کرامت و
حقوق بشر هم
به شرح ایضاً
رفت که رفت.
الان خیلیها
میگویند
اگر نتیجه
شهادتها و
ایثارها و
کرامتها
مستقر شدن
چنین
هیولاهای بیمغزی
بر صندلیهای
قدرت است، پس
لابد در آن
مفاهیم
مشکلاتی
بوده است. … مگر
این آقا که
آدم عارش میآید
به او برادر و
حسین بگوید،
همه این
کارها را
برای زنده
شدن یاد و نام
شهیدان نمیکند؟
نمی گویم به
نام شهیدان …
الان حتی
خانواده
شهدا هم نمیتوانند
بگویند پیام
شهدا چه بوده!
چون این موجود
از طرف همه آنها
مدعی است. او
وکیل مدافع
خود خوانده
تمام شهداست.
شهدا اگر
حرفی را که او
امروز میزند
را قبول
نداشته
باشند،
اصلاً نباید
دیروز شهید
میشدند که
خانوادهشان
خانواده
شهدا باشند.
اگر بتواند
خود باکری را
پیدا کند و
آتش بزند، میزند.
متاسفانه
کار از کار
گذشته! به
خودتان امید
اصلاح ندهید.
اینها مثل
دوروبریهای
استالین
هستند. وقتی
استالین
رفت، دوروبریهایش
چنان رفتند
که هیچ چیز از
آنها نماند.
این هم میرود
چنان که گویی
اصلاً وجود
نداشته است.
آزادی ارثیه
تاریخی ماست
که با رفتن
اینها حتماً
سهمی از آن نصیب
هم ما خواهد
شد.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۱۳ ق.ظ پاسخ
دادن
o برای
مانا و ماندن
جناب
مانا ؛
کاشکی
بیشتر می
نوشتین که ”
چرا مواجهه
با این ها هیچ
راهی ندارد ؟ ”
اما
این سوالتان
بسیار
بنیادی است :
مگر این آقا
همه این
کارها را
برای زنده
شدن یاد و نام
شهیدان نمیکند؟
من
به نوبه ی خود
می پرسم : چرا
راهی ندارد ؟
چرا عجز ؟
و
به همین خاطر
سعی می کنم به
شما پاسخ دهم :
آنچه
شما گفته اید
، اگر چه در
جای خود صحیح
است اما
اینجا مصداق
ندارد . چرا ؟
شما
از عرفی شدن
قدسی ها گفته
اید . اما
نویسنده از «
انحلال معنا »
گفته است .
میان
این دو
تفاوتی هست ،
نیست ؟
فرض
کنیم قدسی
بودن ، به
عرفی شدن از
بین می رود یا
تقلیل می
یابد
ایا
معنا هیچ وقت
منحل می شود ؟
بقیه
ی مفاهیم را
چون بار دینی
دارند ، می
گذرم اما
ایثار و یا
کرامت که بار
قدسی کمتر
دارند و در
فرهنگ های
بسیاری هم
ابدا بار
قدسی ندارند .
ایا می توان
معنی آنها را
هم منحل کرد ؟
یعنی می شود
ایثار را که
به معنای بخشیدن
قدرت است در
خدمت منطق
قدرت قرار
داد ؟ بعید می
دانم . فیلم
ایــــــــــثــــــــــــــار
اثر
تارکوفسکی
را پیشنهاد
می کنم و جسارتا
یادآور می
شوم که
تاکوفسکی به
مقدس و
مقدسات
اعتقادی
نداشت .
……………………..
به
ایجاز نوشتم .
چون احساس
کردم که
زمینه ی کافی
برای دریافت
آنچه می گویم (
و نه موافقت
با ان را )
دارید . درست
فهمیده ام ؟
و
یک شوخی
بسیار جدی با
اقتدارگرایان
: گیرم دانشگاهها
را با خاک
یکسان کردید !
چت رو م ها و پیام
ها یمان را چه
می کنید ؟
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۴:۳۸ ب.ظ پاسخ
دادن
o ناشناس
واقعا
عالی گفتید.
حود خدا باید
ما را از دست این
به قول شما
هیولا نجات
دهد، که
البته قول آن
هم داده شده
است:
ان
الارض یرثها
عبادی
الصالحون
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱:۴۲ ق.ظ پاسخ
دادن
o علی
واقعا
عالی گفتید.
حود خدا باید
ما را از دست این
به قول شما
هیولا نجات
دهد، که
البته قول آن
هم داده شده
است:
ان
الارض یرثها
عبادی
الصالحون
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱:۴۶ ق.ظ پاسخ
دادن
· مینا
خوب
بود ولی
خواهش میکنم
وقت و انرژی
خود را صرف
افرادی کنید
که ارزش مطرح
کردن داشته
باشند
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۱۴ ق.ظ پاسخ
دادن
· man
به
نظر من این
دار و دسته را
باید ساواک
جدید بنامیم…
در امور مردم
دخالت
نمیکنند که
میکنند ،سر
مخالفان رو
زیر آب
نمیکنند که
میکنند ،و و و …
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۳۳ ق.ظ پاسخ
دادن
o دانشجوی
وجدان
جناب man
“ساواک
جدید” بعد از ۳۲ سال
جنایت و
زیرپاگذاشتن
کرامت انسان
ایرانی و غیر
ایرانی،
بهتر است
آنها را به
نام خودشان
بخوانیم و با
دادن لقبهای
نه چندان
مناسب، از
شدت و عمق
جنایات آنها
کم نکنیم.
اسناد تاریخی
میگویند
مزدوران
ساواکی حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر
را در طول عمر
ساواک گشتن.
اما شیفتگان
جمهوری
اسلامی در
همین جند ماه
گذشته حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر
را اعدام،
ترور و یا زیر
شکنجه های
خود کشته اند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۱:۲۴ ق.ظ پاسخ
دادن
· ایرانی
فوق
العاده بود
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۴۱ ق.ظ پاسخ
دادن
· درسا
عالی
بود
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۰:۱۵ ق.ظ پاسخ
دادن
· یاسین
شریعتمداری
رو با خاک
یکسان کرده .
درود بر سبز
ها
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۰:۴۱ ق.ظ پاسخ
دادن
· رسول
این
نوشته باید
چاپ و تکثیر
بشود یک
پیشنهاد این
است که هر
تعداد که
میتوانید
چاپ کرده و در
لابلای
روزنامه کیهان
در دکه
روزنامه
فروشیها
قرار دهید
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۱:۵۲ ق.ظ پاسخ
دادن
o دانشجوی
وجدان
آفرین
رسول با
پیشنهاد
خوبت.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۱:۲۶ ق.ظ پاسخ
دادن
· من
خیلی
باحاله هر
کار هم میکنه
ایول داره
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۱:۵۲ ق.ظ پاسخ
دادن
· p
be
chereye shariat-madari va ahmadi-nejad khub deghat konid,….
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱:۰۴ ب.ظ پاسخ
دادن
· ناشناس
مزخرفتر
از این مطلب
را در عمرم
نخوانده
بودم.چطور می
خواهید وقتی
را که از مردم
تلف میکنید
پاسخگو
باشید.براستی
که پاسخ خود
را در آخرین
جمله داده
اید.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱:۴۲ ب.ظ پاسخ
دادن
· سمیه
.تهران
چه
زیبا نوشتید
اقای محمدی …..
در
باره اقای
شریعتمداری
هم که مطمئنم
به هیچ شریعتی
اعتقاد
نداره چون
حتی در
مسیحیت و کلیمیان
و تمام ایین ها
دروغ و تهمت
نفرت انگیزه
و هیچ ادم
درستی حتی
اگر مسلمان
هم نباشه و هر
دین دیگه ای
رو داشته
باشه از دروغ
و ریا و تهمت
متنفره ولی
این اقا در
لباس دفاع از
اسلام و تشیع
تیشه به ریشه دین
میزنه و چه
زیبا نوشتید :
او یک رکورد
دار است.
