54-220511
متن
نطق دکتر
محمد مصدق در
دادگاه لاهه
«تصمیم
ملی شدن صنعت
نفت، نتیجهی
ارادهی سیاسی
یک ملت مستقل
و آزاد است.»
دکتر محمد
مصدق،
دادگاه لاهه
دکتر
مصدق در این
نطق تاریخی،
پرده از جنایات
شرکت نفت
انگلیس با ایران
برمیدارد و
از زیانهای
معنوی و سیاسی
و مالی که طی بیش
از شصت سال بر
ملت ایران
وارد شده، با
صلابت سخن میگوید.
نطق 70 دقیقه ای
مصدق در تاریخ
مبارزان سیاسی
آن بزرگمرد یکتا،
کم نظیر است.
فریاد مصدق
در دادگاه بین
المللی
لاهه، پرده
از مظالم
انگلستان و
جنایات رژیم
ساخته و
پرداختهی
«کنل آیرنساید»
برمیدارد و
ماهیت رژیمی
که آن شرکت
غاصب را نیم
قرن حمایت
کرد، آشکار میکند.
آغاز
جلسه
پروفسور
هانری
رولن(وکیل ایران)؛
آقای اللهیار
صالح(وزیر
سابق)؛ آقای
دکتر علی شایگان(وزیر
سابق و نمایندهی
مجلس)؛ آقای
دکتر مظفر
بقائی(نمایندهی
مجلس)؛ آقای
مهندس کاظم
حسیبی(نمایندهی
مجلس)؛ آقای
دکتر محمد حسین
علی آبادی
(استاد
دانشکدههای
حقوق ایران) و
آقای مارسل
سلوزنی(عضو هیأت
وکلای
بروکسل) با ایشان
همکاری میکنند.
حضور نماینگان
و مشاورین هر
دو دولت را در
دادگاه
اعلام میکنم.
به
موجب ماده ی 51
آیین نامه ی
دیوان،چون
دولت
شاهنشاهی ایران
اعتراضات
مقدماتی را
تقدیم داشته
است و این
مسأله تنها
موضوعیست
که در رحلهی
فعلی در دیوان
مطرح است،دیوان
تصمیم گرفته
است که ابتدا
به استماع بیانات
نماینده ی ایران
بپردازد.
لازم
است توجه طرفین
را به این
موضوع جلب
کرده، تقاضا
کنم کلیه ی
استدلالات
شفاهی خود را
تا حدّ امکان
به مسأله ی
صلاحیت
متوجه
سازند.همچنین
لازم است از
طرفین تقاضا
کنم که بیانات
خود را در
فواصل
متناسب،مثلا
هر ده دقیقه یکبار،قطع
کنند تا
ترجمهی نطق
ایشان به سایر
زبانهای
رسمی دیوان میسّر
گردد.
آقای
حسین
نواب:آقای رییس
و قضات محترم
دیوان! اینجانب
خود را در وضعی
میبینم که
تصور میکنم
در طول تاریخ
دیوان بیسابقه
باشد،زیرا
که قرعه به
نام من
افتاده است
که رییس
دولتی را که
مرا به نمایندگی
خود تعیین
نموده
است،معرفی
کنم. این وضع غیرعادی،بر
اثر اهمیت
استثنایی که
دولت ایران
برای این
مسأله قائل
است،زیرا که
بلاشک این
مهمترین
دعواییست
که به دیوان
دائمی با این
دیوان ارجاع
شده است.طبعا
درچنین
اوضاع و
احوالی،من
از کوچکترین
تجاوز به توضیحاتی
که به وسیلهی
آقای دکتر
مصدق و آقای
پروفسور
رولن به
استحضار دیوان
خواهد رسید،خودداری
میکنم.البته
هر دوی ایشان
به توصیههای
آقای رییسس
که اخطار
کردند همّ
خود را مصروف
توضیح
ملاحظات
مقدماتی خود
نماییم،توجه
خواهند
کرد.مع الوصف
ما لازم
دانستیم که
برای تفهیم
حقیقی بعضی ایرادات
خود،دیوان
را مختصرا از
اوضاع و
احوال واقعی
که قبل و بعد
از قانون ملی
شدن نفت ایران
به وجود آمده
است و از دلایل
اخلاقی و سیاسی
وضعی که اینک
دولت ایران
در دادگاه به
خود گرفته
است،آگاه
سازیم.
ملاحظات و بیانات
نخستوزیر
خصوصا متوجه
همین نکته
خواهد
بود.آقای رییس!اینک
از شما تمنا میکنم
آقای دکتر
مصدق را پشت
تریبون دعوت فرمایید.
کفالت
ریاست دیوان:از
آقای دکتر
مصدق نخست
وزیر، تمنا میکنم
بیانات خود
را شروع فرمایند.
بیانات
دکتر مصدق
آقای
رییس،آقایان
قضات،بشریت
مدتیست به
فکر افتاده
که به جای
توسل به زور و
فشار،اختلافات
خود را از طریق
حق و عدالت و
به وسیلهی
دادگاههای
دادگستری بین
المللی حل و
تصفیه نماید.
منشأ این فکر
عالی و
مقدس،تجریبات
تلخ و خونینیست
که در گذشته
به انسان
آموخت که
هرگز زور و فشار
از عکس
العملهای
تند و
وحشتانگیز
مصون نخواهد
ماند.رشد عقلی
و فکری بشریت،
حکم میکند
که اختلافات
خود را
منحصرا به
وسایل مسالمتآمیز
تصفیه نماید.یقین
داشته باشید
آرزوی نیل به
این آمال در
اعماق قلوب
ملت ایران که
از روز اول به
جامعهی ملل
و بعد از آن
سازمان ملل
متحد ملحق
گردید،ریشه
گرفته است.
قضات
محترم این دیوان
بین المللی،تصدیق
میفرمایند
وقتی ملتی میتواند
سرنوشت خود
را کاملا تسلیم
حکم
دستگاههای
بین المللی
کند که نه
تنها به بیطرفی
و استقلال
تام کسانی
که
عهدهدار این
مقام عالی
هستند،ایمان
کامل داشته
باشد،بلکه
به وقوف
آنها از جریان
امور و همچنین
به تجربه و به
اصابت رأی
آنها نیز
معتقد
باشد.بنابراین
اگر به این حقیقت
اعتراف کنیم
که هنوز چنین
اعتماد وسیع
و اعتقاد
محکمی در هیچ
نقطهی دنیا
وجود
ندارد،نباید
آن را به
منزلهی
اهانتی نسبت
به مؤسسات
سازمان ملل
متحد تلقی
نمود،چه در
تمام
منشورها و
مقاولات و
پروتکلها و
هر قرارداد دیگری
که راجع به
مؤسسات بین
المللی بسته
شده،دول سعی
کردهاند
حدود اختیارات
این مقامات
جدید را تعیین
و آنچه را که
در نظرشان از
مختصات اصلی
حق حاکمیت
آنها و
اساس
استقلالشان
است،از حدود
صلاحیت
واسطهی
حکومت آن
مقامات
خارج سازند.
در جایی
که دول بزرگی
چون کشورهای
متحدهی امریکا
و
فرانسه،احتیاط
را به پایهیی
برسانند که
تعیین حدود
صلاحیت ملی
را موکول به
تشخیص خود
کرده
باشند،بر
ملت کوچکی
مانند ایران
چه بحثی
خواهد بود
اگر صلاحیت دیوان
را در حدود
منشور ملل
متفق و اعلامیهی
خود محدود
نموده،اجازه
ندهد به هیچ
عنوان به آن
حدود تخطی
شود.
نباید
از آقایان این
حقیقت را
پنهان کنم که
در نزد ما ایرانیان،
تشویش جلوگیری
از هرگونه
علمی که در
حکم مداخله
در صلاحیت
ملی باشد،شدیدتر
از سایر ملل
است و علّت هم
این است که ما
ملل
شرق،سالیان
دراز مزهی
تلخ مؤسسات
اختصاصی و
استثنایی را
که صرفا به
منظور تأمین
بیگانگان به
وجود آمده
بوده،چشیده
و به چشم خود
دیدهایم که
کشور ما میدان
رقابت سیاستهای
استعماری
بوده و ضمنا پی
بردهایم که
متأسفانه علی
رغم آن همه امید
و
آرزو،جامعهی
ملل و سازمان
ملل متحد
نتوانستهاند
به این وضع
اسفناک که
شرکت سابق
نفت ایران و
انگلیس در
پنجاه سال اخیر
مظهر
برجستهی آن
بود،خاتمه
دهند.
ملت ایران
که از این وضع
به ستوه آمده
بود،در یک
جنبش
مردانه،با
ملی ساختن
صنایع نفت و
قبول اصل
پرداخت
غرامات، یک
باره به
سلطهی بیگانگان
خاتمه داد.در
آن
موقع،دولت
انگلیس به یک
سلسله عملیات
تهدید و
ارعاب متوسل
شد.چتربازان
خود را به
مجاورت
سرحدات ایران
و ناوهای جنکی
را به نزدیکی
آبهای
ساحلی ما
فرستاد.سپس
دست به کار
محاصرهی
اقتصادی شد و
خواست این
منظور را با
فشار اقتصادی
و توقیف
ارزهایی که
در انگلستان
داشتیم،عملی
سازد.در
داخلهی ایران،به
کمک عمّال و ایادی
خود،دسایسلی
علیه دولت و
نهضت ملی
برپا نمود و
در امور
اقتصادی و
مالی ء صنعتی
ما کارشکنی
را تشویق
کرد.در خارج
تبلیغاتی به
راه انداخت
تا در کشورهای
دیگر و محافل
بین المللی،
موجبات
بدنامی ما را
فراهم
سازد.در پایان،چون
از این فعالیتهای
شوم نتیجهیی
به دست نیاورد،قیافهی
مظلومانه به
خود گرفت و
به
دستگاههای
ملل متحد از
قبیل دیوان بین
المللی
دادگستری و
شورای امنیت
شکایت
نمود.شاید
عدول دولت
انگلستان از
رویهی سابق
و توسل به
مؤسسات بین
المللی به
صورت ظاهر پیشرفتی
به نظر آید،
ولی با سوابق
ناگواری که
از سیاست
انگلیس در ایران
وجود داشت،
تأثیر این تغییر
رویه در
اذهان ملت ایران
چنین شد که
منظور
انگلستان از
عمل مزبور آن
است که با حیلهی
توسل به وسایل
قضایی و
مسالمتآمیز
دوباره همین
رقیب سیاسی و
اقتصادی را
که به آن
خاتمه داده
بودیم،بر ما
تحمیل کند و
حال آنکه
ملت ایران
به احیای وضع
سابق دیگر
هرگز تن نمیدهد.
