45-201210
بختیار،
چهره
ماندگار
درچنین
روزهایی که
ندای آزادی و
عدالت خواهی
دیگر بار در
جای جای میهنمان
طنین انداز
شده است، در
روزگاری که ایده
ی جدایی
واستقلال
حکومت و
کشورداری از
مذهب و
هرگونه ایدئولوژی،
پیوسته
مقبولیت بیشتری
در میان مردم
پیدا میکند،
بی اختیار
نام و چهره
شاپور بختیار به
عنوان کسی که
در میان
توفان آتش و
خشم و خون
برخواسته از
انقلاب اسلامی
همچنان به
اصول دمکراسی
و لائیسیته
پایبند
ماند، به ذهن
خطور میکند.
مدت
زمانی است،
از فوران خشم
ملت در برابر
ستم
واستبداد
حکومت اسلامی
میگذرد. در این
زمان داد
وستد های فکری
و جریان اندیشه
ی ایرانیان
در راستای پیکر
یابی برای
نظام آینده ایران
که بر آورده نیاز
ها و خواسته
های آنان
باشد،هر روز
شکل مشخص تری
به خود میگیرد.تاریخ
در حال غربال
کردن است. سر
انجام کسان و
ایده هایی بر
جای خواهند
ماند که قائم
به اصالت ذاتی
خود هستند،
حرفی را که میزنند
خود باور
دارند و حقانیت
آن را در تاریخ
میشود جست. از
این منظر مهم
است بدانیم
چگونه شد که
در مدت زمانی
کوتاه، فرصتی
به ما داده شد
تا پس از چندین
دهه مبارزه،
به اجرای
مضامین
قانون اساسی
مشروطه از هر
زمانی نزدیک
تر شویم، اما
در دو قدمی پیروزی
بزرگ ملت ایران،
نخبگان و سیاست
ورزان با نمایشی
تاسف آور از
عدم بلوغ و
پختگی سیاسی
دست آورد های
بیش از صد سال
پیکار برای
تجدد و مدرنیته
را به پای
آخوندی واپس
گرا که حرف های
دلربا و همه
پسندش عقل و
هوش از همه
ربوده قربانی
میکنند.
در زمانی
که جنون شریعت
طلبی و خمینی
خواهی چون
سرطان رشد
کرده بود و
روشن فکران و
سیاسی ها برای
دست بوسی
فرزند شیخ
فضل الله از یکدیگر
سبقت میگرفتند،
شاپور بختیار
از اندک کسانی
بود که نه گفت.
با بردباری
برخواسته از
مهر به ملت و میهن
از آنان
خواست به او
فرصت دهند و
سعی در گرفتن
نقاب از چهره
حرامیان
نمود. میدانست
زمان بر علیه
انقلابیون
کار میکند و
در فضای آزاد
و آرام، خوی
درنده و
نابودگر صدر
اسلامی ها بر
مردم آشکار
خواهد شد.
بازنگری
بر مصاحبه های
دکتر بختیار
دل هر ایرانی
را مملو از
حسرت و اندوه
میکند.
دکتر
بختیار کیفیتی
از سیاست
مدار ایرانی
را به نمایش
گذاشت که تا
به امروز بی
بدیل مانده
است. سیاست
مداری که با
شجاعت و
صداقت بر
اصول خود که
عمری است به ترویج
آن پرداخته
وفادار ماند
و حتی با علم به اینکه
بخت او برای پیروزی
بیشتر از پنج
در صد نیست،
بر اصول خود
پای فشرد و
تبدیل به شخصیتی
مثال زدنی در
پهنه تاریخ
کشورمان گردید.
دکتر
بختیار
وجاهتش را
برای بردن به
آن دنیا
نخواست و
سرمایه معنوی
یک عمر پایداری
و مبارزه را
فدای سرنوشت
ملت و میهن
نمود.