رکورد دار
تکذیبیه
هایی است که
چاپ نکرده .
رکورددار
شایعه هایی
که ساخته است.
رکوردار
تهمت هایی که
زده است.
رکوردار توهین
هایی که کرده
است. رکورد
داری حریم
هایی که
دریده است.
رکوردار
حرمت هایی که
شکسته است.
کلمه:
با سپاس از
لطفتان . آقای
داریوش
محمدی با شخص
مورد اشاره
شما تفاوت
دارند. برای
همین موضوع
مورد اشاره
شما را نقطه
چین گذاشتیم.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۲:۱۶ ب.ظ پاسخ
دادن
o علیرضا
اگه
این سرمایه ی
انقلاب
هست&پس وای
بحال انقلابی
که سرمایه
هایش دروغ
گویانو کاسه
لیسان هستن!این
جوری به خون
شهدا ی
انقلاب
توهین نکنید
از
نوشته ی شما معلوم
هست که اتیش
گرفته
یه
امید ظهور
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۲:۳۷ ق.ظ پاسخ
دادن
· حال
مطالب
نوشته شده
بود فقط یک
ایراد اساسی
داشت وآن
اینکه عکس
آنجایتان که
سوخته بود
وما می دانیم
کجایتان است
در آن نبود
خدا انشالله
وجود این مرد
رو که سرمایه
انقلابه حفظ
کنه شما هم
اونقدر
عصبانی بشین
که سکته کنین
حکومت با
بازی دادن
شما خوب
سرگرمی ای
برای ما به وجود
آورده فعلا
که با شما حال
می کنیم
زمانش هم که
برسه مثل
نجاست زیر
پامون لهتون
می کنیم .
باور
کنین حال
نداشتم و
خواندن
رنجنامه
سوختگیتان
حسابی حالمو
جا آورد و
خندیدم
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۳:۲۰ ب.ظ پاسخ
دادن
o سمیه
.تهران
از
کسی که فکر
کنه شریعت
مداری از
سرمایه های انقلابه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ادبیاتی
بیشتر از این
انتظار
نمیره خدا
همتون رو با
احمدی و
شریعت مداری
و بقیه بی
اخلاقها
محشور کنه در
ضمن ما از
دستش عصبانی
نیستیم چون
فعلا اون در
باتلاق گیر
کرده و دست و
پا میزنه فقط
دلمون براش
میسوزه .در
ضمن فک کنم
خود ملا حسین
(به گفته اقای
تاج زاده )
باشید چون
ادبیاتتون
مثل محمود و
باز جو حسین و
دار و دستتون
چندش اوره. امام
علی به
معاویه
میفرماییند :اگر
مکر و حیله و
بی اخلا قی
گناه نبود من
از تو سیاستمدارتر
بودم .
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۴:۳۴ ب.ظ پاسخ
دادن
o ضد حال
دوست
باحال
سلام
. این سلام
البته همون
سلام
معمولیه که دو
تا دوست وقتی
به هم می رسن
تحویل هم می
دن .
دوست
باحال
نجاست
رو حتی اگر
زیر پا هم له
کنی ، فقط
کفشاتو نجس
کردی .
باحال
جان
نجاست
رو باید فقط
با آب شست و
حتی اگر لازم
شد با هفت آب .
مولوی گفته
خون به خون
شستن محال آمد
محال ! یعنی
همین .
فرض
کنید ما نجس .
چرا شما
خونتان را
نجس می کنید و
به ما فوش می
دهید ؟
فرض
کنید ما
سوخته ، شما
چرا زخم زبان
می زنید و
زبانتان را
به تلخی و
دشنام ، می
گردانید ؟
فرض
کنیم این آقا
سرمایه ی
انقلاب ، آیا
سرمایه ی
انقلاب همین
یکیه ؟ یعنی
انقلاب این
همه فقیره ؟
یعنی
خانواده ی
شهدا سرمایه
انقلاب نیستن؟
یعنی کسانی
که ۲۵ سال
انقلاب رو
نگه داشتن و
تحویل این
آقا و آقایون
دادن سرمایه
ی انقلاب
نیستن ؟
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۴:۵۷ ب.ظ پاسخ
دادن
§ کیومرث
از
نکته سنجیت
خوشم اومد.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۱۳ ب.ظ پاسخ
دادن
o ونوس
لطفا
مغولها
اظهار نظر
نکنند. اینجا
سایت ایرانیهاست
نه سربازان
چنگیزخان!
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۵:۵۴ ب.ظ پاسخ
دادن
o بسیجی
خمینی
این
ادبیات
شماست که در
هر هیات و
کسوتی که درآمده
باشید مچتان
را برای ما
باز می کند .
شما روزی به
دنبال
کاشانی
افتادید و
مرده باد
زنده باد راه
انداختید و
سپس سپاه شاه
شدید و به مصدق
از پشت خنجر
زدید . هر
زورمداری به
دلیل همین
صفت شما که
مبتنی بر
خیانت به ملت
است ، روی کمک
شما حساب می
کند . به خدا
روزی هم
خواهد رسید
که به همینها
هم پشت می
کنید . کسی که
همه فرهنگش
سوختن و
سوزاندن”
همان جایی
است که میدانید”
، از این بیش
نمی تواند
باشد . شما
کولی های وادی
سیاستید …
روزی با این و
روزگاری ضد
این … اگر
شریعتمداری
سرمایه انقلاب
است ، سرمایه
همان کودتای
ناجوانمردانه
سال گذشته
است که با کمک
شما صورت
گرفت و ممکن
است شما
بخواهید
نامش را
انقلاب
بگذارید . ای
کولی نباید
کسی به تو
اعتماد کند و
حالا که اعتماد
کرد روزش می
رسد که با
چشمان اشکبار
خیانت شما را
هم ببیند . اما
ما را دیگر نمی
توانی فریب
دهی ، قرار
همه ما همین
زبان زشت و
چشمان دریده
توست … دیگر
فریب نمی
خوریم ، درمیان
صفوفمان
راهت نمی
دهیم ، حتی
اگر در آخرین
لحظه بخواهی
نقش خدایان
را بازی کنی !
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱۲:۴۷ ق.ظ پاسخ
دادن
o دانشجوی
وجدان
جناب
حال
حالا
بخند، ما
منتظریم و
خوش بین. تو
بخند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۱:۳۸ ق.ظ پاسخ
دادن
o علی
فقط
همین و
میدانم که از
انسانیت بوی
نبرده اید ما
شما را زیر پا
میگذاریم
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ ۸:۰۳ ق.ظ پاسخ
دادن
· ج-ح
امان
از دست این بد
.. بد دهن که
قلم مقدس
خداوند را
نیز آلوده ِ
نیات پلید
خود کرده
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۳:۲۰ ب.ظ پاسخ
دادن
· m
ای
کاش
شریعتمداری
فامیلش رو
عوض میکرد و
می گذاشت
شریعتنداری!!!
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۳:۴۴ ب.ظ پاسخ
دادن
· آزاد
این
همه را می گویی
ولی چرا نمی
گویی
روزنامه
کیهان در
دست…است و او
هست که رئیس
ان را تعیین
می کند پس
شریعتمداری
و حرفهایش
مورد تعیید
است که
بیرونش نکرده
چرا حقایق و
کامنت ها را
در مورد… حذف
می کنید چرا
ما سبزها را
با این کارها
از خود دلسرد
می کنید و به
شک می
اندازید اگر …. خوب
است یک مطلب
کامل از خوبی
های او را هم
بنویسید تا
ما هم بدانیم
و به راه
اشتباه
نرویم پس .چرا
چرا چرا جواب
بدهید حداقل
این کامنت را حذف
نکنید
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۳:۵۷ ب.ظ پاسخ
دادن
· ناشناس
فوق
العاده
بود.لذت بردم .