با
کمال اعتمادی
که به حقّانیت
خود داریم و
مخصوصا برای
اینکه
اعتماد ما
خللناپذیر
است،نمیتوانیم
قضیهیی را
که برای ملت
ما حیاتیست،در
معرض خطر رأی
نامساعدی،ولو
اینکه آن غیر
محتمل هم
باشد،قرار
دهیم.
با
توجه به
آنچه گفته
شد،از آقایان
تمنا دارم که
بر این طرز
فکر ما خرده
نگیرند و اگر
ممکن باشد آن
را تصدیق
کنند و در هر
حال لا اقل
طرز فکر ما را
درک کنند.
به
همبن منظور
بود که با
وجود نقاهت و
ضعف مزاج که
نتیجهی
کبرسن و
مصائبیست
که در راه
مبارزه برای
آزادی
متحمل
شدهام و با
وجودی اینکه
بار سنگین
مسؤولیت مرا
ناتوان
ساخته
است،از راه
دور به این دیار
آمدم تا از
طرفی با حضور
خود حس
احترام کامل
ملت و دولت ایران
را به
دستگاههای
بین المللی
ثابت کنم و
از طرف دیگر
به آقایان
مدلل سازم که
گذشته از ایرادات
حقوقی که
نسبت به صلاحیت
دیوان داریم،اخلاقا
و سیاستا در
وضعی واقع
شدهایم که دیگر
نمیتوانیم
موضوع ملی
شدن نفت را
مورد بحث
قرار دهیم.
تاریخچهی
روابط ایران
و انگلیس
طولانیتر
از آن است که
بخواهم در اینجا
به تفصیل آن
را بیان
کنم.همین قدر
باید بگویم
که در قرن
نوزدهم،ایران
میدان رقابت
دو سیاست
امپریالیستی
روس و انگلیس
بود.چندی بعد
دو حریف باهم
کنار آمدند و
در 1907 کشور ما
را به دو
منطقهی
نفوذ تقسیم
نمودند.سپس
هنگامی که
امپراتوری
تزاری
واژگون گردید
و اتحاد جماهیر
شوروی
گرفتار
انقلاب داخلی
شد،بریتانیای
کبیر که از میدان
جنگ فاتح بیرون
آمده و در
خاورمیانه
بلا منازع و بیرقیب
بود،از فرصت
استفاده
نمود و خواست
با عقد قراداد
1919 که عنان
امور کشوری و
لشکری را به
دست افسران و
کارشناسان
انگلیسی میسپرد،ایران
را منحصرا در
تحت اختیار و
تسلط سیاسی و
اقتصادی خود
قرار دهد. بالاخره
چون آن
قرارداد هم
با مقاومت شدید
آزادیخواهان
و
وطنپرستان
مواجه گردید،دیپلماسی
انگلیس برای
اینکه نیّات
خود را به
صورت دیگری
عملی
سازد،رژیم دیکتاتوری
را که بیست
سال از آن
حمایت
نمود،بر سر
کار
آورد.منظور
اقتصادی سیاست
انگلیس از
تمهید این
وسایل این
بود که
بالانحصار
نفت کشور ما
را تصاحب
نماید.به این
ترتیب،آنچه
که میبایست
موجب ثروت ملی
ما بشود، منشأ
بلیات
گوناگون و
مصایب
طاقتفرسای
ما گردید.این
سلطه به وسیلهی
کمپانی صاحب
امتیاز عملی
میگردید،یعنی
علاوه بر این
نفت ما را به
سوی
انگلستان میکشاند،به
ضرر ایران
فواید کثیر
مالی عاید
انگلستان میساخت.
میزان
این
استفادهها
را نمیتوان
بهطور تحقیق
معلوم ساخت،
چه ایران هیچوقت
نتوانست به
اقلامی که در
ترازنامهی
شرکت منظور
شده
بود،بررسی
کند و نه از میزان
و قیمت نفتی
که به ثمن
بخس و یا حتا
به رایگان به
بحریهی
انگلیس
فروخته میشد،اطلاع
حاصل نماید و
همچنین
منافعی را که
از راه
انحصار حمل و
نقل دریایی
و معاف ساختن
کالاهای
وارده به ایران
از پرداخت
حقوق گمرکی
به اقتصاد
انگلیس رسیده
بود،نمیتوانست
تشخیص دهد.
چنانچه
ارقام
ترازنامهی
شرکت را حجت
بدانیم،باز
ملاحظه میکنیم
که مثلا در طی
سال 1948،از 61 میلیون
لیره عواید
خالص
شرکت،دولت ایران
از جمیع جهات
فقط 9 میلیون لیره
دریافت
کرده،در
صورتی که
تنها از بابت
مالیات بر
درآمد 28 میلیون
لیره عاید
خزانهی
انگلستان
شده است.
علاوه
بر خسارات
مزبور،کارگران
و مستخدمین ایرانی
همیشه در مقابل
کارمندان
خارجی خفیف و
در وضع
نامساعدی
بودند.دهها
هزار کارگر ایرانی
را در مساکنی
که بیشتر به
آغل حیوانات
شبیه
بود،جا میدادند
و ایرانیان
را همواره از
ترس آنکه
مبادا روزی
برای
ادارهی آن
دستگاه
آماده
شود،از کلیهی
کارهای فنی
بر کنار
نگاه میداشتند.از
طرف دیگر،شرکت
به بهانهی
حفظ امنیت،پلیس
مخفی واقعی
به وجود
آورده بود که
با کمک«اینتلیجنس
سرویس» نه
تنها در
خوزستان که
حوزهی
استخراج نفت
است،بلکه در
کلیهی
نقاط کشور و
در ین تمام
طبقات رسوخ
کند.ضمنا عملیات
خود را در
تمام شئون
اجتماعی
توسعه میداد.مطبوعات
و افکار عمومی
را تحت تأثیر
قرار داده و
عمّال انگلیسی
را اعم از
بازرگانان و
نمایندگان
سیاسی به
دخالت در
امور داخلی ایران
تشویق مینمود.به
این ترتیب،بدون
اینکه از
جانب مجلسی
که نمایندگان
آن بر اثر
اعمال نفوذ
سیاسی بریتانیا
و دسایس خود
شرکت انتخاب
شده و دولتی
که افراد آن
را نیز
خودشان تعیین
کرده
بودند،مقاومتی
ببیند،شرکت
نفت ایران و
انگلیس که در
حقیقت دولتی
در داخل دولت
تشکیل داده
بود،مقدّرات
مملکت را در
دست داشت و مدت
سی سال کشور
ما را در
مقابل
وطنپرستان
که محکوم به
سکوت
بودند،گرفتار
رقیب و فساد نموده
و هیچ اعتنایی
به آمال ملت ایران
که شیفتهی
آزادی
است،نداشت.
در 1951،با
ملی ساختن
صنایع نفت،یک
باره به این
وضع
اسفبار
خاتمه داده
شد.توضیح
آنکه چند
سال قبل از
آن،مجلس
شورای ملی با
تصویب قانون
خاصی،دولت
را مکلف
ساخته بوده
از طریق
مذاکرهی
استیفای حقوق
ملت را از
شرکت بکند.در
1949، برای جلوگیری
از خطر قریب
الوقوع
کمپانی حاضر
شد که سهم
دولت ایران
را از بابت حق
الامتیاز
افزایش دهد و
روی همین زمینه
پیشنهادی به
مجلس داده
شد،ولی مجلس
از تصویب آن
خودداری
کرد.این پیشنهاد
هم دیر داده
شده بود و هم
کافی نبود و
موضوع مالی
آن هم اثر مهمی
نداشت که رضایت
ملت ایران را
فراهم کند و
لذا جز ملی
ساختن صنعت
نفت چارهی دیگری
نمانده بود.
امروز
میخواهند
آن عمل را به
قضاوت و بررسی
شما واگذار
کنند.به چه
حق؟
اصل
ملی کردن از
حقوق
مسلّمهی هر
ملتیست که
تاکنون بسیاری
از دول شرق و
غرب از آن
استفاده
نمودهاند.اصرار
و ادعای
انگلستان به
اینکه ما را
اسیر
قرارداد
خصوصی
کند،آن هم
قراردادی که
در بیاعتباری
آن شک و تردید
نیست،جای بسی
تعجب است چه
علاوه بر اینکه
ایران حاضر
به پرداخت
غرامات
شده،دولت
انگلیس هم ملی
شدن صنایع
نفت را در یک
سند رسمی که
به«فرمول هریمن»معروف
شده و متن آن
به استحضار دیوان
رسیده
است،شناخته
و مطابق این
سند دولت
انگلستان به
نام خود و به
وکالت از طرف
شرکت اصل ملی
شدن را که
مطابق قانون
تمام عملیات
اکتشاف،استخراج
و
بهرهبرداری
باید در دست
دولت ایران
باشد،شناخته
شد.این شناسایی
را سر گلادوین
جب،نمایندهی
انگلیس هم در
جلسهی 15
اکتبر 1951 شورای
امنیت به
مضمون ذیل
صریحا تأیید
نمود:
«تا
آنجا که من
از اظهارات
آقای دکتر
مصدق فهمیدم،مثل
این بود که میخواهند
بگویند که
دولت
انگلستان
اصل ملی شدن
را قبول
ننموده و حال
آنکه همه میدانند
که ما آن را
قبول کرده ایم.»
بنابراین
در حال حاضر دیگر
برای شرکت
سابق و دولت
انگلستان
ممکن نیست که
از شناسایی
اصل ملی شدن
صنایع نفت
به طریقی که
در فرمول هریمن
پیشبینی
شده،طفره
زند و عدول
نماید.در چنین
موردی،فقط
موضوع
پرداخت غرامت
است که میتواند
محل اختلاف
واقع شود و
چنانکه
خواهیم دید،در
این باب هم
از طرف ما هیچ
اشکال و
ابهامی باقی
نمانده است.
قانون
ملی شده دولت
را بهطور صریح
موظف ساخته
که به دعاوی
حقهی شرکت
سابق برسد.در
این زمینه
لازم میدانم
توضیح دهم
که به موجب
همان قانون
تا 25 درصد از
عواید در
صورتی که
شرکت آن را
تقاضا
کند،باید در یک
بانک مرضی
الطرفین بودیعه
گزارده
شود.برطبق
قانون راه
توافق راجه به
تعیین غرامت
برای شرکت
مسدود نیست و
بر فرض عدم
توافق در
محاکم ایران
به روی شرکت
سابق باز
خواهد بود.
بنابراین
استنکاف از
احقاق حق که
به ما نسبت میدهند،مورد
ندارد.
