نشریۀ  اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

N A M I R

‏پنجشنبه‏، 2010‏/10‏/28

 

 

اگر دشمنت را بشناسی و خودت را بشناسی، در صد جنگ شکست نخواهی خورد.

اگر نه دشمنت را بشناسی و نه خودت را بشناسی، در هر جنگی شکست خواهی خورد.

«سون جو»، متفکر چینی، متولد قرن ششم قبل از میلاد

 

سحاب سپهری

 

فرایند تشکیل شورای انقلاب

 

بخش نخست

 

 این افراد سیاسی بعد از این همه سال هنوز می‌گویند ما همیشه درست گفته‌ایم حتی وقتی که آشکارا روند وقایع و حوادث کاملاً برعکس پیش‌بینی‌های قبلی آنها از آب درآمده است. جالب‌تر آنکه حتی فکر می‌کنند با تکرار روش‌های مورد استفاده‌ی آقای خمینی در سی سال قبل می‌توانند تاریخ را تکرار کنند و دفعه‌ی بعد خود مسافر اول هواپیمای سفید ایرفرانس در سفر از پاریس به تهران باشند. این گونه برخوردها من را به یاد صحبت رندی می‌اندازد که گفته بود: «تاریخ ممکن است تکرار شود، ولی دفعه دوم به صورت کمدی است.»

 

شورای انقلاب در تاریخ نزدیک ایران نقشی کلیدی بازی کرد. با این همه، روند تشکیل و عملکرد این شورا و تاثیر آن در سیر حوادث تاریخ اخیر ایران کمتر مورد توجه متناسب قرار گرفته است. نوشته‌ی حاضر یک بررسی کلی از تشکیل شورای انقلاب و روابط کلی در داخل ساختار قدرت را ارائه می‌دهد تا بتوان به شناخت بهتری از روابط بین آقایان بنی‌صدر و خمینی در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ دست یافت. در آن دوران آقای خمینی در راس ساختار قدرت در ایران قرار داشت و آقای بنی‌صدر یکی از بخش‌های این ساختار قدرت بود. تاثیر عملکردهای مثبت یا منفی آقای خمینی بر زندگی مردمان ایران و همین‌طور علایق و ترجیحات شخصی من موضوع‌های این نوشته نیستند، بلکه هدف این نوشته بررسی روابط بین آقایان خمینی و بنی‌صدر است.

 

پس از مطالعه‌ی تقریباً تمامی نوشته‌های آقای بنی‌صدر به عنوان یک جمع‌بندی کلی می‌توان نوشت که گفته‌ها و متن‌های آقای بنی‌صدر در مجموع برآنند که چهار نکته را در رابطه با عملکردهای او به نمایش بگذارند:

 

اولین نکته آن است که او در دوران اقامت کوتاه‌مدت خود در ایران (از زمستان ۱۳۵۷ تا تابستان ۱۳۶۰) شخصیتی سیاسی هم‌تراز و هم‌کلاس با آقای خمینی داشته است .نکته‌ی دوم آن که آقای بنی‌صدر همیشه رویه‌ای مثبت و آزادی‌خواهانه داشته است. سومین نکته آن است که جوهر درگیری‌هایی که در خرداد سال ۱۳۶۰ به اوج خود رسید ناشی از اختلاف در روش‌های نگرشی و عملکرد بین آقای بنی‌صدر و آقای خمینی بوده است؛ دو نفر هم‌تراز، یکی آزادیخواه و دیگری طرفدار دیکتاتوری . چهارمین مورد آن است که آقای بنی‌صدر نقشی ماورای جناحی داشته است و به این صورت با دکتر مصدق قابل مقایسه است. این نوشته به بررسی نکته‌های اول و دوم خواهد پرداخت و بررسی نکته‌های سوم و چهارم را به فرصتی دیگر وامی‌گذارد.