آقای محمدی
بیشتر بنویس
که ما تشنه
این نوع
نوشته هایم.
تار و پود را
از هم جدا کردی.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۴:۲۶ ب.ظ پاسخ
دادن
· ایراندوست
دوستان
درود،
عجب
مملکتی
داریم، همه
چیزش نمونه
دنیا هست، از
اون ریس
جمهور خیال
پرداز تا
بقیه کسانی
که میدونید
که اسمشونو
نمیارم. دنیا
داره قاه قاه
میخنده به
اینها و
ایرانی شده
سکه ۱ پول.
راستش
حیف اون کشور
که به دست این
دشمنان افتاده
و هرچی
دلشون میخواد
میکنند با
این مردم
مظلوم و
بیچاره.
ولی
دوستان
بدونید که
دیکتاتوری
دوام نداره و
بزودی
سرنگون میشه،
اینکه بخوای
عقیده، دین و
مذهب خودتو
بزور اسلحه
تو سر دیگران
بکنی هیچ
نتیجهای
نمیگیری.
با
سپاس
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۵:۰۲ ب.ظ پاسخ
دادن
· ناشناس
واقعیت
زشتی است
رفتار
شریعتمداری
و رفتار زشت
تر از او
رفتار ناصب
اواست و تلک
الایام نداولها
بین الناس
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۵:۰۶ ب.ظ پاسخ دادن
· ناشناس
به
باور من باید
یک یاد آوری
به آقای
منتجب نیا
نمود ،که
دیروز
روزنامه
کیهان برایش
یک نوشابه
خنک باز کرده
بود .
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۵:۲۰ ب.ظ پاسخ
دادن
· انجیر
در
مورد «شاخ غول»
مطلب خوب
نوشتن جای
تقدیر دارد…
بخش بزرگی از
سرکوبها و
پرونده سازی
ها از قلم این
فرد بر صحنه
رفته است… او
نگاه واقعی
حلقه اصلی
قدرت به
انسان و به
دیگران را
منعکس می کند…
ادبیات او در
تاریخ ادبیات
سیاسی ایران
در آینده
تحلیل و
تدریس خواهد
شد… حسین
شریعتمداری،
پمپ نفرت است
و آلودگی
هایی که او در
ذهن و روان
جامعه ایجاد
کرده، تا
سالها برجای
خواهد بود…
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۵:۳۲ ب.ظ پاسخ
دادن
· محسن
چقدر
لذت می برم
وقتی در
برابر منطق
روشن شریعتمداری
کم می آورید
عصبانیت
خودتان را
نمی توانید
کنترل کنید و
رو به یاوه
گویی می
آورید…واقعا
از صمیم دلم
از خواندن
این متن
خوشحال شدم
بازم
از این کارا
بکنید!!!!!
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۵:۴۱ ب.ظ پاسخ
دادن
o سبز
مرتضی
سلام
. با تشکر از
شما دوست
عزیز ! بعد از
مدت ها مرا به
خنده
انداختی .
البته
به طور دقیق
نمیدانم که
به حرف های
شما بخندم یا
به حالتان
گریه کنم.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۷:۴۵ ب.ظ پاسخ
دادن
o کیومرث
بازم
به شرفت که
خندیدی و فحش
ندادی
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۱۶ ب.ظ پاسخ
دادن
o ایرانی
دمت
گرم
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۱:۱۱ ب.ظ پاسخ
دادن
o بیتا
عزیزم
از کی تا حالا
توهین به
باکری و همت
منطق روشن
شده؟؟؟اگه
به شما بود که
مملکت و ۲دستی
تقدیم صدام
میکردید.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۱:۵۴ ب.ظ پاسخ
دادن
o حامد
یاوه
گویی از نظر
عقلا حرفی
است بی اساس
که نه برهان
عقلی دارد و
نه مصداق
قابل درک.
کم
آوردن از نظر
عقلا
اینگونه عدم
توانایی در ارائه
پاسخ مستند و
منطقی و به
انحراف کشاندن
بحث با توسل
به استهزا یا
عصبانیت است.
تعریف
یاوه گویی و
کم آوردن از
نظر شما که به
نظر
شریعتمداری
نزدیک است با
واقعیت در
تضاد است که
امری است
بدیهی. اگر
تعریفتان
متفاوت نبود
از عقلا
محسوب می
شدید نه از
شریعتمداری
دوستان…
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۲:۲۵ ب.ظ پاسخ دادن
o ناشناس
بیچاره
ارسطو اگر
منطق این است
و بیچاره
ارغنون اگر
نوشته های
این ” پاچه ور
مالیده ”
منطقی است !
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۳:۰۳ ب.ظ پاسخ
دادن
· امیر
یوسف
فنا
و فدا ساختن
دین و
ارزشهای
انسانی و
عرفی ……. جزء
ساختار
اشخاص
چاپلوس و
کاسه لیس است.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۵:۴۲ ب.ظ پاسخ
دادن
· محمدان
میدانید
چرا
شریعتمداری
قدرت را می
پرستد؟چون
در ائین
امثال او
قدرت(خدا )را
باید پرستید ودر
مقابل ان
کرنش
وسرسپردگی
نشان داد نه
اورا عبادت
وبه او عشق
ورزید
ومشتاق
وصالش بود.(همه
همین
رامیگویند
بنابراین
تکراری است)
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۶:۰۸ ب.ظ پاسخ
دادن
· آفاق
قلمی
که پولش را از
قدرت حاکم
بدست می آورد
تا نفس بکشد
بیش از این
اینتظار
نیست
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۶:۱۱ ب.ظ پاسخ
دادن
· ناشناس
محسن
جان
میدونم
عصبانی هستی
و خواستی یه
چیزی بگی که خودت
رو خالی کنی
وبه حساب
خودت ما رو
عصبانی
ولی
لطفا دقت کن
این حرفت به
تمام معنا
جوک بود .
شریعتمداری
ومنطق؟
بابا
یه رحمی به ما
بکن .ترکیدم
از خنده
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۷:۰۴ ب.ظ پاسخ
دادن
o سر سبز
امویان
در نقاب علوی
امپراطوری
زر و زور و تز ویر
را بنا نهاده
و همه را به
کیش خود
میپندارنند
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱۲:۳۰ ق.ظ پاسخ
دادن
· SAEEDI
در
سالهای
کودکی
بهترین علت
عصبانیت
کودک روبه رو
را با مشام
باکره امان،
خندیدن از
روی ناچاری و
بی پاسخی می
دانستیم،
محسن جان
بیشتر بخند،
حال عزیز
بیشتر بنویس
تا عصبیتت بزرگتر
جلوه کند، من
سبز نیستم،
ولی عصبیت تو
و باورت به
این نوشته را
می توان از
پاسخ و خنده مصنوعیت
و تندی پاسخت
دریافت، به
خداوندی همان
خدایی که
صبورانه
شاهد ذبح
طهارت و
صداقت و
دینداری
توسط شماست،
تنها اتفاقی
که بر دل ما از
شما می گذرد
حس ترحم به
کسانیست که
خسرالدنیا و
الاخره
هستند، زیرا
درخشش هیچ زری
فروغ نگاه
نافذ نفرتی
را که هر روز
از سوی مردمانی
عادی بر شما
سنگینی می
کند را نمی
پوشاند و هر
چه که بیشتر
خود را در
انزوایی خود
ساخته و
توجیح حماقت
همه جز
خودتان غرق
نمایید، ترحم
انگیز تر می
گردید و
متاسفانه ما
مجبور یم که
بر شما
دلبسوزانیم .