با این
مقدمات،آیا
کدام شخص
منصفیست که
پیشنهادهای
ما را به حرف
واهی تعبیر
کند؟
در 19
سپتامبر
1951،دولت ایران
راجع به تعیین
غرامات، پیشنهادی
به دولت انگلیس
داد که متن آن
را ذیلا نقل میکنم:
«1-دولت
ایران حاضر است
به یکی از طرق
سهگانهی ذیل،
دعاوی و
مطالبات
حقهی شرکت
سابق نفت را
با رعایت
دعاوی و
مطالبات
دولت ایران،تسویق
نماید:
الف-از
روی قیمت
سهام شرکت
سابق نفت(به قیمت
قبل از قانون
ملی شدن صنعت
نفت)؛
ب-برطبق
قوانین و
قواعدی که در
مورد ملی
کردن صنایع
در هریک از
کشورها به
وقع اجرا
گذاشته شده و
شرکت سابق
نفت آن را به
نفع خود
بداند؛
ج-به
هر طریق دیگری
که مورد
توافق طرفین
واقع شود.
ضمنا
برای اینکه
وسیلهی
پرداخت
غرامات هم
تأمین شده
باشد،در
همان پیشنهاد
قید شده که:
2-دولت
ایران حاضر
است مقدار
نفتی را که
دولت و ملت
انگلیس
سابقا خریداری
میکردهاند،در
آینده نیز به
قیمت عادلهی
بین المللی
در هر سال تحویل
بندر ایران(فوب)به
دولت مذکور
برطبق
قرارداد طویل
المدت به
فروش برساند.
دولت
انگلیس میتواند
با برداشت
نصف بهای نفت
خریداری
خود،غرامات
موضوع بند یک
این نامه را
استهلا نماید.»
اگر
این پیشنهادها
مورد قبول
دولت انگلیس
واقع نگردید،از
این جهت بود
که مساعی
دولت مزبور
متوجه امر دیگری
غیر از
غرامات بود
و به بهانهی
اینکه تا
بهرهبرداری
به طرز مفیدی
اداره نشود
دولت ایران
نخواهد
توانست
غرامات را
بپردازد،سعی
داشت دولت ایران
را مجددا در
مقابل یک
شرکت جدید
انگلیسی که
بهرهبرداری
نفت را خواه
از جهت صنعتی
و خواه از
جنبهی
تجارتی
عهدهدار
شود، متعهد
سازد.برای من
جای تردید نیست
که مقصود از
مراجعه به
شورای امنیت
و دیوان بین
المللی،آن
است که باز از
ما تعهدات
مشابهی تحصیل
کنند و حال
آنکه یادگارهای
تلخ و
اجحافات امتیاز
1933،هنوز از
خاطرهها
محو نشده و
اگر بنا بود ادارهی
صنایع ملی
شده را
دوباره تسلیم
بیگانگان کنیم،اساسا
چه حاجتی به
ملی کردن
صنعت نفت
داشتیم؟
رویهی
دولت و ملت ایران
در این قضیه
مولمه به شرحی
بود که توضیح
دادم و
انصافا باید
تصدیق کرد که
رویهی ما
معتدل و
منصفانه
بوده.برای من
درک این نکته
دشوار است که
چرا موضوع
ادعای اشخاص
راجع به
خسارات ناشی
از ملی شدن
صنایع در
مورد کشور ایران
این همه محل
گفتوگو
قرار گرفته و
حال آنکه در بسیاری
از کشورهای دیگر
از جمله
انگلستان که
صنایع خود را
ملی
ساختهاند،چنین
اشکالی پیش نیامده
است.ما اینطور
منصفانه
عمل کردهایم،مع
ذلک با کمال
تأسف ملاحظه
میکنیم که
تراستهای
بین المللی
ما را مورد
حمله و بایکوت
خود قرار
داده و از این
راه خسارات
عظیمی به
کشور ما وارد
میآورند.
آقایان
قضات،من یقین
دارم اگر رسیدگی
به اصل موضوع
به شما محول
شده
بود،حقّانیت
ما را تصدیق میفرمودید
و پیشنهادهایی
که به شرکت ایران
و انگلیس
دادهایم،عادلانه
تلقی مینمودید،ولی
به طوری که در
ابتدای بیانات
خود توضیح
دادم،این
امر به قدری
در نظر ما حیاتی
و مقدس است که
به هیچ صورت
نمیتوانیم
آن را در معرض
خطر رسیدگی بیگانه
قرار دهیم،ولو
آنکه آن خطر
هم صرف تصور
باشد.
تصمیم
ملی شدن صنعت
نفت،نتیجهی
ارادهی سیاسی
یک ملت
مستقل و آزاد
است.تمنا
دارم به این
نکته توجه
بفرمایید
که درخواست
ما از شما این
است که به
اتکای مقررات
منشور ملل
متحد،از
دخالت در
موضوع خودداری
فرمایید.
آقای
رییس،موقعی
که از تهران
حرکت
کردم،امیدوار
بودم مظالمی
که به ایران
وارد
شده،بهطور
کامل به عرض
آقایان
برسانم و میخواستم
مدارک بیشماری
که در این زمینه
دارم و فقط
بعضی از
آنها را
سابقا به
استحضار
شورای امنیت
رسانده
بودم،به شما
ارائه دهم
تا به مداخلات
شدید شرکت
نفت ایران و
انگلیس در
امور داخلی
ما بهتر پی
ببرید،ولی
چون مرا
محدود ساختید
که از حدود
مطالب مربوط
به عدم صلاحیت
خارج
نشوم،ناچارم
که از
خواستهی
شما تبعیت
کنم و از
ارائهی
اسنادی که در
دست
دارم،خودداری
نمایم.عرایض
خود را به همین
جا خاتمه میدهم
و اگر
نتوانستم
حقانیت و
مظلومیت ایران
را کاملا به
معرض افکار
عمومی مردم
دنیا
بگذارم،امیدوارم
که لا اقل
حقانیت ما به
دیوان ثابت
شده باشد.
کفیل ریاست،طبق
اطلاع
من،آقای
پروفسور
رولن به بیان
دعوای ایران
ادامه
خواهند داد.
آقای
رولن
آمادهاید
که بیانات
خود را شروع
کنید؟
پروفسور
رولن:تصور میکنم
بهتر باشد
امروز
بعدازظهر
شروع کنم.امّا
اگر دیوان
موافقت
کند،از آقای
سلوزنی
تقاضا میکنم
استنتاجاتی
را تهیه
کردهایم و
در حقیقت
خطمشی مرا در
نطق امروز
بعدازظهر
نشان میدهد،قرائت
کند.
کفیل ریاست:آیا
میخواهید
استنتاجات
را اکنون
قرائت کنید؟
پروفسور
رولن:بلی آقای
رییس.اگر
موافقت فرمایید.
کفیل ریاست:بفرمایید.
استنتاجات
نهایی
از
طرف نمایندهی
دولت ایران
دربارهی
ملاحظات
مقدماتی،از
دیوان مستدعیست
با حفظ کلیهی
حقوق و با در
نظر گرفتن کلیهی
قیود،حکمی
در صحت موارد
ذیل و قانونی
بودن آنها
صادر نمایید:
1-دولت
پادشاهی
انگلستان،موضوع
ادعای خود را
به نحوی که
در عرض حال
اقامهی دعوی
بیان شده،تغییر
داده است و در
آن عرض حال
تقاضا شده
بود که دولت ایران
باید در مورد
کلیهی
اقدامات
راجع به شرکت
نفت ایران و
انگلیس که
مغایر
مقررات
حقوق بین
المللی یا
قراداد امتیاز
مورخ 29 آوریل 1933
باشد،ترضیه
کند و غرامت
کامل
بپردازد و طریق
حصول ترضیه و
پرداخت
غرامت تعیین
گردد.و دولت
پادشاهی
انگلستان در
تذکاریهی
خود به
عنوان
تقاضای اصلی
خود تقاضا
کرده بود که
مؤسسه به
شرکت صاحب امتیاز
اعاده گردد و
میزان خسارت
شرکت مزبور
بر اثر زیان و عدم منفعت
خواه به وسیله
ی دیوان حکمیّت
که در مادهی 22
امتیاز مقرر
است و خواه به
هر طریقی که دیوان
تعیین نماید،تعیین
شود.
در
صورت ثانی،اگر
دیوان حکم به
اعادهی
مؤسسه
ندهد،دولت
انگلیس
تقاضا کرده
بود که غرامت
لازم جهت خلع ید
مرتب نیز باید
به وسیلهی
تشریفات حکمیت
که در مادهی 22
قرارداد امتیاز
مقرر شده
است،یا به هر
طریقی که دیوان
تعیین نماید،معیّن
گردد و به
عنوان صورت
ثالث دولت
انگلیس
تقاضا کرده
بود که در هر
صورت مقررات
موضوعه در
قرارداد امتیاز
مذکور در
مورد غرامت
باید از لحاظ
حقوق بین
الملل غیرمناسب
اعلام شود و
مبلغ چنان
غرامتی باید
به وسیلهی دیوان
یا حکمیت تعیی
شود و دو ادعای
اول غیروارد
است،زیرا که
دولت پادشاهی
انگلستان به
موجب اعلامیهی
مورخ 3 ماه اوت
1951 خود،تقاضای
خود را دائر
بر رسیدگی
دعاوی خود
مسترد داشت و
ادعای سوم غیروارد
است،زیرا که
چنین تقاضایی
در عرض حال
اقامهی دعوی
موجود نیست و
درهرحال دیوان
صلاحیت رسیدگی
به آن را
ندارد،زیرا
که این ادعا
پس از اعلام
ایران در دهم
ژوئیه 1951 دائر
بر ابطال اعلامیهی
الحاق به
مادهی اختیاری
طبق مادهی 36
اساسنامهی
دیوان به عمل
آمده و مرتبط
به فیصلهدادن
اختلاف نیست.
2-دیوان
اعلام کند که
طبق مادهی 2
بند 7 منشور
ملل متحد،
چون موضوعات
مورد رسیدگی
به موجب
قانون ملی
شدن مورخ 20
مارس و اول مه
1951(29 اسفند 1329 و 11
اردیبهشت 1330)
اساسا تابع
قضاوت یک
دولت است و از
این لحاظ نمیتواند
موجب
مداخلهی هیچیک
از ارگانهای
سازمان ملل
متحد گردد(به
موجب وضع و
سمت خود)بهطور
Ex Officio فاقد
صلاحیت میباشد.
3-دیوان
فقط در آن حد
حائز صلاحیت
است که اعلامیههای
طرفین به آن
اعطا نموده
است و در دعوای
فعلی اعلامیه
ایران صلاحیت
دیوان را
محدود ساخته
است به
اختلافاتی
که پس از تصویب
اعلامیهی
مزبور در
مورد اوضاع و
وقایعی که
مستقیما یا
من غیرمستقیم
مربوط به
اجرای
عهدنامهها یا
قراردادهای
قبول شده به
وسیلهی ایرن
ناشی شده و پس از
تصویب اعلامیهی
مزبور صورت
گرفته باشد.
دعاوی
دولت انگلیستان
یا بر
عهدناههای
منعقد بین ایران
و سایر دول
متکیست که
دولت
انگلستان
فقط به وسیلهی
استناد به
مفهوم دول
کامله
الوداد میتواند
از آن
استفاده کند
و این مفهوم
فقط در
عهدنامههای
منعقد بین ایران
و انگلستان
در 1857 و 1930 یعنی
قبل از تصویب
اعلامیهی
مذکور موجود
است.