 

اگر بر مبنای یک بررسی عمومی تاریخ اخیر، روند حوادث ایران از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۰ و حتی تا سال ۱۳۶۸ (زمان فوت آقای خمینی) را به طور جامع خبررسی کنیم روشن می‌شود که در آن دوران هیچ کس (و ازجمله آقای بنی‌صدر) از نظر عملکردهای سیاسی در کلاس و تراز آقای خمینی قرار نمی‌گرفت. قبول این موضوع اصلاً به معنی تحقیر سطح عمومی دانش سیاسی مردمان آن زمان ایران نیست. بدون شک در آن دوران کسانی پیرو آقای خمینی و کسان دیگری طرفدار آقای بنی‌صدر بودند، و در این بین ایرانیانی با تمایل‌های دموکراتیک و ملی بودند که با عملکردهای آقای خمینی موافق نبودند و در عین حال از عملکردهای آقای بنی‌صدر هم پشتیبانی نمی‌کردند. این گروه سوم از همان آغاز تشکل جمهوری اسلامی در بهار ۱۳۵۸ – یعنی همان دورانی که آقای بنی‌صدر در خدمت ساختار قدرت آقای خمینی بود – مورد حمله و سرکوب قرار گرفتند.

تشکیل شورای انقلاب- پاییز ۱۳۵۷: اجازه بدهید به پاییز سال ۱۳۵۷ برگردیم؛ دورانی که شاه هنوز در کاخ نیاوران در نزدیکی تهران مستقر بود و آقای خمینی تازه در نوفل لوشاتو، شهرکی در نزدیکی پاریس، ساکن شده بود. آقای خمینی از همان پاییز سال ۱۳۵۷ برای عملکردهای خود موقعیتی فراقانونی به‌وجود اورد. به این معنی که عملکردهای آقای خمینی به صورتی بود که قانون از رویه‌های او پیروی می‌کرد و نه برعکس آن. به عنوان مثال می‌توان از تشکیل شورای انقلاب شروع کرد. در آبان سال ۱۳۵۷ آقای خمینی، آقای مطهری را (که برای ملاقات با او به فرانسه رفته بود) به تشکیل شورای انقلاب در ایران «مامور کرد». در حالی که تا آن زمان هیچ قانون و یا رویه‌ای برای تشکیل شورای انقلاب وجود نداشت. آقای خمینی شورای انقلاب را تشکیل داد تا ابزار دستش باشد. او شورای انقلاب را تشکیل نداد تا ناظری بر عملکردش به‌وجود آورد. ترکیب اعضا و عملکردهای این شورا برای مدتی طولانی مخفی بود، و این شورای مخفی تا ۳۰ تیر سال ۱۳۵۹ به کار خود ادامه داد. بعد از پیروزی قیام ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شورای انقلاب در ابتدا به صورت ارگان قانونگذاری و در مرحله‌ی بعد به صورت ارگان اجرایی عمل کرد. آقای مطهری اولین رئیس شورای انقلاب بود که در فروردین سال ۱۳۵۸ توسط گروه فرقان ترور شد. بعد از آن ریاست شورای انقلاب با آقای طالقانی بود و بعد از درگذشت او در شهریور سال ۱۳۵۸ آقای بنی‌صدر سومین و آخرین رئیس شورای انقلاب شد.

دولت موقت به نخست‌وزیری آقای بازرگان در بهمن ۱۳۵۷ تشکیل شد و تا آبان ۱۳۵۸ به مدت نه ماهه دوام آورد. این دوران را می‌توان به دو مرحله تقسیم کرد. در ابتدا شورای انقلاب از هیئت دولت جدا بود و در این مرحله شورای انقلاب شبیه مجلس قانونگذاری عمل می‌کرد. در تیر سال ۱۳۵۸ مرحله دوم دولت موقت شروع شد که در این مرحله تعدادی از وزیران (اعضای هیئت دولت) عضو شورای انقلاب شدند و تعدادی از اعضای شورای انقلاب هم به عضویت هیئت دولت درآمده و وزیر یا معاون وزیر شدند. در دوره‌ی دوم شورای انقلاب نقش‌های قوه‌ی قانونگذار (مجلس) و قوه‌ی اجرایی (دولت) را به صورت هم‌زمان به عهده گرفت. مرحله‌ی دوم دولت موقت تا آبان سال ۱۳۵۸ ادامه یافت، زمانی که کابینه‌ی آقای بازرگان سقوط کرد.