محسن جان بلندتر
بخند، آنقدر
که تمامی
کشته شدگان
قدرتنمایی
شریعتمداری
و خانواده ها
و خدایشان تو
را هم جرم او
بپندارند .
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۷:۴۲ ب.ظ پاسخ
دادن
· ناشناس
دست
شمادردنکند.طیب
الله
انفاسکم
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۸:۲۷ ب.ظ پاسخ
دادن
· امید
مجید
جان ببخشید
محسن جان! فکر
میکنم سهوا
(منطق روشنو
با یاوه گویی
)جابجا نوشتی
چون اگر از
روی عمد باشه
اونوقت
مصداقت
مصداق
دیوانه هایی
میشه که با پس
و پیش کردن
کارها
وحرفاشون لذت
میبرن و
البته جماعت
دورو برشونو
با لذتشون کلافه
میکنن .اگر
عصبانیت
مردم مظلوم و
بی دفاع هم
لذتتو بیشتر
میکنه که
مصداق
ساندیسه! ببخشید
سادیسمه (یه
مثل فارسی
میگه دیوانه
چو دیوانه را
ببیند از او
خوشش اید )و
لذت ببرد….اخه
عزیز من !اگه
مشت حسین اقا
مینویسه و
لذت میبره واسه
حفظ قدرت
کذایی و
پوشالیه تو دیگه
چرا!!!!؟؟؟
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۸:۳۵ ب.ظ پاسخ
دادن
· کیومرث
سلام
چیزی که این
نوشته ک داره
یک نیم پنهان
از
شریعتمداری
و دار و دسته
اشه مثل همون
چیزایی که
خدش می نویسه
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۱۹ ب.ظ پاسخ
دادن
o سارا
کیومرث
جان قرار
نیست ما هم به
آوین
شریعتمداری
درائیم .
قراره ؟ کدام
آدمه که
نیمهی پنهان
نداشته باشه
و کدام آدمه
که نیمه ی
پنهان بقیه
رو بدونه
.اسرار نیمه ی
پنهان از آن
خداست و هر که
دانستن آن را
ادعا کند ، نعوذ
بالله بر
منبر خدایی
نشسته است …
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱۲:۵۱ ق.ظ پاسخ
دادن
·
علی
رضا-ایرانی
درود
بر آقایان
محترم موسوی
خاتمی کروبی
خوب گفتی
بیشتر بنویس
من هم کمکت
خواهم کرد
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۳۵ ب.ظ پاسخ
دادن
· behrooz
Khoda
har chiz ro dar chehreye adam ha nahade,,f…..
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۹:۳۸ ب.ظ پاسخ
دادن
· محمد
زیبا
بود
احسنت.اما
این بازجو
ارزش بزرگ
شدن حتی در
خباثت
ندارد.کاسه
لیسی چون او
بگذار در جهل
مرکب ابد
الدهر
بمانند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۰:۱۹ ب.ظ پاسخ
دادن
o علیرضا
چشم.ماهم
از فردا مثل
شما کیهان و ۲۰:۳۰
نگاه
میکونیم تا
مثل شما کمپت
خبر
بشیم!البته
از نوع کذبش
به
امید ظهور
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۲:۵۲ ق.ظ پاسخ
دادن
· دانشجوی
بیدار بیدار
بدبختا
مثل کبک
سرتونو
کردین زیر
برف از هیچ چیتون
خبر ندارین!
میر
حسین بدبخت
واقعا عاقبت
بخیر نشدی که
نشدی!
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۱:۰۹ ب.ظ پاسخ
دادن
o بسیجی
خمینی
می
بینم که این
قدر آدمهای
بی کلاس و با
سطح پایین
گرد شما جمع
شده اند که
برای دشنام
دادن به ما از
صفتهای
خودمان
استفاده می
کنید . گیریم
دانشجو باشی
، بده بذارنت
تو موزه
طرفدارهای
احمدی نژاد …
مگر آن که از
آن قبیل
دانشجوهای از
آسمان
افتاده ای
باشی که به
لطف بزرگان
قومتان به
نوایی رسیده
باشی . شنیدی
که میگن
طغاری بشکند
ماستی بریزد .
اما گفتمان
مشخص است .
نوشته های تو
مال آدم درس
خوانده یا
واقعا تحصیل
کرده نیست و
اما درباره
بیداری ، از
این پس
مجبوری کم
بخوابی .
باتومت را آماده
کن ، چون روز
به روز چشمان
تو مجبورند
بیش از این از
حدقه درآیند
…تا این که از
گریه به خون
بنشینند . مگر
آن که خدایت
هدایتت کند
..امین با رب
العالمین .
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۸:۱۳ ب.ظ پاسخ
دادن
o سمیه
.تهران
عزیزم
!تو بیدار
نیستی .به
خواب عمیقی
فرو رفتی برو
بخواب که وقت
خوابته . لا لا
لا پیش پیش .
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۲:۳۴ ق.ظ پاسخ
دادن
· saye
az
yky az faalane hoghoghe zanan porsidam ke” chera javabe shariatmadari ra ke
shomaha ra FAHESH khonde nemidhid?
dostam
javab dad ke ,”mitarsam az mardani ke zendani hastand ba SHEKANJE eteraf
begirand ke “BA MAN ZENA KARDEAND” ta ham HARFE KHOD RA SABET KONAD va ham
BARAYE MAN PARVANDE SAZI KONAD.
pas
BEHTAR AST OO ra be KHODAYE ENTEGHAM GIRANE AZ SETAMGARAN VAGOZAR konam.
BE
OMIDE BARPAEYE DADGAH HAYE BINOLMELALI
baraye mohakeme SHARIATMADARI va
amsale oo
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ ۱۱:۳۷ ب.ظ پاسخ
دادن
· دل
نواز
شر
یعتمداری یا
دونکیشوت
وطنی
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱۲:۴۲ ق.ظ پاسخ
دادن
· saeid
Aghayoon
be nazare man javabe in bifarhangaye moteghalebo nadin
janam
fadaye iran
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱۲:۴۹ ق.ظ پاسخ
دادن
· حق جو
با
خودم می گم
لحظه ی وداع
با قدرت که
احتمالا برای
ایشون لحظه ی
مرگه، چقدر
سخته. روزی که
دیگه جای
عوام فریبی
نیست و باید
در دادگاه
عدل الهی
پاسخ تمام
این ظلم ها
داده بشه.
البته ایشون
به این چیزها
اصلان فکر
نمی کنند، تصور
می کنم
اعتقادی هم
نداشته
باشند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱:۰۷ ق.ظ پاسخ
دادن
· مریم
…
اگردلسوز
خودتان
نیستید رحمی
به خانواده
خودتان
بکنید که
چطورمیتوانند
در چشمان مرم
ایران نگاه
کنند و
شرمنده
نشوند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱:۲۹ ق.ظ پاسخ
دادن
· alireza
اقای
شریعتمداری….
سیدالشهدا
هر بار که
شریح قاضی را
میدیدند به
او
میفرمودند:مراقب
باش نمیری. و
او نفهمید تا
روزیکه حکم
ارتداد امام
را صادر کرد
همانجا
گفت:مردم.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱:۳۹ ق.ظ پاسخ
دادن
· Yaya. ca
What is wrong with you guys. How come you don’t publish my feed back towards
the article. This is not the first time. You have
system that you ignore your readers as well. You don’t communicate with
your subscribers. If you communicate with me I would know what to write. I
spend my time to write at the end you don’t publish it, and yet I don’t
know for what was reason.