یا متکی
بر قرارداد
ضمنی ادعایی
بین دولتین
دربارهی
تجدید امتیاز
شرکت نفت ایران
و انگلیس در 1933
میباشد و
قرارداد ضمنی
مذکور رسما
مورد اعتراض
است و
بههرحال
واجد خصایص
عهدنامه یا
قرارداد نیست،زیرا
که بین دو
دولت منعقد
شده و مکتوب
نبوده و طبق
مادهی 18
اساسنامه
جامعه ملل که
در آن موقع
مجری بوده
است،ثبت
نشده است.و
بنابراین به
دلایل فوق دیوان
فاقد صلاحیت
است.
4-اضافه
بر آن یک رسیدگی
در مرحلهی
بدون برای
اثبات اینکه
دعاوی
انگلستان ارتباطی
به
عهدنامهها یا
عهدنامههای
ادعایی که
مورد استناد
قرار گرفته
ندارد کافیست،زیرا
که این اسناد
بهطور واضح
واجد حدودی
که دولت
متقاضی
بدانها
نسبت میدهد،
نمیباشد.و
بنا به دلیل
فوق نیز دیوان
باید اعلام
کند که فاقد
صلاحیت است.
(به
تصویر صفحه
مراجعه شود)
دکتر کریم
سنجابی،قاضی
ایرانی در
دادگاه بین
المللی لاهه
5-ادعای
مبنی بر مبلغ
غرامت در حق
شرکت نفت ایران
و انگلیس غیروارد
است،زیرا که
شرکت مزبور
هنوز به کلیهی
مراجع داخلی
که قانون ایران
مقرر داشته
است،مراجعه
ننموده است.
6-نظر
به اینکه ایران
و انگلستان
در اعلامیههای
خود مسایلی
را که طبق
حقوق بین
المللی تابع
قضاوت
انحصاری
دولتهاست،
محفوظ
داشتهاند و
این حفظ حقوق
با در نظر
داشتن اینکه
ماده 2 بند 7
منشور ملل
تحد جانشین
مادهی 15 بند 8
اساسنامه
جامعه ملل
است،باید چنین
در نظر گرفته
شود که شامل
مسایلیست
که اساسا
تابع قضاوت
داخلی
دولتها میباشد.
نظر
به اینکه
اعلامیههای
صریحی از این
قبیل بلاشک
مقررات
عمومی مادهی
2 بند 7 منشور
سازمان ملل
متحد را تقویت
میکند و
بنابراین دلیل
دیگری برای
اعلام عدم
صلاحیت دیوان
است.
نظر
به مراتب
فوق،دیوان
اعلام کند که
فاقد صلاحیت
است و در هر
صورت چنین رأی
دهد که دعاوی
غیروارد است
و در صورت دیگر
اعلامیهی ایران
را مبنی بر اینکه
در حد لزوم
دولت مزبور
از حقی که در
اعلامیهی
خود محفوظ
داشته
است،برای
تعایق
محاکمه نظر
به اینکه
اختلاف
مطروحه در دیوان
به شورای امنیت
تسلیم شده و
در شورای
مزبور تحت رسیدگی
است استفاده
مینماید در
پرونده ثبت
نماید.
گزارش
دیوان
52/4،دوشنبه نهم
ژوئن 1952/19 خرداد
1331،جلسهی
بعدازظهر
کفالت
ریاست:جلسه
رسمیست.آقای
پروفسور
رولن بفرمایید.
پروفسور
رولن:با
اجازهی دیوان.امروز
صبح،عامل
دولت ایران
توجه دیوان
را به وضع
استثنایی
دعوی که دولت
انگلیس به دیوان احاله
نموده
است،جلب
نمود.اینجانب
اطمینان
دارد آنچه
در این خصوص
مشار الیه
اظهار
نمود،مورد
اختلاف
نخواهد
بود.نه فقط از
حیث منافع
مادی خیلی زیادی
که در آن
متضمّن است،یک
دعوای
استثناییست
یا به طوری که
ملاحظه
نمودهاند این
دعوی
متضمّن بسیاری
از این قبیل
منافع بوده
است و این امر
خودبهخود
کافیست
علّت اهمیتی
را که دولت
انگلیس برای
این دعوی
قائل است،بیان
نماید و
همانطوری
که آقای دکتر
مصدق امروز
صبح با
عبارات فصیح
خود بیان
نمود،منافع
دولت ایران
در این دعوی
دارای جنبهی
دیگریست،زیرا
متضمّن
مسألهییست
که غلط یا صحیح
دولت ایران یک
اهمیت اساسی
و مهمی که
مسلما یک اهمیت
داله یعنی
اهمیتی که
نشانهی
استقلال و حق
حاکمیت ایران
است و اهمیت
آن بر سایر
مسایل مقدم
است،برای آن
قائل میباشد،حتا
اینجانب
ممکن است
اظهار نمایم
که این مسأله
موجب تهییج
احساسات ملی
شده و بلاشک این
اولین دفعهیی
است که
دادگاه با چنین
مسألهیی
مواجه شده
است و اقلا
برای یکی از
طرفین دارای
چنین اهمیت
حیاتیست.ممکن
است که بعضی
از شما از این
مسأله که
صلاحیت
دادگاه
مشترکا مورد
قبول طرفین
واقع نشده
است،احساس
نومیدی نمایید.آقای
نخستوزیر
دلایلی را که
مانع شده است
دولت متبوع
ایشان صلاحیت
دادگاه را
بپذیرد،بیان
نمود.من
مطمئنم که
دلایل مشار
الیه در شما
تأثیر نموده
و اینجانب
اطمینان
دارد که شما
صرفا با اطمینان
دادن آنهایی
که گاهی از
تعدی و تجاوز
بیمناک
هستند و نشان
دادن به
آنها که شما
با چه دقت زیادی
دائما خود را
به حدودی که
اساسنامهی
دادگاه و
اعلامیهی
طرفین وضع
نموده
است،مقیّد مینمایید،به
عدالت بین
الملل
مساعدت خواهید
نمود.

|
مظفر بقائي
كرماني
نماينده
مجلس شوراي
ملي از راست: 1-
كريم سنجابي
2- حسين فاطمي 3-
علي شايگان
|
من
قصد ندارم که
در خصوص
سوابق این
دعوی یا تأثیرات
این اختلاف
صحبت نمایم،زیرا
به قدر کفایت
راجع به
جنبهی مهم
آن توضیح
داده شده
است.قضاوت
شما باید بیخدشه
باشد و حتا
به مسایل
مهمی که
متضمّن آن
است که نباید
اشاره شود.با
آنکه اینجانب
تصور نمینماید
هیچگونه
بررسی قضاییت
صحیحی علی
الاطلاق
بدون توجه به
عوامل بشری
مسأله کاملا
به عمل آید،
رأی شما
استلزاما باید
با ملاحظات
قضایی القا
گردد.استنتاجات
ما در مقابل
شماست و حاکی
از
استدلالات
کلیست که من
قصد دارم
راجع به آن
بحث نمایم.در
خصوص هریک از
دلایلی که ما
به آن
استناد مینماییم،من
دقت کردهام
که در حاشیهی
عطفی را که
به جملهی
ملاحظات
مقدماتی شده
است،نشان دهیم
که اقلا اگر
کلیهی احتیاجات
ما را نشان نمیدهد،قسمتی
از آن را نشان
دهد.به
هرحال،در
استنتاجات یا
در نطق من،کلیهی
مسایلی که در
ملاحظات
مقدماتی ذکر
شده
است،موجود نیست.خاصه
من قصد دارم
که در دادگاه
از بحث حکم دادگاه
در خصوص قرار
موقت تأمینیه
که در تاریخ
پنجم ژوئیه 1951
صادر
شد،خودداری
نمایم. شما
دلایل مرا به
سهولت
استنباط میفرمایید.به
علاوه من
تصور مینمایم
که بلاشک
احساساتی را
که این قرار
در تهران
برانگیخت،
تا حدی مربوط
به سوء تفاهم
ماهیت قرار
بود که به هیچوجه
در حدود رأی
دادگاه نیست.این
قرار به هیچوجه
دارای قوهی
الزامآوری
که طبق
مادهی 94
منشور به
احکام تفویض
شده است،نمیباشد.
همچنین با
آنکه این
نقل و قول از
طرف شما مبنی
بر اینکه«این
امر نمیتواند
مورد قبول
واقع شود که
ادعای انگلیس
کاملا خارج
از حدود صلاحیت
بین الملل
است»،به نظر
بعضی از
حقوقدانان
داخل و خارج
دادگاه،برای
اعمال اختیاراتی
که
اساسنامه
به شما در
صدور رأی
موقت حمایت
تفویض نموده
است،ممکن
است مجوز غیرمکفی
به نظر آید.مع
الوصف،در نتیجه
رسیدگی دولت
ایران ارزش قیدی
را که در
دستور
دادگاه تصریح
شده
بود،شناخته
است،مبنی بر
اینکه
«صدور رأی
موقت به هیچوجه
به مسألهی
صلاحیت
دادگاه در رسیدگی
به ماهیت دعوی
لطمهیی
نزده و در حق
مدعی علیه در
تسلیم
استدلالاتی
برعلیه چنین
صلاحیتی تأثیری
ندارد،بنابراین
توجه من
متوجه این
استدلالات
خواهد بود.
آقای
رییس،چون در
درجهی اول
ما در مسألهی
صلاحیت ذیعلاقه
هستیم،من پیشنهاد
مینمایم که یادآوری
دادگاه یا
ذکر نظریات اینجانب
به دادگاه از
اصولی که
مبنای صلاحیت
دادگاه
است،مفید
واقع شود و اینجانب
احساس مینمایم
که این امر
ممکن است مفید
واقع شود،زیرا
اینجانب تا
حدی با این
اصولی که نویسندگاه
دانشمند
تذکاریه
دولت پادشاهی
انگلیس به
شما تسلیم
نمودهاند،مخالف
هستم.
