نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

N A M I R

‏چهار شنبه‏، 2011‏/04‏/06

 

07-060411

کاوه بیات          
پژوهشگر تاریخ معاصر
   

نقدی بر فدرالیسم

سه جلد

از دکتر محمد رضا خوبروی پاک

 

این‌که با گذشت حدود دو سده سعی و تلاش مستمر برای امروزی و معاصرشدن هنوز هم اندر خم یک کوچه‌ایم، خود حکایت غریبی است؛ البته در توضیح این پدیده آراء و عقاید گوناگونی هم ابراز شده است که ساده‌گرفتن کار و نوعی سهل‌انگاری را نیز می‌توان در زمرۀ آن آراء و عقاید دانست؛ از نوع نگاهِ رسالۀ یک کلمۀ مستشارالدوله گرفته تا آرزوی برآمدن یک دولت آهنین و انبوهی از دستورالعمل‌های یک‌کلمه‌ای دیگر. و از آن غریب‌تر آن‌که به‌رغم بی‌نتیجه از آب درآمدن روش‌هایی از این دست، نهضت هنوز هم ادامه دارد.

        
یکی از آخرین دستاوردهای این سنت دیرینه، بحث فدرالیسم است، نه یک کلام بیش، نه یک کلام کم! حوزه‌های خارج از ایران که مدت‌هاست در این عرصه قلمفرسایی می‌کنند و حوزه‌های داخل هم یا بی اعتنا هستند، یا اگر نفعی مادی از قبل آن متصور باشد – مانند استان‌شدن هر بخش و قصبه –  پایِ کار.
  


اگرچه سنت موصوف هنوز هم سنت غالب است و دستورالعمل‌های یک
‌کلمه‌ای نیز به جذابیت خود برقرار، ولی به ‌تدریج چون و چرایی هم می‌شود؛ یکی از جدی‌ترین این چون و چراها سلسله بررسی‌های محمدرضا خوبروی پاک است در مورد بحث فدرالیسم. او که پیش‌تر در کتاب نقدی بر فدرالیسم (تهران، شیرازه، ۱۳۷۷) جوانبی کلی از این مقوله را به بحث گذاشته بود اکنون در کتاب فدرالیسم در جهان سوم وارد جزئیات و دقایق امر شده است. او در این کتاب با صرف‌نظر از تجارب برخی از کشورهای تراز اول جهان در این عرصه که در نقدی بر فدرالیسم نیز به وضعیت آنها اشاره شده بود، به تجارب مجموعه‌ای از دیگر کشورها می‌پردازد که از لحاظ میزان توسعه‌یافتگی با ما سنخیت بیشتری دارند؛ کشورهایی چون امارات متحده عربی، پاکستان، مالزی، هندوستان، بوسنی ـ هرزگوین، صربستان و مونته‌نگرو، آفریقای جنوبی، اتیوپی (در جلد اول)؛ جزیره‌های کومور، نیجریه، آرژانتین، برزیل، سنت کیتس و نویس، مکزیک، ونزوئلا، و میکرونزی (در جلد دوم).       


البته این سنخیت، همان‌گونه که در پیشگفتار کتاب آمده است، بیشتر بر اساس نوعی میزان توسعه‌ای استوار شده که از آن با تعاریفی چون «عقب‌مانده» و «در حال پیشرفت» و «کشورهای نوبرآمدۀ اقتصادی» نیز می‌توان یاد کرد (ص ۱۴) و لزوماً با برخی از دیگر معیارها مانند پیشینۀ تاریخی داشتن
یا نداشتن کشورها همخوانی ندارد. برای مثال در این حوزه به نظر می‌آید که فقط میان ایران و هند تشابهی وجود دارد و بس، و در دیگر موارد از کشورهایی سخن در میان است که اکثراً نوپا و نوبنیاد هستند.

        
برخی از این کشورها، مانند ونزوئلا، مکزیک، آرژانتین و برزیل در بخش‌های جنوبی آمریکا، در پی فروپاشی استعمار اسپانیا به‌تدریج روی به فدرالیسم آوردند و تعدادی نیز مانند هند، پاکستان، مالزی، نیجریه و امارات متحد عربی در خلال برچیده‌شدن بساط استعمار بریتانیا. گروهی دیگر هم مانند بوسنی ـ هرزگوین، صربستان و مونته‌نگرو نیز، بر اساس نوعی فدرالیسم پیشین در چارچوب تجربۀ یوگسلاوی، آن راه را ادامه دادند.

        
یکی از محاسن عمدۀ کتاب فدرالیسم در جهان سوم آن است که در آن فقط به ارائۀ یک گزارش حقوقی‌مآب از نظام حکومتی آن حوزه‌ها اکتفا نشده است. در هر بخش هم از پیشینۀ تاریخی و گوناگونی قومی و زبانی و احیاناً دینی این کشورها سخن به میان آمده است و هم نوع خاصی از تفکیک اختیارها و قوا که در این چارچوب اعمال شده است. از همه مهم‌تر بخش پایانی هر یک از این مدخل‌هاست – «دستاورد سخن» – که به نقد و ارزیابی این تجارب اختصاص دارد. جدول‌هایِ آماری مختلف و مجموعه‌ای از نقشه‌های ضمیمه که اختصاصاً برای این کتاب ترسیم شده‌ نیز راه را برای درک و فهم جامع‌تر مباحث مطرح‌شده، هموار کرده است.
 


هدف از تدوین و نگارش چنین مجموعه‌ای چنین توصیف شده است که «... شاید با آگاهی‌یافتن از اصول فدرالیسم و اوضاع نمونه‌هایی از کشورهای فدرال از سرگشتگی‌های بی‌فرجام کاسته شود؛ یا دست‌کم، با آگاهی از دستاوردهای فدرالیسم در کشورهای گوناگون روزنه‌ا‌ی به سوی چشم‌اندازی گسترده‌تر گشوده گردد...» و در کنار این امر، باشد که با رهایی «... از هیاهوی بسیاری که امروزه به‌ویژه در خارج از کشور در مورد فدرالیسم به عنوان «کیمیای سعادت» به راه افتاده ...» (ص ۱۳) در این مورد بخصوص که به بود و نبود این کشور مربوط می‌شود، این‌بار تن به وسوسه‌های یک‌کلمه‌ای نسپرده و کمی سنجیده‌تر عمل کنیم.