بعد از سقوط دولت موقت به نخست‌وزیری آقای بازرگان شورای انقلاب وارد مرحله‌ی سوم خود شد و نقش‌های دوگانه قانونگذاری و اجرایی را توسعه داد. در این دوران سوم شورای انقلاب به طور همزمان به صورت قدرت واحد قانونگذاری و اجرایی درآمد، بدون آن که فرد مشخصی مسئولیت‌های نخست وزیری را به عهده داشته باشد. این دوران سوم تا آخر تیر سال ۱۳۵۹ ادامه یافت. شورای انقلاب، پس از تشکیل اولین دوره‌ی مجلس جمهوری اسلامی، در ۳۰ تیر ۱۳۵۹ منحل شد، ولی با انحلال شورای انقلاب تاثیر آن در روند سیاسی ایران خاتمه نیافت، بلکه رویه‌های شورای انقلاب در عمل زمینه‌های اجرایی و عملکردی را هم برای مجلس و هم برای شورای نگهبان به‌وجود آورد. برخی از رویه‌های شورای انقلاب تا به امروز ادامه یافته است.

با اینکه مقدمات و کارهای اجرایی تشکیل شورای انقلاب در پاییز سال ۱۳۵۷ شروع شده بود، ولی اعلام رسمی شورای انقلاب در روز ۲۲ دی ۱۳۵۷ صورت گرفت. در این روز آقای خمینی اعلام کرد: «... به موجب حق شرعی و بر اساس رای اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به این جانب ابراز شده است در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی مرکب از افراد با صلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق، موقتاً تعیین شده و شروع به کار خواهد کرد...»

آقای خمینی به این ترتیب و به موجب حق شرعی برای اعضای شورای انقلاب حکم صادر کرد و هر یک را همچون یک کارگزار به این پست سازمانی منصوب کرد. به گفته‌ی آقای بهشتی (یکی از اعضای کلیدی شورای انقلاب)، «افراد را امام تعیین می‌کردند» (مرجع: روزنامه‌ی اطلاعات – ۳۱ تیر ۱۳۵۹). حتی یک نفر از اعضای شورای انقلاب منتخب مردم یا منصوب کس دیگری غیر از حکم مستقیم آقای خمینی نبود. موضوع حقی شرعی به صراحت در اعلام رسمی شورای انقلاب مورخ ۲۲ دی ۱۳۵۷ نوشته شده است، اگر چه این شورا از چند ماه قبل در عمل شروع به کار کرده بود.

آقای خمینی همان‌گونه که در متن اعلامیه‌ی تشکیل شورای انقلاب هم نوشته است این روش انتخاب اعضای شورای انقلاب را «حق شرعی» خود می‌دانست. موضوع حقوق شرعی خاص مرجع تقلید (فقیه) یکی از پایه‌های «مکتب اصولی» است که ظرف ۲۰۰ سال گذشته نظریه‌ی مسلط در شیعه‌ی دوازده امامی (امامیه) در کشورهای شیعه شامل ایران، عراق و لبنان (به استثنای بحرین) بوده است. موضوع حق شرعی فقیه و عملکرد مرجع تقلید موضوعی بسیار مهم در مکتب اصولی شیعه‌ی امامی است. اگر چه متفکران مکتب اصولی با یکدیگر در مورد «دامنه»ی اجرایی حق شرعی مرجع تقلید (فقیه) اختلاف نظر دارند، ولی وجود حقوق شرعی برای مرجع تقلید مورد قبول عمومی آنها است. بررسی تطبیقی دامنه‌ی حق شرعی مرجع تقلید (فقیه) از نظر متفکران متفاوت مکتب اصولی جزو هدف‌های این نوشته نیست.