من
فکر میکنم
درخصوص این
مسأله همهی
ما موافقیم
که صلاحیت
شما منحصرا
منوط به رضایت
طرفین بوده و
از آن رضایت
نمیتواند
تجاوز نماید.مادهی
36
اساسنامه،سه
طریقه برای
کسب این رضایت
مقرر میدارد.یا
طبق بند 1 که
طرفین برای
احالهی
دعوای خاصی
به دادگاه
موفقت دارند
و این مورد
قراردادخاصیست
یا اختلاف
مربوط به
اجرای
قراردادهای
خاصیست که
در خصوص آن
طرفین
موافقت
نمودهاند
که دادگاه
صلاحیت صلاحیت
دارد.بند 1
مادهی 36 حتا
به مطالبی که
مخصوصا در
منشور مقرر
گردیده
است،اشاره
مینماید و
مقرر میدارد
که صلاحیت
دادگاه
مشتمل بر چنین
مسایلی میباشد،با
آنکه اتفاق
آرا مبنی بر این
است که
برخلاف
آنچه در
افکار تهیهکنندگان
منشور
در«مبارتان
اوک Oaks Dembarton »وجود
داشت،منشور
متضمّن
مقررات صریحی
که به
دادگاه
صلاحیت تفویض
نماید،به جز
در مواردی که
طرفین
موافقت
دارند، نمیباشد،یا
یک مورد سوم
وجود دارد که
در بند 2 مادهی
36 تصریح شده
است،مبنی بر
اینکه طرفین
یک اعلامیهی
کلی صادر مینمایند
که برطبق
اصول متقابل
قضاوت اجباری
دادگاه را
برای بعضی
از اختلافات
قبول نماید.اساسنامه
این موارد را
ضبط مینماید،ولی
این موارد
فقط به عنوان
پیشنهاد ضبط
شده است،زیرا
عرف نشان
داده است که
طرفین میتوانند
تا آن حدی که
در
اساسنامه
مقرر شده
است،پیش
بروند و این
شق بیشتر
اتفاق میافتد.یا
آنکه از آن
حد هم تجاوز
نمایند و این
مخصوصا در
قانون کلی
حکمیت که
اختلافات
قابل دادرسی
را که ممکن
است خیلی بیش
از آنچه در
مادهی 36
اساسنامه
مندرج است،مبسوط
باشد،توضیح
داده
است،اتفاق
افتاده.در هر
صورت این
اعلامیههاست
که محدودیتهای
طبقهی سوم
را در آن
دادگاه
صلاحیت
دارد،تشکیل
میدهد و
بنابراین من
معتقد میشوم
که دولت
انگلستان در
پاسخ خود به
اظهارات ما و
مجددا در
استنتاجاتی
که صبح امروز
خوانده شد که
لازم است به این
مسأله که آیا
اختلاف
مشمول مادهی
36 بند 2
اساسنامه یا
مشمول اعلامیهی
ایران و انگلیس
قرار میگیرد
یا
نه،جداگانه
رسیدگی نماید،اشتباه
کرده
بود.واضح است
که فقط
مسألهی دوم
رأی اهمیت
واقعیست.
اعضای
محترم
دادگاه
مسلما اعلامیه
ی ایران بیشتر
مورد بحث
قرار خواهد
گرفت.زیرا در
بسیاری از
نکات،اعلامیه
ی ایران از
اعلامیهی
انگلیس در
تفویض صلاحیت
به دادگاه
محدودتر
است، چون هر
دو اعلامیه
به شرط
معاملهی
متقابل تأیید
گردیده است.
حتمیست
مقرراتی که
محدودتر
باشد،باید
آنهایی
باشد که حدود
صلاحیت شما
را در
اختلافات بین
ایران و
انگلستان
تشریح نماید.با
آغاز کار از این
مبنای اختیاری
صلاحیت شما
به سهولت به
لزوم تعبیر
محدود
تعهدات دول
که به دادگاه
شما صلاحیت
تفویض مینماید،معلوم
میشود دیوان
دایمی حتا در
سال 1927 در رأی
خود در دعوای
کارخانهی
کرستزو اعلام
داشت که صلاحیت
آن همیشه
محدود بوده
و مادام که
دول آن را
قبول نمودهاند،وجود
دارد. این
مطلب در
صفحهی 32 رأی
شمارهی 9 و
همچنین در
رأی مورخ 14
ژوئن 1928 در
فسفات در
دعوای مراکش
موجود است.دیوان
مجددا تکرار
نمود که صلاحیت
آن فقط در
حدودی که
کورد قبول
واقع شده
است،موجود
است.مسلما
لزوم یک تعبیر
محدود به قدری
غالبا از طرف
این دادگاه یا
سلف آن اعلام
شده است که یک
امر خیلی عادی
شده است و
چنانکه
دولت
انگلستان
در بند 37 جلد
دوم تذکاریه
خود تصریح
ننموده بود
که با وجود
بعضی از آرای
دیوان دایمی
دادگستری بین
المللی برله
به اصطلاح
اصل تعبیر
محدود عرف دیوان
دایمی
دادگستری بین
الملل یک
تمایل واضحی
در جهت خلاف
نشان میداد،
ما مجبور نمیشدی
که در این
نکته وارد
جزئیات شویم.
آقای
رییس باید
اعتراف شود
که این یک
تهمت عجیبی
برعلیه دیوان
دایمیست که
در چند مورد
ادعا شده
است،یک اصلی
را مقرر
داشته و سپس این
اصل را در عمل
برله اصلی که
دیوان تنظیم
ننمود،
مراعات
نکرده است.من
کاملا اطمینان
دارم که شما
در تأیید این
تعبیر فلسفه
حقوق یوان دایمی
اکراه خواهید
داشت.نه فقط
چنین تعبیری
نسبت به
فلسفهی
حقوق یا صلاحیت
دادگاه به نظر
موهن میآید،بلکه
مشاهده
خواهد شد که
تعبیر خیلی غیرمحتملیست،
همانطوری
که اغلب
اتفاق میافتد
که شخص معتقد
است تناقضی
پیدا کرده
است،تناقض
باید ظاهر
باشد و راهی
برای حل آن باید
وجود داشته
باشد.توضیحاتی
باید پیدا
شود که ثابت
کند دیوان
واقعا آن اصل
را«به رسمیّت»شناخته
است و با
آنکه ظاهرا
گهی از آن
منحرف شده
است،علّت
بعضی
ملاحظات
اصولی که
اکنون مایلم
با این نظر
اظهار نمایم
که نشان دهم
آنچه را اینجانب
زمینهی دقیق
و صحیح قانون
تعبیر محدود
میدانم،از
آن انحراف
حاصل شده
است.
این
مطلب در
ابتدا باید
استنباط
گردد که
عموما موقعی
که یک متن
واضح و روشن
است،هیچ
مسأله تعبیر
محدود یا تعبیر
مبسوط نمیتواند
در بین
باشد.عموما
هنگامی که یک
متن روشن
است، دیوان
در هیچ نوع
تعبیری زیاده
روی نخواهد
نمود و حتا
درصدد
استعلام قصد
طرفین
برنخواهد
آمد.
در این
مورد بعضی از
اعضای دیوان،مذاکراتی
که اینجانب
در دعوای«آمباتیلوس»بدان
اشاره
نمودم،به
خاطر خواهند
آورد که بر
مبنای گزارش
عالی آقای
پروفسور«لاتر
پاخت»در
انجمن حقوق
بین الملل در
سپندنا
منعقد
کردند.مشار
الیه با کمال
شهامت فرضیهیی
را توضیح داد
که مفید بود و
محتوی حقایق
جدیدی بود و
من نیز (به تصویر
صفحه مراجعه
شود) دکتر
مصدق همراه
با دکتر سعید
فاطمی(منشی
مخصوص مصدق
در دادگاه
لاهه) و دکتر
غلام حسین
صدق هنگام
ورود به
دادگاه
لاهه،19 خرداد
1331
باید
اضافه کنم که
پرارزش
بود.پروفسور
لاتر پاخت استدلال
نمود که تعبیر
همیشه
متضمّن نیّت
طرفین است و
قاعدهی متن
واضح غیرواردات
است و یک متن
ممکن است
ظاهرا واضح
باشد،امّا
بهطور مسلّم
و آشکاری به
منظور طرفین
لطمه بزند و
نتیجهی آن
این است که در
آرای مختلف
پس از اینکه
لزوم تبعیت
از متن
اعلام شده
معمولا
اظهار رضایت
شده است که
تعبیرات
مختلف و مغایر
طرفین را در
اعتبار متن
مداخله
بدهند.فرضیهی
پروفسور
لوتر پاخت
موجب عکس
العمل خاصی
در میان بعضی
از همکاران
او شد که به
امنیت و ثبات
قضایی علاقه
داشتند و همین
موجب شد که یکی
از ایشان که
به هیچوجه بیاهمیتتر
از دیگران نیست،یعنی
آقای ماکس
هوبر،رییس
سابق دیوان
دایمی
دادگستری بین
المللی، دیوان
مزبور را از
خطری که در
صورت پیروی
از نیّت طرفین
که ممکن است
مانند ابری
بر فراز زمین
سخت متن
قرارداد به
حرکت درآید،تحذیر
کند.
چه نتیجهیی
ما باید بگیریم؟نه
اینکه
پروفسور
لاتر پاخت
کاملا
اشتباه کرده است،زیرا
اینجانب
معتقد است که
مشار الیه در
اظهار خود
مبنی بر قابل
قبول بدون
مدرکی مشعر
بر قصدی
خلاف آنچه
در متن اظهار
شده
است،کاملا
بری از
اشتباه بوده
است،ولی
اگر حدود و
وسعت متن
موجب شک و تردیدی
در فکر قاضی
نشده است،وی
باید چنین
مدرک را بیشتر
با اکراه بپذیرد
و اگر قاضی با
متنی مواجه
شده است که
ظاهرا تعبیر
مختلفی را
برای مستثنی
نمودن متن دیگری
تحمیل نماید،بنابراین
وی ممکن است
فقط در صورتی
که مدرک قضیه
مخالف ظاهرا
سندیت خیلی
قوی داشته
باشد،از این
تعبیر منحرف
گردد.آقای رییس
به همین دلیل
است که این
همه نویسندگان
از لزوم این
اصل حمایت و
طرفداری
نمودهاند
که شخ خود را
مقیّد به متن
نموده و
اظهار واتل
را تکرار
نموده،راجع
به آن اظهار
نظر
نمودهاند
که: ambiguitas est non est movenda voluntatis question Cum
inverbis
پروفسور
لاتر پاخت یک
نکتهی دیگر
را نیز متذکر گردید
که همان
اندازه جالب
توجه
بود،مبنی بر
اینکه یک
تعبیر محدود
در تمام
موارد موجد یک
قانون صحیح
برای
استعلام نیّت
طرفین نیست.در
هر صورت نمیتوان
با کمال اطمینان
فرض نمود که یک
دولت یا هر
شخصیت حقوقی
دیگری که
تعهدی مینماید
مایل است به یک
معنای محدودی
که مفهوم میگردد
از آن تعبیر
شود و رأی دیوان
همانطوری
که تذکاریه
انگلستان
مثلا در دعوای
مناطق
اشاره مینماید،بعضی
از اوقات
برلزوم این
مسأله معتقد
بوده است که
به بندهایی
که صلاحیت
تفویض مینمایند،یک
معنای عملی
نسبت داده
شود یا مجددا
از وضع دعوی
نتیجه گرفتهاند
که نیّت طرفین
به جای سلب
صلاحیت ایجاد
صلاحیت مینماید.ما
کاملا
آماده هستیم
که با آن نظریه
موافقت نماییم.ولی
باید اذعان
نمود که در هر
موردی
جداگانه باید
تصمیم اتخاذ
نمود و با در
نظر گرفتن
اوضاع کنونی
در آتیهی
نزدیک یعنی
برای اینکه
صحیحا گفته باشیم
فردا به تفصیل
اهمیت اعلامیهی
ایران را شرح
خواهیم
داد،دیوان
ملاحظه
خواهند نمود
که دولت ایران
بلاشک و به یک
طریقهی
کاملا
استثنایی،قبولی
قضاوت اجباری
خود را با یک
عده وسایل
حفاظ محدود
نموده است که
نه در اعلامیهی
انگلستان و
تا آن حدی که
اینجانب اطلاع
دارم در
اعلامیهی هیچ
دولت دیگری
وجود ندارد.این
امر نشان میدهد
که دولت ایران
کاملا هوشیار
بوده و مایل
بوده است
تعهدی را که
امضا میکند،محدود
نماید،به
طوری که من
خود را محق میدانم
اظهار نمایم
که با وضع این
دعوی تعبیر
محدود بیشتر
با نیّت دولت
ایران وفق میدهد.من
هیچ دلیلی
ندارم بیمناک
باشم که
قانون تأثیر
عملی برعلیه
من اقامه
گردد،منظور
من قانونیست
که برطبق آن یک
تعهد همیشه
باید دارای یک
اهمیتی
باشد،زیرا
بلاشک حتا با
محدودیتهایی
که ایران جهت
اعلامیهی
خود قائل شده
است،آن
اعلامیه
هنوز هم دارای
اهمیت فوق
العادهییست.با
این ترتیب از
قانون تأثیر
عملی کاملا
متابعت شده
است.بنابراین
اینجانب حق
دارم از
نکتهی دوم
نتیجه بگیرم
که حتا اگر در
مورد اعلامیهی
ایران متن جای
شک باقی میگذارد،
تعبیر محدود
را شما باید
با نیت دولت
امضاءکننده
بیشتر وفق
دهید.