کلمه:
لطفا کامنت
خود را مجددا
ارسال کنید
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۲:۱۷ ق.ظ پاسخ
دادن
· المادونینو
گیرم
که در پس
دیوار
بنشسته در
کمین پرنده
ای!
پرواز
را علامت
ممنوع
میزنید.
با
جوجه های
نشسته در
آشیانه چه می
کنید؟!!
گیرم
که میزنید،
گیرم که می
کشید، گیرم
که می برید،
با
رویش ناگزیر
جوانه چه می
کنید؟!!
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۲:۳۴ ق.ظ پاسخ
دادن
o بسیجی
خمینی
با
رویش ناگزیر ”
جوانه ها ” چه
می کنید … از
این اصلاح
پوزش می طلبم
، قشنگ نوشتی
خواستم بی
عیب باشد .
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۸:۰۷ ب.ظ پاسخ
دادن
· محمد
با
سلام
من
یک دوست
جانباز دارم
که ۷۵ درصد و
قطع نخاعی
اول انقلاب
از اون خط
امامی ها و
طرفدار
موسوی مهندس
تحصیلکرده و
بسیار متواضع
و با درد و
رنجی که
همواره از
مصدومیت خود
میبرد زندگانی
را بسر میکند
ولی خدا
شاهده این
روزنامه کیهان
که هر روز به
منزل ایشان
میاد چنان
تاثیر غلط و
منفی از جنبش
سبز را بر
ایشان تحمیل
کرده که این
دوست صمیمی
من را از مسیر
حقیقت و انصاف
تا حد زیادی
دور کرده است
و لذاست که
میبینیم
امروز
استانه
جسارت و
تهدید آقای
شریعتمداری
تا خانواده
عزیز ترین
شهدای ما یعنی
باکری و همت
هم رسیده و از
هرگوه خط
قرمزی که
نوامیس ما
مردم آزاده
ایرنی است
عبور کرده است
.پس اگر عزیزی
چنین مقاله
ای را
مینویسد عقده
ایست باز شده
از میلیون ها
سطوری که این
آقا هر روز با
امکانات بیت
المال در روزنامه
دولتی به چاپ
میرساند و
مردم و
جانبازان
عزی
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۴:۲۵ ق.ظ پاسخ
دادن
· ناشناس
این
آقای
شریعتمداری
از همه به چه
کسی “نزدیکتر”
است – در اخلاق
و اندیشه و
دین؟ خود
حدیث مفصل بخوان
از این مجمل. و
بدان که این
آب از سرچشمه است
که گل آلود است.
اما آیا ما نا
امیدیم؟ –
هرگز.
منتظریم تا این
میوه کال
برسد. صبور و
چشم به راه. آن
وقت دیگر حتی
آقای
شریعتمداری
هم توان
انکار
واقعیات را
نخواهد داشت
و انگشت به
دهان خواهند
ماند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۵:۴۲ ق.ظ پاسخ
دادن
· ناشناس
حضرت
رسول همواره
آرزو داشتند
مسلمانان با
صلح و آرامش
در کنار هم زندگی
کنند آقای
شریعت مداری
از کسانی است
که نمی خواهد
آرزوی رسول
خدا محقق شود
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱۲:۱۴ ب.ظ پاسخ
دادن
· صبور
متن
فوقالهاده
عالی بود
تشکر
واقعا
وجود آقای
شریعتمداری
برای ما سبزی
ها یک نوع غنیمت
چون این آقا
چهره برخی
دیگران که
همراه و هم
فکر او هستند
اما کمی
محتاط تر را
به خوبی نمایان
می کند ( در
واقه چهره
دیکتاتور را
خوب نشان می
دهد )
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۴:۴۰ ب.ظ پاسخ
دادن
· د.م ( به
نقل از وبلاگ Reality
)
نقدی
بر “پرده
برداری از
ماکیاولیسم
وطنی یکبار
برای همیشه”
————————————————————————–
با
سپاس از
نگارنده
محترم
جناب
محمدی، حق
مطلب در مورد
شریعتمداری
تا حدود
زیادی ادا شد.
اما در
مواردی با
شما اختلاف
نظر دارم که
مایلم به عرض
برسانم. بنده
بر خلاف شما و
دیگر دوستان
اعتقادی به
بی ارزش بودن شریعتمداری
ها ندارم.
اتفاقا
کاملا برعکس
آنها را
دارای ارزش
می دانم.
چگونه کسیکه
این همه
رکورد قابل
ثبت و تاثیری
فراتر از یک
روزنامه در
زندگی مردم
دارد (به
استناد متن)
می تواند بی
اهمیت باشد؟
فارغ از هر
نوع ارزش
گذاری بنده
او را انسان
موفقی می
دانم. اگر هم بخواهیم
ارزش گذاری
کنیم بدون شک
گزاره ارزشمندی
است. یقینا
بهتر از بنده
می دانید که
“منفی” در منطق
کاربردی
متفاوت از
کاربر ریاضی
آن دارد و به
معنای کمتر
بودن نیست.
قصد
جانبداری از
شریعتمداری
ندارم اما با
شما اندکی
اختلاف
سلیقه دارم و
معتقدم باید
از شریعتمداری
ها بیشتر
نوشت. من هم او
را حامل و
حمال زشتی
های بیشمار
می دانم و سد
بزرگی در
برابر آنچه
مردم زیبا می
نامند و دوست
دارند مگر
رسالت قلم جز
پرداختن به
این مفاهیم
است؟ جناب
محمدی، دیدن
و نشان دادن
واقعیت ولو
اینکه بسیار
هم تلخ باشد
مایه
شرمندگی
نیست. گفتن از
معدن اندیشه
های زیان بار
سرافکندگی
قلم و اهل قلم
نیست،
اعتبار قلم و
اهالی قلم به
شهامتشان در
هم پنجه شدن
با همین
افکار است. می
دانم که این
جملات را
برای نشان
دادن
انزجارتان بیان
کردید و به
احساساتتان
احترام می
گذارم و نقدی
که وارد کردم
صرفا به سبب
انتظارم از
اهالی
اندیشه است.
در عالم
واقعیت خوب و بد،
زشت و زیبا،
تلخ و شیرین و…
قابل تفکیک
نیستند، هر
یک وجودش به
دیگری بستگی
دارد. قصد ورود
به فلسفه
ندارم اما
حداقل در
حیطه نقد
جایی برای
جولان و
حکمرانی
احساسات نمی
بینم. احساسات
در عالم نقد
به زبان منطق
و استدلال
بیان می شوند.
قسمت
میانی مطلب
که بخش عمده
نوشتارتان
را شامل می شد
از نظر محتوا
و نگارش
بسیار
هماهنگ بود و
از مطالعه آن
لذت بردم و با
ادای احترام
به شما و
نظراتتان،
نکاتی را
قابل ذکر می
دانم. مواردی
که به نظر
بنده جای
تامل داشت
معطوف به بخش
پایانی مطلب
شماست.
جناب
محمدی عزیز،
اگر نقد را
خیرخواهانه
و تلاشی در
جهت اصلاح
بدانیم و نه
ابزاری برای
تقابل، قبل
از همه
خودمان را از
نگاه منتقد و
ریزبینمان
منتفع می
کنیم اما به
اعتقاد بنده
شما شریعتمداری
که دشمن اهل
قلمش می
دانید را به خود
ارجح
دانستید. علت
این مدعا
ایراداتی
است که بر
قسمتهایی از
مطلبتان وارد
می دانم و
معتقدم اگر
نگاه ریزبین
و منتقدتان
را بیشتر
دخیل می
کردید این
تناقضات
ایجاد نمی شد.