در این جا باید اضافه کنم که هدف این نوشته بررسی درستی یا نادرستی حق شرعی فقیه و رویه‌های فراقانونی ناشی از این حق و نیز عواقبت مثبت یا منفی ناشی از عملکرد آن رویه‌های فراقانونی نیست. اینها موضوع‌های بسیار مهمی هستند و هریک احتیاج به نوشته‌های مستقلی دارند. در نوشته‌ی حاضر منظور آن است که نشان داده شود آقای خمینی حتی از زمان اقامت در پاریس در پاییز سال ۱۳۵۷ با تکیه بر «حق شرعی» خود به «رویه‌ی فراقانونی» عمل می‌کرد و برای مثال حکم عضویت افراد در شورای انقلاب را صادر می‌کرد. آقای بنی‌صدر با قبول حکم‌های متعددی از آقای خمینی (از جمله حکم عضویت و نیز ریاست شورای انقلاب به شرحی که می‌آید) به این حق شرعی فقیه و روند فراقانونی تمکین کرد.

آقای خمینی در کتاب «حکومت اسلامی» به طور مشروح نظر خودش را در مورد توجیهات و دامنه‌ی «حق شرعی فقیه» بیان کرده است. به واقع موضوع «ولایت فقیه» و «حق شرعی فقیه»، محور کتاب «حکومت اسلامی» را تشکیل می‌دهند. فراموش نکنیم که کتاب «حکومت اسلامی» برای بار اول در سال ۱۳۴۹ چاپ شد؛ هشت سال قبل از اوج گرفتن انقلاب در سال ۱۳۵۷. این کتاب در بین سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ در بین شبکه‌ی طرفداران آقای خمینی در ایران و اروپا توزیع شده بود، ولی در سال‌های قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷ در بین شبکه‌ی عمومی مخالفان حکومت شاه کتابی ناشناخته بود. اینک آشکار شده است که عدم توزیع گسترده‌ی کتاب حکومت اسلامی در شبکه‌ی عمومی مخالفان شاه اتفاقی نبوده است. افراد علاقه‌مند شایسته است که این کتاب را خود با دقت مطالعه و بررسی کنند. این کتابی است مجمل (در حدود ۱۰۰ صفحه) که ساختارهای نظری و عملی حکومت اسلامی بر پایه‌ی ولایت فقیه را بیان می‌کند.

آقای بنی‌صدر به تایید خودش (در کتاب‌های خاطرات خود از جمله «خیانت به امید») چاپ اول کتاب حکومت اسلامی را که در سال ۱۳۴۹ منتشر شده است را در اختیار داشته و آن را هم مطالعه کرده است. ولی او که خود را اسلام‌شناس و پیشتاز نظریه‌ی حکومت اسلامی اعلام داشته است دقیقاً متوجه منظور آقای خمینی در مورد اجرای «حق شرعی فقیه» در صورت فراهم امدن امکانات نشد. در آن زمان آقای بنی‌صدر موضوع این کتاب را فقط نوعی بحث حوزوی بدون هدف‌های اجرایی تعبیر کرد. تاریخ اخیر ایران نشان داد که این چنین افرادی چه اشتباه بزرگی کردند.

«حق شرعی فقیه» که در کتاب حکومت اسلامی به طور مفصل بیان شده است، مبنای حکم‌های آقای خمینی را در طول زمان اقامت او در پاریس (و حتی قبل از آن) تشکیل می‌داد و این حکم‌ها هم در عمل قانون را به وجود آوردند. به حساب ساده وقتی قانون از رویه‌های آقای خمینی پیروی می‌کرد به سادگی او هم «فراقانونی» عمل می‌کرد. این رویه‌ی فراقانونی (که قانون از آقای خمینی پیروی می‌کرد و نه عکس آن) محور بقیه‌ی احکام صادر شده‌ی آقای خمینی در دوران اقامت او در تهران از سال ۱۳۵۷ به بعد هم بود. همه‌ی آن حکم های فراقانونی ریشه در موضوع حق شرعی فقیه داشتند که در کتاب حکومت اسلامی به تفصیل شرح داده شده‌اند.