درهرحال،دولت
انگلستان
ظاهرا در
تذکاریهی
هود به دلیل
اینکه در
دعوای فعلی نیّت
دولت ایران بیمورد
بود و ممکن
نبود در نظر
گرفته شود به
این نظریه ایراد
گرفته بود و
به این دلیل
عجیب که
اعلامیهی
دولت ایران
منضم با
اعلامیه
دولت انگلیس
موجد یک
قرارداد دو
جانبه میباشد
و نیّت مشترک
طرفین فقط میتواند
به جا تلقی
گردد.درهرحال،ظاهرا
به نظر اینجانب
منظور
اظهارات
دولت انگلیس
این بوده
است،زیرا
هنگامی که
دولت ایران
در تذکاریه یا
ملاحظات
مقدماتی خود
به این
استدلال تقریبا
سطحی پاسخ
داد، دولت
انگلیس در
پاسخ خود از این
ایراد ابراز
تعجب نموده و
به تفصیل
اظهار داشت
که اهمیت عملی
آن را درک نمینماید،
بدیهی است
فراموش
نموده بود که
در ابتدا خود
این استدلال
را آغاز
نموده بود.
به نظر من
شکی نیست که
حریفهای
مبرز من
اشتباه
نموده اند.
برای من اهمیتی
ندارد که نویسندگان
مختلف و شاید
خود دیوان در
بعضی موارد
تأثیرات قضایی
اعلامیههای
متوالی را که
بین کلیهی
دول
امضاءکنندهی
اعلامیه یا بین
هر دولت از
دول
امضاءکننده
ایجاد تأثیر
قضایی مشابه
تعهدات
دوجانبه مینماید،نشان
دادهاند. مطلب
این است که آیا
این ممکن است
تبدیل به یک
عهدنامه یا
قرارداد
گردد،به این
معنی که این نیّت
به اصلاح
مشترک جانشین
نیّت یک
جانبه
گردد.احتیاجی
نیست اظهار
نمایم که چنین
چیزی به
عنوان نیّت
مشترک نبوده
و چنین نیّتی
نمیتواند
وجود داشته
باشد. اساس
مادهی 36
اساسنامه
که ما مرهون
مسیو رائول
فرنادرز میباشیم
و هنگامی که
مشار الیه
مشغول خدمات
ذیقیمتی در
راه پیشرفت
دادگستری بین
المللی
بود،در ژنو اینجانب
افتخار آشنایی
با او را
داشتم.یعنی
قسمت اساسی
آن ماده این
است که هر
اعلامیهیی
مستقلا و
منفردا از
طرف هر دولتی
تهیه میگردد.بنابر
آن هر دولتی
برای خود
حدود تعهدات
خود را تعیین
مینماید و
به طریق اولی
غیرممکن است
تصور نمود که
مبادلهی یادداشت
با این قبیل
تماسها،ایجاد
یک ارادهی
مشترکی نماید
که نمیتواند
وجود داشته
باشد.بنابراین
هیچگونه
رضایت مشترکی
وجود
نداشته،
توالی رضایت
وجود
ندارد.هنگام
تعبیر چنین
تعهدات
کمترین دلیلی
وجود ندارد
که اراده یک
جانبه دولت
مراعات
نگردد،زیرا یک
دیوان نباید
از این بیمناک
باشد که با
همراهی و
مساعدت با
طرفی که
استفاده
نموده و دلایل
واضحی از نیّت
حقیقی خود که
اقعا داشته
است،ارائه میدهد
بیعدالتی
نماید،زیرا
در واقع خاصه
هنگامی که
بند معامله
متقابل وجود
دارد محدویتیهایی
که برای آن
طرف وجود
دارد،خودبهخود
سایر دول
منفعت خواهد
رسانید که
نسبت به
دولتی که
راجع به حدود
صحیحی که آن
دولت آنها
را قبول
نموده است،نیّات
خود را اظهار
میدارد.آقای
رییس اینجانب
معتقد است که
اصرار اینجانب
در این خصوص
که شما باید
قصد دولت ایران
را در تعبیر
اعلامیه در
نظر بگیرید،در
روش قضایی Jurisprudence دیوان
دایمی که در
رأی مورخ 14
ژوئن 1938 دیوان
صفحهی 24 در
دعوای فسفات
مراکش مصرح
است،به خوبی
تأیید گردید.در
آن دعوی،دیوان
اعلام نمود
که بندی که در
آن صلاحیت دیوان
مورد قبول
واقع شده
بود،قطعا نمیتوانست
به نحوی تعبیر
گردد که از نیّت
دولی که آن را
امضاء نموده
بودند،
تجاوز نماید.بنابراین
در اینجا یک
نیّت است که
ما باید مورد
ملاحظه قرار
دهیم و نه نیّت
30 یا 40 دولت که
در مواقع
مختلف
اعلامیههای
مشابهی را
امضا
نمودهاند.
در
آخر،یک
نکتهی نهاییست
که باید مورد
بررسی قرار گیرد،
بدین معنی که
حتا اگر در یک
دعوای خاصی
که نسبت به
اعلامیهی
ایران مورد پیدا
نمیکند،شما
تعبیر محدود
را به عنوان
استنباط نیّت
دولت به علّت
غیرمجاز
بودن رد
نموده بودید،مع
الوصف در
مواردی که
نه متن و نه
تجسس برای نیّت
به یک نتیجهی
مثبت منجر
نشده
است،تعبیر
محدود مطلقا
و استلزاما
تحمیل میگردد.این
نکتهییست
که تذکاریه
انگلیس
هنگامی که
برای دیوان
در دعوای او
در رأی
شمارهی 23
صفحهی 26 تکیه
میکند،هرچند
بهطور غیرمستقیم
و محدود،ولی
به هر صورت
تصدیق مینماید،یعنی
اعتراف میکند
که قاعده به
اصطلاح تفسیر
محدود فقط
هنگامی میتواند
مورد استناد
قرار گیرد که
سایر طرق تفسیر
به نتیجه نرسیده
باشد.من
اثبات
کردهام که این
صحیح نیست و
در بعضی
موارد
قاعدهی تفسیر
محدود به خودی
خود برای کشف
نیّت دولت مفید
است.امّا
آنچه مسلّم
شده و مورد
اعتراض و اعتراضپذیر
نیست، این
است که پس از
شک فرضیهی
حدسی نیّت
طرفین،قاعدهی
تفسیر محدود
ارزش بسیاری
به دست میآورد
و اگر پس از
مراجعه به
متن و استماع
توضیحات طرفین
راجع به نیّت
ایشان باز هم
دیوان
مشکوک
باشد،دیگر
اختیاری جز
آن ندارد که
از تفسیر
محدود تبعیت
نماید.در حقیقت
مسأله دیگر
مربوط به تفسیر
نیست.دیگر
مربوط به نیّت
نیست.مسأله
مربوط به
اثبات
است.مسأله
اطلاق ضرب
المثل Oro debitore یا in dubio pro reo میباشد.در
مورد عدم دلیل
تعهدی که
مورد
استفاده
قرار گرفته
باید معدوم
گردد.این
نکتهیی است
که متخصصین
حقوق مدنی در
مورد مادهی
1162 قاون مدنی
وضع
کردهاند و
آن از قانون
رم اشتقاق یافته
و به همین دلیل
در کلیهی
کشورهای
متمدن نافذ
است.
به
مجرد اینکه
قبول شد صلاحیت
دیوان متکی
براساس اختیاریست،چارهیی
از این نیست
که دیوان باید
از احراز
صلاحیت
خودداری نماید،
زیرا که دلیلی
بر قبول صلاحیت
در دست ندارد.
بلاشک منظور
دیوان هنگامی
که لزوم تفسیر
محدود را در
مورد جملاتی
که صلاحیت را
اعطا مینماید،تصدیق
کرده،همین
بوده است و من
از هیچ دعوایی
اطلاع ندارم
که دیوان در
آن از این نظریه
منحرف شده
باشد و بدین
نحو ما اطمینان
داریم که دیوان
تصدیق خواهد
کرد متن
اعلامیه
بهطور واضح
صلاحیت دیوان
را در رسیدگی
به ادعای
انگلستان
مستثنی میکند
و از همه
مهمتر اینکه
نیّت دولت ایران
اطمینان
حاصل از رسیدگی
متن را تضعیف
که نمیکند
سهل است، تفسیری
را که متن
املا کند تأیید
نیز مینماید
و هرچند به
زحمت میتوان
تصور کرد اگر
دیوان هنوز
هم دربارهی
حدود متم یا نیّت
دولت ایران
شکی داشته
باشد،در این
صورت مسلما
باید از
قاعدهیی
که بارها
اعلام کرده
است،یعنی از
قبول مطلق
تفسیر
حدودتر تبعیت
نماید.