ایراداتی که
وارد می دانم
در ادامه بیان
می شود،
مایلم از
پاسخ
نگارنده
محترم مطلع
شوم.
- اول
اینکه
راهکار شما
برای مقابله
با این منطق
را مطابق با
واقعیتی که
تلاش کردید
به آن پایبند
باشید نمی
دانم. عقیده
شما آنقدر
خلاصه و بدون
استدلال
مطرح شد که
گویی از
بدیهیات سخن
می گویید.
شاید اندکی
مخاطبتان را
“دست کم”
گرفتید، یا
مخاطبانتان
را به موافق و
مخالف تقسیم
کردید و
مخالفان را
شایسته قلم
فرسایی
ندانستید.
شاید بنیان
تفکر مخاطب
را همسو با
اعتقادات
خود فرض
کردید و یا…
دلایل
بسیاری می
تواند وجود
داشته باشد
اما پرداختن
به آنها
تاثیر مثبتی
در بحث
نخواهد داشت
چرا که همه
این دلایل (در
صورت وجود) را
معلول سهل
انگاری می
دانم. به بیان
روشن تر
تعبیرم از
سهل انگاری
تمام دلایل
فوق را شامل
می شود. به
شخصه ورود
نگارنده به
این مبحث را
نه لازم دیدم
و نه مثبت.
- دوم،
فرازبانی که
به اختصار از
آن سخن گفتید
از دید حقیر
هرگز چنین
صفتی را بر
نمی تابد. دلایل
عنوان شده
نیز هرگز
مطلوب
نگارنده را
اثبات نمی
کند. اتفاقا
«ایثار » ، «
شهادت » و «
کرامت انسان »
و « حقوق بشر »
تماما واژه
هایی هستند
که از بدو ورود
به دایره
واژگان
سیاستمداران
و حاکمین کارکردی
در جهت تثبیت
قدرت داشته
اند. بدون شک اگر
این مفاهیم
منافع قدرت
را تامین نمی
کردند حذف می
شدند (استناد
به متن:مصادیقی
که با این
مفهوم در
ستیز باشند،
باید «اخراج»
شوند) اما نه
تنها حذف
نشدند بلکه
جایگاه ویژه
ای در ادبیات
سیاسی
حاکمیت
دارند. در
واقع این
فرازبان
همان زبان
قدرت است که
باز هم به
استناد متن
که می گوید “با
زبانِ قدرت
نمی شود با
صاحبان قدرت
محاجه کرد و
توقع پیروزی
داشت”، هر نوع
استدلالی در
جهت تایید
نظر شما و
اطلاق
فرازبان به
زبانی با کارکرد
مد نظر شما
مردود است.
اگر هم معتقد
باشید منظور
قدرت از بیان
این واژه ها
با منظور شما در
تضاد است (که
هست) باز هم به
استناد متن
مفاهیم مورد
اشاره را نمی
توان “فرازبانی
که مفاهیم و
تعاریف آن به
اسارت منطق
قدرت در
نیایند”
دانست.
- سوم،
شایسته بود
فرایندی که
به برتری
“فرازبان دین”
انجامید
بیان می شد و
اینکه چگونه
و با چه
استدلالی می
توان دین را
“فرازبان”
نامید؟ نکته
اینکه بنا بر
ادعای
خودتان “دین”
هم شرط لازم
برای “فرازبان”
بودن را
ندارد. حال
توقع پذیرش
چنین تئوری
ناپخته ای که
منجر به بیان
آن می شود
نکته مورد
سوال است. بحث
بر سر درست و
غلط بودن
نتیجه حاصل
شده نیست،
مسئله
اینجاست که
شما تعریفی از
یک واژه
ارائه کردید
و بلافاصله
آن واژه را از
مفهوم تهی
کردید. آیا
این عمل مشابه
رفتار مورد
مذمت شما
نیست؟ آیا
برای دفاع و
بسط دین می
توان
ماکیاولیستی
عمل کرد؟ اگر
اینگونه است
کمترین
انتقادی
متوجه
شریعتمداری
و امثال او
نیست. شما هم
(خواسته یا
ناخواسته)
همان تعریفی
از دین ارائه
می دهید که
مطلوب قدرت
است.
- چهارم،
شما برای
مستند کردن
عقیده تان
تاریخ جهان
را شاهد می
آورید در حالیکه
تاریخ اسلام
آدرس
دقیقتری می
تواند باشد
چرا که تاریخ
جهان نمونه
های بسیاری
در رد گفته
شما دارد که
نمود و تاثیر
بیشتر و
عمیقتری نیز
بر زندگی
اجتماعی بشر
گذارده. از
تاریخ معاصر
و واقعیت
امروز نیز
تنها به یک نمونه
که دامنه
اجتماعی آن
تنها قشر
خاصی را شامل
می شود مثال
زده اید. اگر
مراد شما از
نگارش این
مطلب
روشنگری است
و نه ترویج و
تبلیغ دین و یا
تفکری خاص،
مطلوب است
پاسخ به این
سوالات را در
اولویت قرار
دهید. آیا
تمام
اقتدارگرایان
مغلوب همین
زبان شده
اند؟ آنچه تاریخ
جهان به ما می
آموزد
برندگی
شمشیر آگاهی
است و زبانی
که از اندیشه
ای آزاد و
آگاه فرمان می
گیرد واین
همان چیزی
است که شما
“فرازبان” می
نامیدش اما
همین تاریخ
فرازبان های
بسیاری به ما
نشان می دهد
که به فراخور
جوامعی که در
حیطه
تاثیرشان
بوده مختصات
خاص و گاها
متفاوتی
داشته اند
اما فقط
گفتمانهایی
به نتیجه
مطلوب و
پایدار
رسیده اند که
بر سر یک نکته
توافق و
اشتراک
داشته اند و
آن نکته محور
قرار دادن
مفهومی است
که تمام
جامعه را
پوشش دهد و به
عقاید شخصی
وابسته
نباشد. دین از
هر نوعش، چه
مسیحی چه
یهودی چه
اسلام، در حوزه
عقاید شخصی
قرار دارد.
نکته ای که از
نظر شما
نغفول مانده
این است که
ادیان و
مذاهب بسیاری
در ایران
وجود دارند و
اسلام
رحمانی هم از
نظر آنها
دینی است
مانند دیگر
ادیان، آیا
آنها هم با
شما هم عقیده
اند که راه
مقابله با
شریعتمداری
ها ترویج
اسلام
رحمانی است؟
یقینا شما
تاریخ
خوانده اید و
نیک می دانید
نمونه های
فراوانی از
مهار زبان
آتشین توسط
انسانهای
غیر مذهبی می
توان مثال زد.
چرا آنها را نادیده
گرفتید؟ آیا
این قشر هم با
شما بر سر راه
مقابله
توافق دارد؟
آیا بهتر
نبود در یک
نقد منصفانه
که مخاطب را
مختار به
نتیجه گیری
بداند به
بررسی
امکانات
موجود می
پرداختید و
در نهایت
دلایل برتری
“زبان اسلام
رحمانی” را
عنوان می
کردید؟
تیتر
مطلب این
توقع را
ایجاد کرد که
مطلبی کاملا
مستند و به
دور از ارائه
برداشتهای
شخصی پیش
رویم باشد
اما با
احترام به
جناب داریوش
محمدی و
دبیران سایت
کلمه این
مطلب را فاقد
شروط لازم
برای جاودانه
شدن می دانم.