اندکی
پس از تشکیل
دولت، دکتر
بختیار در
مصاحبه ی
مطبوعاتی که
در خانه خود
در تاریخ
شانزده دی
ماه ۵۷ در
تهران
برگزار شد،
خطوط کلی سیاست
های خود را
عنوان
نمود.هر
انسان آزاده
و آگاه به تاریخ
که به سر خط های
سیاست های
دکتر بختیار
مینگرد، بی
اختیار به پیروزی
آرمان های
مشروطه و
استقرار
حکومتی ملی و
برخاسته از
اراده ملت می
اندیشد. رئوس
سیاست های
دولت دکتر
بختیار
فشرده و
کوتاه از این
قرار بودند:
- آزادی
تمامی زندانیان
سیاسی
- اعاده
حیثیت کلیه
زندانیان سیاسی
که پس از ۲۸ مرداد ١۳۳۲
گرفتار شده
اند
- پرداخت
غرامت از طرف
دولت بکلیه
کسانی که
بجرم سیاسی
برای مدتی بیشتر
از یکسال
متوالی در
زندان بسر
برده اند و یا
اینکه بجرم سیاسی
مورد آزار
قرار گرقته
اند
- بر
نامه ریزی
برای ایجاد یک
انتخابات
آزاد
- ایجاد
امنیت
اجتماعی در
پناه قانون
- انحلال
ساواک و جایگزین
نمودن آن با یک
دستگاه
اطلاعاتی در
خدمت
استقلال و
امنیت کشور و
ملت
- محاکمه
و مجازات
مجرمانی که
حقوق بشر را
پایمال کرده
و اموال عمومی
را حیف و میل
کرده اند
- قطع
فروش نفت به
اسرائیل و
آفریقای
جنوبی
- آزادی
بی قید و شرط
رسانه ها
بد اقبالی
بختیار در
دست کم گرفتن
بی مایه گانی
بود که بوی
کباب به
مشامشان رسیده
بود. حزب توده
و صدر اسلامی
ها دست در دست
هم امام را به
ماه بردند و
بر گرداندند
و با ایجاد
هاله ای از
تقدس پیرامون
خمینی، راه
هر گونه نقد و
پرسش را از
همان ابتدا
بستند. کینه
حزب توده
نسبت به دکتر
بختیار بیهوده
نبود چرا که
بختیار این
حزب را
وابسته به
شوروی میدانست.
در پاسخ
به پرسش
خبرنگار
خارجی در
مورد آزاد ی
حزب ها و بویژه
حزب توده میگوید
: ما به عنوان
جبهه ملی یک
متن اساسی
برای خود داریم،
هر عقیده سیاسی
که مقررات
مذهبی و غیره
ایران را
محترم
بشمارد در ایران
مورد احترام
است. حزب توده
در حدود بیست
سال پیش غیر
قانونی
اعلام شد،
چرا؟ زیرا این
حزب سیاسی در
آن زمان مستقیما
از روسیه
الهام میگرفت
و شاید اکنون
از روسیه و چین
و غیره. اگر
کسانی دست چپی
باشند، یعنی
مثلا ترقی
خواه و سوسیالیست
و هر چه که شما
میخواهید،
آنها آزاد
خواهند بود
اما اگر آنها
وابستگی هایی
داشته باشند
و بقول
فرانسوی ها
با چشم مسکو
دارند نگاه میکنند
و اگر
دستورهایی
از خارج آنها
را بهم پیوسته
میسازد چنین
حزبی هرگز
آزاد نخواهد
بود (کتاب بخش
هایی از
مصاحبه های
مطبوعاتی
دکتر بختیاردر
دوران ۳۷
روز نخست وزیری).
بیشتر
"چپ" های آن
زمان ترجیح
دادند به خمینی
اعتماد کنند
که میگفت در
جمهوری
اسلامی
مارکسیست ها
هم آزاد
هستند.
در زمانی
که شکل حکومت
آینده ایران
موضوع بحث
بود، دکتر
بختیار تلاش
نمود نشان
دهد که شکل
حکومت نیست
که برای ملت دمکراسی
و عدالت می
آورد، بلکه
تشکیل دولت
ملی و التزام
به اصول و
قواعد
دمکراسی در
جایگاهی بس
بلند تر قرار
دارند. در
همان زمان
مثال او در
مورد کشورهای
اسکاندیناوی
که در آنها
پادشاه نماد
استقلال ملی
است و در
حکومت دخالتی
ندارد و شیلی
که یک جمهوری
است، اما
توسط ژنرال
ها اداره میشود
(سرنوشت کنونی
ایران) بخوبی
نشانگر درک
او از مضامین
سیاسی است.
و اما
کوتاه
بپردازیم به
نقش ملی های
آن زمان که کم
و بیش دوستان
و آشنایان دیر
و دور دکتر
بختیار نیز
بودند.