آقای خمینی بر پایه‌ی حق شرعی و رویه‌ی فراقانونی در ابتدای سال ۱۳۵۸ برای آقای بنی‌صدر هم حکم عضویت در شورای انقلاب صادر کرد و او را هم به عضویت در شورای انقلاب منصوب کرد. (مرجع‌ها: وب‌سایت خود آقای بنی‌صدر و همینطور مقدمه‌ی کتاب تاریخ شورای انقلاب و تعداد زیادی منبع دیگر) موضوع انتصاب آقای بنی‌صدر به عضویت در شورای انقلاب به حکم آقای خمینی (مشابه حکم‌های دیگری که آقای خمینی قبل و بعد از آن صادر کرد) مورد شک هیچ کسی از جمله خود آقای بنی‌صدر نیست. به این ترتیب آقای بنی‌صدر هم یکی از کارگزاران آقای خمینی در شورای انقلاب شد.

لیست اعضای شورای انقلاب (که خود آقای بنی‌صدر برای مدتی طولانی عضو و رئیس آن بود) در دوران عملکرد آن شورا از مردم مخفی بود. ولی این شورا از زمستان سال ۵۷ تا آخر تیرماه سال ۱۳۵۹ برای بیشتر از هجده ماه در عمل نقش مجلس قانونگذار را برای جمهوری اسلامی بازی کرد. اعضای شورای انقلاب هم که نقش مجلس قانونگذار و هم قوه‌ی اجرایی را بازی می‌کردند همگی به «حق شرعی» و «رویه‌ی فراقانونی» آقای خمینی تمکین کردند؛ چون حکم عضویت آنها در آن شورا همگی مستلزم تمکین بر حق شرعی و رویه‌ی فراقانونی آقای خمینی بود. به طور مشخص در تمامی دورانی که آقای بنی‌صدر از آقای خمینی حکم می‌گرفت کارگزار او و تابع حق شرعی و رویه‌های فراقانونی او بود. اگر آقای بنی‌صدر به رویه‌های فراقانونی ناشی از «حق شرعی» آقای خمینی اعتراض بنیادی داشت، اصولاً نباید از آقای خمینی هیچ حکمی از جمله حکم برای عضویت در شورای انقلاب را می‌پذیرفت، به این دلیل که خود آن حکم‌ها بر مبنای همان «حق شرعی» و رویه‌ی فراقانونی توسط آقای خمینی صادر شده بود.

باید توجه داشت که در همان پاییز سال ۱۳۵۷ که آقای خمینی که تازه در نوفل لوشاتو اقامت گرفته بود صحبت‌هایش را معمولاً در زیر درخت سیبی انجام می‌داد. صحبت‌های زیر درخت سیب او به صورت‌های خیلی کلی و در لفافه بود که معمولاً با واژه هایی مثل لکن و اگر هم همراه می‌شد. در این صحبت‌های زیر درخت سیب، آقای خمینی گفتاری آزادمنشانه ارائه می‌داد. یک بررسی جامع و غیر جناحی از آن صحبت‌ها روشن می‌سازد که آن صحبت‌ها معمولاً بسیار کلی بود و با در نظر گرفتن اما و اگرهای کنار آن در عمل کمترین مسئولیت را متوجه گوینده‌ی آن می‌کرد.

آقای بنی‌صدر مدعی است که در زمان اقامت آقای خمینی در پاریس در پاییز سال ۱۳۵۷ او یکی از افراد به نسبت نزدیک به او بود و در حلقه‌ی درونی آقای خمینی قرار داشت. در همان دوران آقای بنی‌صدر یکی از افرادی بود که برنامه‌ی مصاحبه‌های روزانه‌ی آقای خمینی با خبرنگاران خارجی را هماهنگ و صحبت‌های آقای خمینی را ترجمه هم می‌کرد. این موضوع‌ها را آقای بنی‌صدر در خاطرات خود به صورت مشروح بیان داشته است. این روزها آقای بنی‌صدر مدعی است که آقای خمینی آن صحبت‌های زیر درخت سیب را بر مبنای قول و قرار دونفره با او می‌گفته ولی بعد به قول و قرارهایش عمل نکرده است. مثلاً موضوع برنامه‌ی ۱۹ ماده‌ای که آقای بنی‌صدر مدعی است برای آقای خمینی تدارک دیده و آقای خمینی هم در آن صحبت‌های زیر درخت سیب آنها را دنبال می‌کرده است. (منبع: کتاب خاطرات آقای بنی‌صدر) در این مورد و طبق معمول آقای بنی‌صدر ادعای بی‌شاهد و بی‌سند ارائه می‌دهد، ولی در مورد متن آن گفته‌های زیر درخت سیب باید اضافه کرد که آن‌وقت‌ها آقای بنی‌صدر و همینطور بسیاری دیگر در داخل و خارج ایران فراموش کرده بودند که آقای خمینی در زمان اقامت در پاریس نزدیک به هشتاد سال سن و بیشتر از شصت سال تجربه‌ی سیاسی داشت. در آن زمان آقای خمینی به خوبی به نقش ارتباطات جمعی و توانایی‌های رسانه‌های گروهی در جهت‌دهی‌های سیاسی آشنا بود! آن صحبت‌های زیر درخت سیب هم آشکارا برای جهت‌دهی حرکت‌های اجتماعی در جهت‌های خاص سیاسی صورت می‌گرفت.