آقای رییس،پیش
از آنکه به بیانات
خود ادامه
دهم،برای
آنکه به
تفهیم دیوان
مساعدتی
کرده
باشم،مایلم
توضیحی
دربارهی
نقشهیی برای
خود طرح
کردهام و
رشتهی
استدلال خود
به عرض میرسانم.طبعا
این استدلال
علی الاکثر
مصروف به تعبیر
اعلامیه ایران
خواهد شد.این
اعلامیه در بیستم
اکتبر 1930 به
امضا رسید و
بر اثر تصویب
آن به موقع
اجرا گذاشته
شد و تا دهم
ژوئیه 1951 که
ابطال گردید
نافذ بود.
اعلامیهی
مزبور در
عبارات زیر
صدور یافته
است:
«دولت
شاهنشاهی ایران
بهطور مطلق
و بدون
قرارداد
مخصوصی،قضاوت
دیوان
دادگستری بین
الملل را
نسبت به
اعضا و دول دیگری
که عین آن
تعهد را مینمایند،یعنی
براساس
معاملهی
متقابله طبق
مادهی 36 بند 2
اساسنامه دیوان
در کلیهی
اختلافاتی
پس از تصویب این
اعلامیه در
مسایل ناشیه
از احوال یا
اعمالی که یا
غیرمستقیم
مستقیما
مربوط باشد
به اجرای
عهدنامهها
و قراردادهایی
که دولت ایران
بعد از تصویب
این اعلامیه
قبول کرده
است،قبول مینماید
مراتب ذیل
مستثنی میباشد.
اختلافات
راجعه به
احوال ارضی ایران
و همچنین
اختلافات
راجعه به
حقوق حاکمیت
ایران راجع
به جزایر و
بنادر
خود،اختلافاتی
که طرفین
راجع به
آنها موافقت
حاصل نموده و یا
خواهند نمود
که به طریق
تصفیه
مسالمتآمیز
دیگر متشبث
شوند.
اختلافات
راجع به مسایلی
که برطبق
قانون بین
الملل
منحصرا تابع
قضاوت ایران
میباشد،مع
الوصف دولت
شاهنشاهی ایران
این (به تصویر
صفحه مراجعه
شود) نطق
کوبندهی
دکتر مصدق و
دکتر کریم سنجابی
در دادگاه
لاهه(هلند) حق
را برای خود
محفوظ میدارد
که تعلیق
محاکمه هر
اختلافی را
که به شورای
جامعهی ملل
ارجاع گردیده،از
دیوان تقاضا
نماید.این
اعلامیه برای
مدت شش سال
است و در
انقضای مدت
تا موقعی که
اعلام فسخ آن
به عمل آید،کاملا
معتبر خواهد
بود.»
همین
اعلامیه
موجب شده است
که دولت ایران
در ملاحظات
مقدماتی خود
عدهی زیادی
از احتیاجات
خود را علیه
صلاحیت یا
دادخواهی در
دیوان بنا
نماید که
حقانیت آن را
اینجانب در
محضر دیوان
اثبات خواهم
نمود.اینجانب
در وهلهی
اول به ادعای
تعلیق
محاکمه که در
جملهی ما
قبل آخر به آن
اشاره شده
است و صریحا
به وسیلهی
دولت ایران
تهیه شده و
بنابراین میخواهد
این حق را
اعمال نماید،خواهم
پرداخت.باید
اعتبار آن را
که مورد
اعتراض
دولت
انگلستان
است،به
اثبات رسانم
و اهمیتی را
که دولت ایرانی
برای آن قائل
است،توضیح
دهم.سپس
اثبات خواهم
کرد که دیوان
فاقد صلاحیت
است،زیرا که
اتکای به
صلاحیت دیوان
مبنی بر نقض
ادعایی
تعهداتیست
که منتج از
عهدنامه نیست.
یک
احتجاج دیگر
علیه صلاحیت
دیوان بر این
معنی خواهد
بود که تا آن
حد که
عهدنامههایی
اصیل مورد
استناد قرار
گرفته است، این
عهدنامهها
مربوط به قبل
از سال 1930 میباشد.بنابراین
طبق اعلامیه
به نحوی که ما
تفسیر میکینم،نمیتواند
اساس صلاحیت
دیوان قرار
بگیرد.نوع
سوم
استدلالات
علیه صلاحیت
دیوان مبنی
بر این خواهد
بود که
اختلاف در
درجهی اولی
مربوط به
نقض
عهدنامهها یا
عهدنامههای
ادعایی به
نحوی که
استناد شده
است، نمیباشد.اعتراض
چهارمی که من
بههرحال
دربارهی یکی
از دعاوی
خواهم
داشت،مبنی
بر عدم
مراجعه به کلیهی
مراجع داخلی
خواهد
بود.استدلال
پنجم عبارت
خواهد بود از قیدی
که طبق حقوق
بین الملل
اختلافاتی
را منحصرا
تابع قضاوت ایران
ساخته است و بیانات
خود را با رسیدگی
به تقاضای
انگلستان در
شق اخیر جهت
ورود در
اعتراضات به
ماهیت دعوی
خاتمه خواهم
داد.امّا قبل
از شروع به
تفسیر اعلامیه
باید دو دلیل
دیگر عدم
صلاحیت یا
دادخواهی در
دیوان را که
در ملاحظات
مقدماتی ما
ارائه شده
است، مطرح
نموده و اهمیت
آنها را شرح
دهم.
در
این قسمت اوایل
بیانات
خود،نخست
دلایلی را که
موجب شد دولت
ایران وجود
اختلاف را بین
دو دولت یعنی
انگلستان و ایران
تکذیب نماید،شرح
خواهم داد و
سپس این
مسأله را به
عنوان اینکه
علیه صلاحیت
دیوان
استدلال
مستقل نیست،به
کنار خواهم
گذاشت.هرچند
اهمیتی را که
نویسندگان
ملاحظات
مقدماتی برای
آن قائل
بودهاند،توضیح
خواهم داد.از
طرف دیگر،اثبات
خواهم کرد که یک
استدلال علیه
صلاحیت یا
دادخواهی در
دیوان در
عدم موضوع
ادعا و همچنین
در تأخیر آن و
در ماهیت رأیی
که از دیوان
تقاضا میکند
و در مورد یکی
از دادخواهیها
در استراد آن
از دیوان
خواهد
بود.بالاخره یک
علّت دیگر
عدم صلاحیت،بند
7 مادهی
منشور میباشد
که ارکانهای
سازمان ملل
متحد را از
مداخله در
مواضعی که
اصولا تابع
قضاوت
دولتهاست،منع
نموده است.در
مورد این
مسأله که«آیا
بین ایران و
انگلستان
اختلافی
موجود است؟»این
دیوان
بالفعل در
حکم مورخ
پنجم ژوئیهی
خود جواب
مثبت داده
است و در آن
حکم صریحا
خاطنشان شده
است که از عرض
حالی که دولت
انگلستان به
موجب آن
اقامهی دعوی
نموده
است،چنین
برمیآید که
دولت مذکور
طرف یک شرکت
انگلیسی را
گرفته و به
موجب حق حمایت
سیاسی شروع
بع اقدامات
نموده است. دیوان
در اظهارنظر
خود به طریق
مزبور
بهطور
آشکار پایهی
کار را بر نظریهی
قبلی که دیوان
دایمی در حکم
راجع به دعوای
ماوروماتیس
داده
بود،بنا
گذاشته است و
این نظریه در
تذکاریهی
انگلستان
مورد استناد
قرار گرفته
است.«اختلاف
عبارت است از
عدم توافق در یک
نکتهی
قانونی یا
واقعی یا یک
مجادله در
نظریات
قانونی یا
مورد علاقهی
دو
نفر...بنابراین
این مسأله که
آیا اختلاف
فعلی در
اساس خسارتی
بوده که به یک
منفعت خصوصی
وارد آمده
است(و در حقیقت
در بسیاری از
اختلافات بین
الملل موضوع
همین است)از این
لحاظ
نامربوط
است.به مجرد اینکه
دولتی طرف یکی
از اتباع خود
را در قبال یک
دادگاه بین
الملل
گرفت،در نظر
دادگاه دولت
مزبور تنها شاکی
تلقی میشود».آقای
رییس من در حد
خود انتقادی
نسبت به این
نظریه که به
نظر من کاملا
قابل قبول
است،ندارم.
اختلاف یک
دعویست.دعاوی
بد هست و دعاوی
خوب
هست،امّا به
مجرد اینکه
دیوان با عرض
حال مواجه
شود،از نظر
خود دیوان یک
دعوی در دیوان
مطرح است ولو
این دعوی
مسخره
باشد،ول
بعدا ظاهر
شود که عرض
حال به کلی
فاقد اساس
قضایی و
بهطور
آشکار خارج
از صلاحیت دیوان
باشد.با این
وصف،آقای رییس
میتوان
اظهار داشت
که دولت ایران
چند بار به
اتهامات
جواب داده
است،نه فقط
در دیوان،بلکه
در شورای امنیت
نیز دکتر
مصدق مؤکدا
معتقد بوده
است که بین ایران
و انگلستان
اختلاف
موجود نیست و
چنین اختلافی
موهوم
است.آقای رییس
علّت این امر
این است که
دکتر مصدق
عبارت«وجود یک
اختلاف»را به
مفهوم دیگری
به کار میبرد.آنچه
در واقع دکتر
مصدق میخواست
اظهار کند،این
بود که
اختلاف بین
شرکت انگلیسی
و ایران است و
دولت مستقر
در لندن حق
ندارد به وجود
این اختلاف
تکیه کند،زیرا
که هیچ
قانون و هیچ
مقررات قضایی
که مجوز
اعمال حمایت
سیاسی
باشد،نشده
است.نخستوزیر
بهطور ساده
به شورای امنیت
اظهار میداشت:«اگر
اختلافی بین
کشور وی و
انگلستان
باشد،آن
اختلاف
مربوط به
کوششیست که
انگلستان
برای مداخله
در یک
مجاد-لهی
مربوط به
امور داخلی
از راه نقض
اصول مسلم
حقوق بین
الملل به کار
میبرد»،این
نکته از
پروندههای
شورای امنیت
در 16 اکتبر 1951
برمیآید.