هر
چند عادت
کرده ایم
امیدی به
انتشار
مطالبمان
نداشته
باشیم اما
امیدوارم
سایت کلمه
رویه جمهوری
اسلامی را
دنبال نکند و
در پایان لازم
می دانم بیان
کنم نظرات
مطرح شده
عقیده شخصی
است و اصراری
بر درستی و
پذیرش آن
نیست. بنده در
حد فهم خود
نکاتی را با
ذکر دلیل و از
روی حسن نیت
عرض کردم که
امیدوارم
جانب انصاف
را رعایت
کرده باشم.
با
سپاس
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۹:۲۸ ب.ظ پاسخ
دادن
· یکان
شکر
خدا که گرچه
زبان و ذهن
دشمنان
سبزاندیشی یکی
نیست، صورت و
سیرتشان یکی
است!
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ۱۱:۱۴ ب.ظ پاسخ
دادن
· حامد
مطلب
طولانی است و
نقدی بر این
نوشتار که در
چند بخش
تقدیم می شود.
بخش
اول
با
سپاس از
نگارنده
محترم
جناب
محمدی، حق
مطلب در مورد
شریعتمداری
تا حدود
زیادی ادا شد.
اما در
مواردی با
شما اختلاف
نظر دارم که
مایلم به عرض
برسانم. بنده
بر خلاف شما و
دیگر دوستان
اعتقادی به
بی ارزش بودن
شریعتمداری
ها ندارم.
اتفاقا
کاملا برعکس
آنها را دارای
ارزش می دانم.
چگونه کسیکه
این همه رکورد
قابل ثبت و
تاثیری
فراتر از یک
روزنامه در زندگی
مردم دارد (به
استناد متن)
می تواند بی
اهمیت باشد؟
فارغ از هر
نوع ارزش
گذاری بنده
او را انسان
موفقی می
دانم. اگر هم
بخواهیم
ارزش گذاری
کنیم بدون شک
گزاره
ارزشمندی است.
یقینا بهتر
از بنده می
دانید که
“منفی” در منطق
کاربردی
متفاوت از
کاربر ریاضی
آن دارد و به
معنای کمتر
بودن نیست.
قصد
جانبداری از
شریعتمداری
ندارم اما با
شما اندکی اختلاف
سلیقه دارم و
معتقدم باید
از شریعتمداری
ها بیشتر
نوشت. من هم او
را حامل و
حمال زشتی های
بیشمار می
دانم و سد
بزرگی در
برابر آنچه مردم
زیبا می
نامند و دوست
دارند مگر
رسالت قلم جز
پرداختن به
این مفاهیم
است؟ جناب
محمدی، دیدن
و نشان دادن
واقعیت ولو
اینکه بسیار
هم تلخ باشد
مایه
شرمندگی
نیست. گفتن از
معدن اندیشه
های زیان بار
سرافکندگی
قلم و اهل قلم
نیست،
اعتبار قلم و
اهالی قلم به
شهامتشان در
هم پنجه شدن
با همین
افکار است. می
دانم که این
جملات را
برای نشان
دادن انزجارتان
بیان کردید و
به
احساساتتان
احترام می گذارم
و نقدی که
وارد کردم
صرفا به سبب
انتظارم از
اهالی
اندیشه است.
در عالم
واقعیت خوب و
بد، زشت و
زیبا، تلخ و
شیرین و… قابل
تفکیک نیستند،
هر یک وجودش
به دیگری
بستگی دارد.
قصد ورود به
فلسفه ندارم
اما حداقل در
حیطه نقد
جایی برای
جولان و
حکمرانی
احساسات نمی
بینم.
احساسات در
عالم نقد به
زبان منطق و
استدلال
بیان می شوند.
قسمت
میانی مطلب
که بخش عمده
نوشتارتان
را شامل می شد
از نظر محتوا
و نگارش
بسیار
هماهنگ بود و
از مطالعه آن
لذت بردم و با
ادای احترام
به شما و
نظراتتان،
نکاتی را
قابل ذکر می
دانم. مواردی
که به نظر بنده
جای تامل
داشت معطوف
به بخش
پایانی مطلب
شماست.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۲:۰۰ ق.ظ پاسخ
دادن
· حامد
بخش
دوم
جناب
محمدی عزیز،
اگر نقد را
خیرخواهانه
و تلاشی در
جهت اصلاح
بدانیم و نه
ابزاری برای
تقابل، قبل
از همه خودمان
را از نگاه
منتقد و
ریزبینمان
منتفع می
کنیم اما به
اعتقاد بنده
شما
شریعتمداری
که دشمن اهل
قلمش می
دانید را به
خود ارجح
دانستید. علت
این مدعا
ایراداتی
است که بر
قسمتهایی از
مطلبتان
وارد می دانم
و معتقدم اگر
نگاه ریزبین
و منتقدتان
را بیشتر
دخیل می کردید
این تناقضات
ایجاد نمی شد.
ایراداتی که
وارد می دانم
در ادامه
بیان می شود،
مایلم از
پاسخ نگارنده
محترم مطلع
شوم.
- اول
اینکه
راهکار شما
برای مقابله
با این منطق
را مطابق با
واقعیتی که
تلاش کردید
به آن پایبند
باشید نمی
دانم. عقیده
شما آنقدر
خلاصه و بدون
استدلال
مطرح شد که
گویی از
بدیهیات سخن
می گویید.
شاید اندکی
مخاطبتان را
“دست کم”
گرفتید، یا مخاطبانتان
را به موافق و
مخالف تقسیم
کردید و مخالفان
را شایسته
قلم فرسایی
ندانستید.
شاید بنیان
تفکر مخاطب
را همسو با
اعتقادات
خود فرض
کردید و یا…
دلایل
بسیاری می
تواند وجود
داشته باشد
اما پرداختن
به آنها
تاثیر مثبتی
در بحث
نخواهد داشت
چرا که همه
این دلایل (در
صورت وجود) را
معلول سهل
انگاری می
دانم. به بیان
روشن تر
تعبیرم از
سهل انگاری
تمام دلایل
فوق را شامل
می شود. به
شخصه ورود
نگارنده به این
مبحث را نه
لازم دیدم و
نه مثبت.
- دوم،
فرازبانی که
به اختصار از
آن سخن گفتید
از دید حقیر
هرگز چنین
صفتی را بر
نمی تابد. دلایل
عنوان شده
نیز هرگز
مطلوب
نگارنده را
اثبات نمی
کند. اتفاقا
«ایثار » ، «
شهادت » و «
کرامت انسان »
و « حقوق بشر »
تماما واژه
هایی هستند
که از بدو
ورود به دایره
واژگان
سیاستمداران
و حاکمین
کارکردی در جهت
تثبیت قدرت
داشته اند.
بدون شک اگر
این مفاهیم
منافع قدرت
را تامین نمی
کردند حذف می
شدند (استناد
به
متن:مصادیقی
که با این
مفهوم در ستیز
باشند، باید
«اخراج» شوند)
اما نه تنها
حذف نشدند
بلکه جایگاه
ویژه ای در
ادبیات
سیاسی
حاکمیت
دارند. در
واقع این
فرازبان همان
زبان قدرت
است که باز هم
به استناد
متن که می گوید
“با زبانِ
قدرت نمی شود
با صاحبان
قدرت محاجه
کرد و توقع
پیروزی
داشت”، هر نوع
استدلالی در
جهت تایید
نظر شما و
اطلاق
فرازبان به
زبانی با
کارکرد مد
نظر شما
مردود است.
اگر هم معتقد
باشید منظور
قدرت از بیان
این واژه ها
با منظور شما
در تضاد است
(که هست) باز هم
به استناد
متن مفاهیم
مورد اشاره
را نمی توان “فرازبانی
که مفاهیم و
تعاریف آن به
اسارت منطق
قدرت در
نیایند”
دانست.
