30-130111
حسین
زمان
یک
ماجرای واقعی
و بسیار تلخ
چکیده: به نظر
من درد آورتر
از همه وارد
آمدن فشار روحی
و روانی بر پیرمرد
سالخورده
زحمت کشی است
که سالها با
آبرو زندگی
کرده و اینک
تنگدستی و
استیصال او
را وادار میکند
عزت نفسش را
برای بقای
خانواده زیر
پا بگذارد و
گدایی کند. آری
گدایی کند. وای
بر شما
دروغگویان و
لاف زنان و فریبکارانی
که اینگونه
شرافت
انسانها را
به بازی میگیرید
و وای بر ما که
میبینیم و میشنویم
و ساکت مینشینیم
. خداوندا تو
را به عدالتت
قسم میدهم
داد مظلومان
را از ظالمان
بستان.
حسین
زمان در
وبلاگ خود
نوشت: چند
روز پیش یکی
از دوستان
ماجرای سفرش
به شهری از
شهرهای ایران
را اینگونه
برایم تعریف
کرد. او گفت
طبق روال همیشگی
وقتی به فرودگاه
رسیدم برای
عزیمت به محل
مورد نظر از یک
تاکسی ویژه
فرودگاه
استفاده
کردم. در مسیر
از راننده که
پیر مرد نحیف
حدود ۷۵ ساله ای
بود پرسیدم آیا
قیمت کرایه
تاکسی تغییری
کرده ؟ با کمی
صبر و با احتیاط
گفت نه هیچ تغییری
نکرده چون
اجازه نداریم
تغییر بدهیم .
گفتم چرا
اجازه ندارید؟
گفت: چون بعد
از اعلام طرح
هدفمند کردن یارانه
ها همه ما را
جمع کردند و
تهدید کردند
اگر نرخ کرایه
را افزایش دهید
با شما
برخورد جدی
خواهد شد و
مجوزتان را
باطل میکنیم.
تعدادی مثل
من که دیگر پیر
شده ایم و از بی
کار شدن وحشت
داریم جرأت
نمیکنیم کرایه
ها را اضافه
کنیم. او با غم
و غصه ای که در
چهره اش نمایان
بود ادامه
داد من با وام
و قرض گرفتن
توانسته ام این
ماشین را با
سختی بخرم و
در آژانس کرایه
اتوموبیل
فرودگاه
مشغول کار
بشوم. باید با
این درآمد
اندک زندگی
ام را با زن و
چند فرزند
اداره کنم .
بعد از
حدود یک ساعتی
به مقصد رسیدم
و مبلغ کرایه
را پرسیدم و
راننده با
اشاره به
تاکسی متر
گفت ۸۴۰۰ تومان و
بعد از من پرسید
آیا با کرایه
دفعات قبل
فرقی میکند ؟
گفتم نه همیشه
همین حدود
بوده و از او
تشکر کردم .
داشتم پول را
میشمردم که
ناگهان پیر
مرد با شرم و
خجالتی که در
چهره اش
کاملا نمایان
بود گفت : میتوانم
از شما خواهشی
بکنم ؟ گفتم
بله بفرمایید
. گفت : اگر از
دستم ناراحت
نمیشوید و
گزارش نمیکنید
و اگر خودتان
با میل
خودتان میتوانید
کمی بیشتر
کرایه بدهید
تا من بتوانم
با این همه
سختی از
خجالت زن و
بچه ام در آیم
با این افزایش
قیمت بنزین
من دیگر دخلم
با خرجم
همخوانی
ندارد .
ناگهان دنیا
مقابلم تیره
و تار شد و
بدون اینکه بیش
از این پیر
مرد را
شرمنده کنم
دو برابر
مبلغ کرایه
را به او دادم
و خداحافظی
کردم .
آنچه
در این
داستان واقعی
مشهود و درد
آور است تنها
فقر و دشواری
زندگی اقشار
آسیب پذیر
جامعه نیست .
تنها این بیعدالتی
آشکار نیست
که یک پیر مرد ۷۵ ساله
در دوران
کهولت بجای
استراحت در
خانه و آرامش
خیال بایستی
با حال مریض و
ضعف فراوان
پشت فرمان
اتوموبیل
بنشیند و
ساعت ها
رانندگی کند.
به نظر من درد
آورتر از همه
وارد آمدن
فشار روحی و
روانی بر پیرمرد
سالخورده
زحمت کشی است
که سالها با
آبرو زندگی
کرده و اینک
تنگدستی و
استیصال او
را وادار میکند
عزت نفسش را
برای بقای
خانواده زیر
پا بگذارد و
گدایی کند . آری
گدایی کند .
وای بر
شما دروغگویان
و لاف زنان و
فریبکارانی
که اینگونه
شرافت انسانها
را به بازی میگیرید
و وای بر ما که
میبینیم و میشنویم
و ساکت مینشینیم
. خداوندا تو
را به عدالتت
قسم میدهم
داد مظلومان
را از ظالمان
بستان .
منبع
: کلمه
|