پس از
اتفاقات
بهمن ۵۷ و حقانیت
حرف های دکتر
بختیار و در
غلتیدن از دیکتاتوری
چکمه به دیکتاتوری
نعلین ، ملی
ها یک پوزش
خواهی به ملت
ایران
بدهکار
ماندند. بختیار
که تمام توشه
اش وجاهت سیاسیش
بود و تمام امیدش
به ارتش و
دوستانش در
جبهه ملی،
ناباورانه
خالی شدن
صحنه و سپر
انداختن
ارتش و جبهه
ملی را شاهد
بود.
جبهه ملی
سال ها بود که
دیگر به
عنوان
سازمانی سیاسی
از فعالیت و
پویایی باز
مانده بود.
سال ها بود که
شورایی
برگذارنشده
بود. بختیار
با طرح
برنامه دولت
خود که تداوم
آرمان های
مشروطه بود
به جبهه ملی حیاتی
تازه بخشید.
دکتر
بختیار در
مصاحبه ای با
روزنامه کیهان
نظر خود در
مورد جبهه ملی
و بزرگان آن
زمانش بدینگونه
نقل میکند:
در مورد
جبهه ملی
معلوم نیست
جای این تشکیلات
سیاسی کجاست.
این من بودم
که سال پیش
جبهه ملی را حیات
تازه دادم.
اگر کسانی
بخواهند
بدون درگیر
شدن در
مبارزه برای
نجات کشور از
خطر تجزیه،
حالت تقدس و
احترام خود
را حفظ کنند،
معلوم میشود
که فاقد
شهامت و
شجاعت هستند.
بحث بر سر شاه
نیست، بر سر
خمینی نیست،
بر سر هیچ حزب
سیاسی هم نیست.
موضوع
سرنوشت ایران،
وحدت ایران و
استقلال ایران
مطرح است.( بخشی
از مصاحبه
دکتر بختیار
در کیهان ۱۶ دی ماه ۱۳۵۷)
در یک
گفتگوی تلفنی
به تاریخ ١۶ بهمن ۵۷ که در شماره ١۰۶۳۰
کیهان نیز به
طبع رسید در
مورد جبهه ملی
و شکافی که بین
اعضای آن ایجاد
شده است میگوید:
من هیچوقت
حزب ساز و حزب
باز نبوده ام.
خودم عضو حزب ایران
بودم و این
حزب وابسته
به جبهه ملی
بود. با کمال
تاسف و تاثر میبینم
که در ظرف این یک
ماه جبهه ملی
بطور بسیار
بسیار روشنی
رو به ابتذال
و اضمحلال میرود
و این هشداری
بود که چندین
مرتبه دادم و
چند نفر فرصت
طلب که راجع
به مسلمانیشان
تا دیروز تردید
بود، حالا
جنبه روحانیت
میخواهند
بخودشان
بدهند و حتی
از لباس و تسبیح
هم استفاده میکنند.
اینها افرادی
هستند
تـُنـُک مایه
که اگر یک روزی
یک دولت کمونیستی
یا فاشیستی
هم پیش بیاید
همکاری
خواهند کرد.
من در اینجا
جز پیاده
کردن برنامه
های جبهه ملی
کاری نکرده
ام. حالا
حسادت و کوته
نظری و پیری و
بدبختی[است؟]
ـ که پیری بد
دردی است و
بقول ژنرال
دوگل آدمی را
وامیدارد بوسیله
جوانان به چپ
و راست کشیده
شود، خاصه
آنکه آدم
قدرت کافی
برای دفاع از
افکار و ایده
های خودش در
جوانی هم
نداشته
باشدـ.
بقول
دشمن پیمان
دوست بشکستی ببین
که از که بریدی
و با که پیوستی
جالب اینجاست
که به محض آن
که پایه های
قدرت خمینی
تثبیت شد و او
کشت و کشتار و
نابودی
دشمنان و رقیبان
را در پیش
گرفت، آقایان
فریاد وامصیبتا
و در غلتیدن ایران
از یک دیکتاتوری
به دیکتاتوری
دیگر بر
آوردند؛ بدا
که دیگر دیر
بود و حکم شیره
را خوردن و شیرین
گفتن داشت.
جبهه ملی
زمانی، بستری
تاریخ ساز
بود. رهبران و
بنیان گذارانش
با شجاعت و
درایت ورقی
زرین به تاریخ
کشورمان
افزودند.
رهبران این
جبهه اما در
بهمن ۵۷، زمانی
که باید همان
درایت و
شجاعت بنیانگذاران
جبهه را نشان
میدادند،
سپر
انداختند.