- سوم،
شایسته بود
فرایندی که
به برتری
“فرازبان دین”
انجامید
بیان می شد و
اینکه چگونه
و با چه استدلالی
می توان دین
را “فرازبان”
نامید؟ نکته اینکه
بنا بر ادعای
خودتان “دین”
هم شرط لازم برای
“فرازبان”
بودن را
ندارد. حال
توقع پذیرش چنین
تئوری
ناپخته ای که
منجر به بیان
آن می شود
نکته مورد
سوال است. بحث
بر سر درست و
غلط بودن
نتیجه حاصل
شده نیست،
مسئله اینجاست
که شما
تعریفی از یک
واژه ارائه
کردید و
بلافاصله آن
واژه را از
مفهوم تهی
کردید. آیا
این عمل
مشابه رفتار
مورد مذمت
شما نیست؟ آیا
برای دفاع و
بسط دین می
توان
ماکیاولیستی
عمل کرد؟ اگر
اینگونه است
کمترین
انتقادی
متوجه
شریعتمداری
و امثال او
نیست. شما هم (خواسته
یا ناخواسته)
همان تعریفی
از دین ارائه می
دهید که
مطلوب قدرت
است.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۲:۰۱ ق.ظ پاسخ
دادن
· حامد
بخش
سوم و پایانی
- چهارم،
شما برای
مستند کردن
عقیده تان
تاریخ جهان
را شاهد می
آورید در
حالیکه
تاریخ اسلام
آدرس
دقیقتری می
تواند باشد
چرا که تاریخ
جهان نمونه
های بسیاری
در رد گفته
شما دارد که
نمود و تاثیر
بیشتر و
عمیقتری نیز
بر زندگی
اجتماعی بشر
گذارده. از
تاریخ معاصر
و واقعیت
امروز نیز
تنها به یک
نمونه که
دامنه
اجتماعی آن
تنها قشر
خاصی را شامل
می شود مثال
زده اید. اگر
مراد شما از
نگارش این
مطلب
روشنگری است
و نه ترویج و
تبلیغ دین و
یا تفکری
خاص، مطلوب
است پاسخ به
این سوالات
را در اولویت
قرار دهید.
آیا تمام
اقتدارگرایان
مغلوب همین
زبان شده
اند؟ آنچه
تاریخ جهان
به ما می
آموزد
برندگی
شمشیر آگاهی
است و زبانی
که از اندیشه
ای آزاد و
آگاه فرمان
می گیرد واین
همان چیزی
است که شما
“فرازبان” می
نامیدش اما
همین تاریخ
فرازبان های
بسیاری به ما
نشان می دهد
که به فراخور
جوامعی که در حیطه
تاثیرشان
بوده مختصات
خاص و گاها
متفاوتی
داشته اند
اما فقط
گفتمانهایی
به نتیجه
مطلوب و
پایدار
رسیده اند که
بر سر یک نکته
توافق و
اشتراک
داشته اند و
آن نکته محور قرار
دادن مفهومی
است که تمام
جامعه را
پوشش دهد و به
عقاید شخصی
وابسته
نباشد. دین از
هر نوعش، چه
مسیحی چه
یهودی چه
اسلام، در
حوزه عقاید
شخصی قرار
دارد. نکته ای
که از نظر شما
نغفول مانده
این است که
ادیان و
مذاهب بسیاری
در ایران
وجود دارند و
اسلام
رحمانی هم از
نظر آنها
دینی است
مانند دیگر
ادیان، آیا
آنها هم با
شما هم عقیده
اند که راه
مقابله با شریعتمداری
ها ترویج
اسلام
رحمانی است؟
یقینا شما
تاریخ
خوانده اید و
نیک می دانید
نمونه های
فراوانی از
مهار زبان
آتشین توسط
انسانهای
غیر مذهبی می
توان مثال زد.
چرا آنها را
نادیده
گرفتید؟ آیا
این قشر هم با
شما بر سر راه
مقابله
توافق دارد؟
آیا بهتر
نبود در یک نقد
منصفانه که
مخاطب را
مختار به
نتیجه گیری بداند
به بررسی
امکانات
موجود می
پرداختید و
در نهایت
دلایل برتری
“زبان اسلام
رحمانی” را
عنوان می
کردید؟
تیتر
مطلب این
توقع را
ایجاد کرد که
مطلبی کاملا
مستند و به
دور از ارائه
برداشتهای
شخصی پیش
رویم باشد
اما با
احترام به
جناب داریوش
محمدی و
دبیران سایت
کلمه این
مطلب را فاقد
شروط لازم
برای جاودانه
شدن می دانم.
هر
چند عادت
کرده ایم
امیدی به
انتشار
مطالبمان
نداشته
باشیم اما
امیدوارم
سایت کلمه
رویه جمهوری
اسلامی را
دنبال نکند و
در پایان لازم
می دانم بیان
کنم نظرات
مطرح شده
عقیده شخصی
است و اصراری
بر درستی و
پذیرش آن
نیست. بنده در
حد فهم خود
نکاتی را با
ذکر دلیل و از
روی حسن نیت
عرض کردم که
امیدوارم
جانب انصاف
را رعایت
کرده باشم.
با
سپاس
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۲:۰۱ ق.ظ پاسخ
دادن
· علی
من
فکر میکنم
عاقبت بدی در
انتظار این
فردباشه
عاقبتی که
درانتظارهمه
خائن ها هست
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۱۲:۳۲ ق.ظ پاسخ
دادن
· حیدر
اگر
کسی برای حفظ
وصیانت از
کشور
وانقلاب از دشمنان
خیانتکار
ملت باز جوئی
کند جرم
مرتکب شده !!و
حالا پس از
گذشت سالها
بایستی آن را
به عنوان یک
انگ بر دامن
او بر بیدق
والم گرفت؟؟
واقعا گاهی
انصاف
وعدالت شما
بنده را به شک
می اندازد
؛شما دشمن
شناسی ضعیفی
دارید.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۹:۱۷ ق.ظ پاسخ
دادن
· یک
رزمنده
محمد
ی جان زنده
باشی دستت
درد نکنه ،
نوشته ات سبز
میماند.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۹:۳۸ ق.ظ پاسخ
دادن
· پیشنهاد
سبز
بجای
شریعتمداری
بهتر است
بگوییم
قدرتمداری
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۹:۴۲ ق.ظ پاسخ
دادن
· دوستاران
شریعتمداری
کلمه،
میرحسین
برانداز،
آمریکا و
انگلیس و اسرائیل
از ما عصبانی
باش و از این
عصبانیت بمیرید
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ۹:۵۹ ق.ظ پاسخ
دادن
o سمیه
.تهران
بسیار
خندیدیم
.خفتگان
تاریخ رو رو
سفید کردید.
شما کارتون از
خواب گذشته
به مرگ مغزی
مبتلا شدین و
کاری نمیشه
براتون کرد.
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ ۱۲:۵۵ ق.ظ پاسخ
دادن
· رضا
با
سلام
خیلی
عالی بود .
تشکر
· ناشناس
ظلم
پایدار نمی
ماند .سید
عزیزم دوست
دارم.
· حق گو
که
هیچ، چه قلم
ها که به پای
او نشکسته و
چه پاها که به
اشاره ی او
قلم نشده اند
· ناشناس
تحلیل
گران محترم
کلمه!فکر
نمیکنین کمی
دیر اقدام به
نقد این
شخصیت کذایی
کردین؟؟
0 0 ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ ۱۲:۵۴ ق.ظ پاسخ
دادن
· mahdi...
khodayash
laanat
|