در این جا باید تاکید و تصریح کنم که آن صحبت‌های زیر درخت سیب بحث‌های آکادمیک در باغ آتن یا جدل‌های طلبگی در حوزه‌ی نجف نبودند. آن صحبت‌ها بیانیه‌هایی بودند برای ایجاد جهت‌گیری‌های سیاسی مطلوب آقای خمینی و باید از این نقطه نظر بررسی می‌شدند. آنها که فقط آن صحبت‌ها و حرف‌های کلی زیر درخت سیب را شنیدند و «رویه‌های فراقانونی» بر مبنای «حق شرعی فقیه» را که درست جلوی چشم‌شان اتفاق می‌افتاد نمی‌دیدند، فقط ساده‌نگری سیاسی خود را نشان دادند. ظاهراً ان ساده‌لوحان سیاسی موضوع «حق شرعی فقیه» و «ولایت فقیه» را که محور کتاب «حکومت اسلامی» است را فقط نوعی بحث طلبگی مربوط به کلاس‌های حوزوی آقای خمینی در نجف در نظر می‌گرفتند. آنها فراموش کردند که آقای خمینی در حرکت‌های سیاسی قبلی خود نشان داده بود که از فرصت‌های پیش امده می‌تواند با مهارت استفاده کند. آنها صحبت‌های کلی و در لفافه‌ی زیر درخت سیب را شنیدند، ولی به آن اما و اگرهای کنار آن صحبت‌ها توجه نکردند. آنها به آن‌چه آقای خمینی به صراحت در رساله‌ها و کتاب‌های خود قبلاً نوشته بود هم توجه کافی نکردند. ترجمه‌ی مصاحبه‌های زیر درخت سیب به زبان فرانسوی یا انگلیسی احتیاج به درایت خاص نداشت، بلکه دیدن وقایع با نگاه باز و توانایی در بررسی غیر جناحی سیر حوادث به درایت احتیاج داشته و هنوز دارد.

این افراد بعد از آن که از آقای خمینی سرخوردند او را به جفای عهد و صحبت‌های او را به خم رنگرزی تشبیه کردند. آنها حتی گفته‌ی خردمندانه سن‌جو (متفکر چینی که در شروع این مطلب نوشته شده است) را هم درک نکرده‌اند و در آن دوران درک واقعگرایانه‌ای از نقاط قدرت و ضعف خود نداشتند و دشمن خود را هم عمیقاً نمی‌شناختند. بعد از آن هم شکست‌های خود را به گردن دیگران انداختند. این افراد سیاسی بعد از این همه سال هنوز می‌گویند ما همیشه درست گفته‌ایم حتی وقتی که آشکارا روند وقایع و حوادث کاملاً برعکس پیش‌بینی‌های قبلی آنها از آب درآمده است. جالب‌تر آنکه حتی فکر می‌کنند با تکرار روش‌های مورد استفاده‌ی آقای خمینی در سی سال قبل می‌توانند تاریخ را تکرار کنند و دفعه‌ی بعد خود مسافر اول هواپیمای سفید ایرفرانس در سفر از پاریس به تهران باشند. این گونه برخوردها من را به یاد صحبت رندی می‌اندازد که گفته بود: «تاریخ ممکن است تکرار شود، ولی دفعه دوم به صورت کمدی است.»

 

منبع: رادیو زمانه