آنان که خمینی
را از سال ١۳۴۲
به خاطر شلوغ
کاری هایش و
عقاید
ارتجاعیش باید
میشناختند،
آنهایی که وی
را از کتاب های
واپس گرایانه
اش باید میشناختند،
در این
امتحان تاریخی
شکست خوردند.
سیاست مصلحت
طلبی که رد
سرخی از خود
در تاریخ
کشورمان به
جای گذاشته
است،
شوربختانه
هر جا تصمیم
های سرنوشت
ساز
دربرنامه
کار بوده ، سیاست
غالب بوده
است. همه را هم
به گردن بخت
نگون و طالع
دون انداختن
و خمینی را حیله
گر نامیدن
مشکل ما را حل
نمیکند.
دکتر
بختیار چیزی
نخواست جز اینکه
به او وقت
دهند. وقتی که برای
او بیشتر از ۳۷ روز نپایید.
در مصاحبه ای
با لوموند میگوید:
تنها راه
آنکه بتواند
اکثریت
خاموش ایرانی
را به ابراز
عقیده
واداشت،
برقراری نظم
و سپس انجام
انتخابات
آزاد است.
ایران
اما با آمدن خیمنی
و رسمی شدن
امامت او، سر
در راه سراشیبی
سقوط نهاده
بود. آخرین
فرصت برای
نجات کشور پیشنهاد
دکتر بختیار
به مهندس
بازرگان برای
ایجاد دولتی
ائتلافی بود.
در
مصاحبه ای با
کیهان به تاریخ
۲١
بهمن ۵۷ بختیار
از رابطه
دوستانه خود
با مهندس
بازرگان میگوید
و ارائه پیشنهاد،
که بازرگان میتواند
تعدادی از
افراد مورد
اعتماد خود
را وارد کابینه
دکتر بختیار
کرده، دولتی
ائتلافی را پی
ریزی کنند.
دکتر بختیار
اما استعفای
خود را در آن
شرایط قابل
طرح نمیداند.
خمینی
اما دولت
خودش را میخواست.
او آمده بود
تا «توی دهن
دولتی بزند»
که زندانیان
سیاسی را
آزاد کرده،
به رسانه ها
آزاد ی تمام
داده، ساواک
را منحل کرده
و در پی هموار
کردن راه برای
برگذاری
انتخابات
آزاد بود.
دولتی که اگر
می ماند تجسم
واقعی پیروزی
مشروطه بر
مشروعه میبود.
هشدار
های دکتر بختیار
شوربختانه
در میان گرد و
غبار انقلاب
و ترکتازی
آشوب طلبان
آنگونه که باید
راه خود را در
میان "اکثریت
خاموش" باز
نکرد.هشدار
هایی او هنوز
طنین
اندازاند،
آنگونه که از
بازگشت دیکتاتوری
میگفت، و
آنگونه که دیکتاتوری
جدید را مهیب
تر از دیکتاتوری
قدیم میدانست.
هدف این
نوشته
قهرمان سازی
از دکتر بختیار
نیست. هدف ما
گرفتن درس
برای آینده
است تا
ازافتادن به
ابتذال
تکرار همان
اشتباهات
جلوگیری کنیم.
ملت ما در پیکار
خود با
ستمکاران
حکومت اسلامی
آهسته آهسته
به بلندای پیروزی
نزدیک خواهد
شد. ما باید
بدانیم دیگر
چه نمیخواهیم
و چه را میخواهیم.
آنچه را که با
قاطعیت نمی
خواهیم،
بازگشت به
دوران طلائی
خمینی است.
اصول خودمان
را مشخص کنیم
و بر این اصول
پا فشاری کنیم.
بگذارید اینبار
آنطرفی ها
باشند که عقب
نشینی کنند.
ما اینبار بر
اصول خود خواهیم
ماند. اگر
آزادی میخواهیم،
اگر میخواهیم
امنیت در
پناه قانون
داشته باشیم،
اگر خواستار
عدالت هستیم،
اگر میخواهیم
شایستگان
درصدر امور
باشند، اگر میخواهیم
برای حفظ
حرمت خودِ دین،
آن را بدور از
کشورداری
نگاه داریم،
بر سر این
اصول بمانیم
و پایداری کنیم.
بگذاریم
ندای رسای
دکتر بختیار
که از اعماق
تاریخ به
گوشمان میرسد
رهنمونمان
باشد آنگونه
که می گفت:
در اصول نه
با خمینی
سازش میکنم
نه با شاه
پاینده
ایران
زنده
باد آزادی
برگرفته
از نشریۀ
پیام پارس
(مونترال)
|