آقای
رییس آنچه
جالب توجه
است،این است
که این
کلمات
انعکاس جالبی
یافت و تفسیر
خیرگی بخشی
از آن در
کلمات یک
عضو شورای
امنیت آقای
کودو نمایندهی
اکوادور به
عمل آمد و
مشار الیه پس
از خاطرنشان
ساختن این
نکته که برای
آنکه شورای
امنیت
بتواند طبق
مادهی ششم
منشور در این
امر واجد
صلاحیت
شود،لازم
است که یک
اختلاف بین
الملل یا وضعی
میان دو
دولت یا دو
ملت موجود
باشد،ول یکی
از آن ملت به
عنوان یک
دولت متشکل یا
به عنوان
دولت شناخته
نشده باشد«که
چنانکه به خاطر
دارید
اشارهیی به
اندونزی بود
که در مورد آن
ارکانهای
جامعهی
ملل چنین
اظهار نظر
کردند که با
وجود
اعتراضات
هلند واجد
صلاحیت میباشند»،مسألهی
دیگری را
مطرح
نمود.مشار الیه
سؤال کرد که
اگر«یک دولت
ادعای حق حمایت
سیاسی کند و
طبعا متعاقب
آن مذکرات سیاسی
با دولت دیگر
به میان آید(زیرا
که اگر روابط
بین دو کشور
به حال عادی
بماند،مذاکرات
باید طبعا به
میان آید)آیا
صرف اعمال
حمایت سیاسی
میتواند
اختلاف بین
دولت و شرکت
خارجی را به
اختلاف بین
دو دولت تبدیل
نماید؟اگر
جواب این
سؤال مثبت
بود،پس هر
موضوع
مداخلهی سیاسیخواه
به حق
باشد،خواه
من غیرحق،ماهیت
اختلاف را تغییر
داده،آن را یک
اختلاف بین
الملل میسازد.»
آقای
رییس،دولت ایران
در ملاحظات
مقدماتی خود
نظریات خود
را دربارهی
آنچه دولت ایران
سوء استفاده
از حمایت سیاسی
مینامد،به
همین صورت بیان
داشت و این
اتهامیست
که در قبال
آن دولت انگلیس
در بند 50 تذکاریهی
جوابیه خود
از خود دفاع
میکند.آقای
رییس،بنابراین
منظور دولت ایران
هنگامی که
وجود اختلاف
را انکار میکند،آرزوی
این است که
آنچه
را«اعمال
ناشایستهی
حمایت سیاسی»میخواند،طرد
نماید.آقای رییس،
آنگاه که دیوان
وجود اختلاف
را بین دو
دولت تصدیق میکند،این
فقط استنتاجیست
که به نظر دیوان
به واسطهی اینکه
شکوایی در آن
مطرح شده
است،ناگزیر
مینماید و دیوان
به هیچوجه
ماهیت یا
وارد بودن
شکایت یا این
مسأله را که آیا
در اعمال حمایت
سیاسی عمل غیرصحیحی
انجام شده یا
حتا در مورد
صلاحیت دیوان
در رسیدگی به
این مسأله
تصدیق
بلاتصور نمیکند.از
طرف دیگر،
آنگاه که
دولت ایران
وجود اختلاف
را بین
انگلستان و
خود تکذیب مینماید،اعتراضاتی
را که به نظر
دولت ایران
در تقدیم
اختلاف به دیوان
و در وارد
بودن و ارزش
دعوای که از
طرف دولت انگلستان
به موجب حق
حمایت آن
دولت موجود
است،به زیانی
که بلاشک
چندان قضایی
نیست،بیان میکند.آقای
رییس،بنابراینچنین
به نظر میرسد
که موضوع فقط یک
جدال لفظی
باشد.من فکر میکنم
همه
موافقباشند
که به سؤال
آقای
کروهدو باید
جواب منفی
داده شود و
مسلما این
امر کافی نیست
که دولتی حمایت
سیاسی را
جهت دعوای
خود اعمال
کند تا در آن
واحد هم به
صورت دعوایی
که جنبهی
قانونی دارد
و هم به صورت
دعوایی که
مشمول
قضاوت دیوان
است،ظاهر
شود.این
مسأله که آیا
اعمال حمایت
سیاسی به
نحو نامناسبی
شده است یا
نه،محفوظ میماند.ممکن
است به این
مسأله پس از
اظهار رأی
دادگاه خواه
در مسألهی
صلاحیت و
خواه در
مسألهی ماهیت
هنگامی که این
دو مسأله به دیوان
ارجاع گردید، بتوان جواب
داد.در هر
صورت،اینجانب
میخواستم
چند نکته را
اظهار کنم و
به دیوان
نشان دهم که
ما به این حقیقت
که اختلاف از
اشکالات
مورد بین یک
شرکت انگلیسی
و دولت ایران
ناشی میشود،به
عنوان یک دلیل
علیحده جهت
عدم صلاحیت Ratione
Oersonae دیوان
اتکا نمیکنیم.من
میخواستم این
نکته را
روشن کنم که
اگر دولت ایران
در حقیقت این
استدلال را
بهطور مؤکد
پیش کشیده،به
این دلیل
بوده است که این
استدلال
متضمّن سایر
اعتراضاتی
بوده است که اینجانب
اکنون به
آنها خواهم
پرداخت.
آقای
رییس،اینک
به نخستین
استدلال خود
مبنی برعدم
صلاحیت دیوان
میپردازم.دیوان
فاقد صلاحیت
است،به این
دلیل که
ادعای دولت
انگلستان
اکنون عاری
از موضوع یا
لا اقل
موضوع وارد است.از
دیوان تمنا
دارم توجه دقیق
خود را نسبت
به تغییرات
فاحشی که
شامل استدعای
انگلستان از
هنگام تهیه
عرض حال تا
زمان تهیهی
تذکاریه شده
است،بذل نماید.زیرا
که اگر موضوع
ادعا را به
نحوی که در
بند 21 عرض حال
تعریف شده
است،به
استنتاجات
نهایی که در
تذکاریهی مورخ
دهم اکتبر 1951
به عمل آمده
است،قیاس
کنم،نتیجه میگیرم
عرض حال
صرفنظر از
بعضی اعلامیهها
و آرای قضایی
محدود بود به
استدعای از دیوان
جهت موضوع
مجرد رسیدگی یا
یک حکم
دربارهی کلیهی
اعمالی که
راجع به شرکت
نفت ایران و
انگلیس
انجام شده و
مغایر حقوق
بین الملل یا
قرارداد
سابق الذکر
باشد.
آقای
رییس،در
واقع«الف»و«ب»،« I »و« II »و« III » منحصرا
مربوط به
اعلامیهها
میباشد و
بالاخره این
جمله مذکور
است که«رأی
داده شود که
دولت
شاهنشاهی ایران
در ازای کلیه
اقدامات
مربوط به
شرکت نفت ایران
و انگلیس که
مغایر حقوق
بین الملل یا
قرارداد
سابق الذکر میباشد،ترضیه
کامل کند و
غرامت
بپردازد».و
آقای رییس
اگر متن عرض
حال را
ملاحظه کنید،
خواهید دید
که تنها نقض
حقوق بین
الملل که در
عرض حال
مذکور
است،از تقض
قرارداد
سابق الذکر
مستقیما یا
من غیرمستقیم
از طریق اتکای
به سایر قراردادها
به آن اهمیت یک
قاعده حقوق
بین الملل
داده شده
است،ما
استدلالات
خود را در این
مورد تقدیم
میکنیم.امّا
آنچه در عرض
حال از آن شکایت
شده
است،عمل ملی
شدن است،یعنی
مصادره به وسیلهی
نقض یک ماده یا
مادهی 26
قرارداد که
به موجب مفاد
آن دولت
شاهنشاهش ایران
نه میتوانست
امتیاز را
الغا کند و نه
میتوانست
آن را تعدیل
نماید.از طرف
دیگر،تذکاریه
در وهلهی
اول خواهان
اعادهی تأسیسات
به شرکت نفت
ایران و انگلیس
و تعیین
غرامت قابل
پرداخت به
شرکت جهت
خسارت وارده یه
به وسیلهی
حکمیت
همچنانکه
در مادهی 22 پیشبینی
شده است یا به
هر طریق دیگری
که دیوان رأی
دهد، میباشد.من
حاضرم قبول
کنم که ادعای
نخستین بسط و
توسعه دعواییست
که تقدیم دیوان
شده است،زیرا
که این ادعای یک
توسعه بعدی
کلمات«ترضیه»و«غرامت»است
و گمان میکنیم
به صورت
تقاضای
اعاده تأسیسات
و ادعای
جبران خسارت
بیان شده
است.
تقاضا
کردهاند که
در صورت اخیر،یعنی
اگر دیوان رأی
به اعاده
ندهد،مبلغ
غرامت جهت
خلع ید باید
همانطور به
وسیلهی تشریفات
حکمیت که در
مادهی 22 امتیازنامه
پیشبینی
شده است یا به
هر طریقی که دیوان
رأی دهد،تعیین
گردد.اینجا
نیز من کاملا
حاضرم (به
تصویر صفحه
مراجعه شود)
دکتر مصدق و
نوهاش در
راه سفر به
لاهه قبول
کنم که این شق
اخیر بسط و
توسعهی
ادعای قبلیست
که در آن
تقاضای ترصیه
و غرامت جهت
مصادره شده
بود.دولت
انگلیس دو
موضوع ممکن
را در نظر
دارد.یا دیوان
رأی به اعاده
خواهد داد و
غرامت جهت ممانعت
از
بهرهبرداری
تا زمان
انجام عمل
اعاده بایست
پرداخته شود
و یا دیوان رأی
به اعاده
نخواهد داد و
در آن صورت
به عنوان تقاضای
غرامت شده
است.
و پس
ادعای شق اخیرا
خواهان اخذ
غرامت
است،در صورتی
که ملی شدن
در واقع قابل
قبول شناخته
شود،امّا به
واسطهی عدم
کفایت مبلغ
قابل اعتراض
باشد.امّا نه
در جملهی
امریه و نه در
دلایل
موجبهی
ادعای هیچ
اعتراضی در
مورد شرایط
قانون که
غرامت را پیشبینی
کرده است،به
عمل نیامده
است و بدین
نحو در تذکاریه
با دو ادعا از
ادعاهای
کهنه.یکی
ادعای اصلی و
دیگری ادعای
فرعی و یک
ادعای جدید
که از دیوان
تقاضا دارد
رأی بدهد که پیشبینی
غرامت واجد
شرط لازم از
لحاظ حقوق بین
الملل نمیباشد
مواجه میشویم
و ما معتقدیم
که هیچیک از
این سه ادعا
وارد نیست.دو
ادعای نخستین
غیروارد
است،به این
دلیل که در
سوم ماه اوت 1951
دولت انگلیس
از آنها
صرفنظر
نموده است و
بدین نحو در این
مورد موضوع
استرداد دعویست.و
ادعای سوم
به سه دلیل زیر
غیروارد است:
اولا،ادعای
جدیدست که دیوان
به هر صورت نمیتواند
به آن رسیدگی
نماید.
ثانیا،این
ادعای جدید
با توجه به این
واقعیت که پس
از اعلام ایران
دائر بر ترک
قبولی اعلامیه
مبنی بر
قضاوت اجباری
دیوان ابراز
شده
است،کمتر
قابل قبول
است.
ثالثا
این ادعای
سوم در حقیقت
خواهان حل
اختلاف از دیوان
نیست،بلکه
در حقیقت چیزی
را از دیوان میخواهد
که اعطای آن
در اختیار دیوان
نیست،یعنی
تنظیم شرایطی
که طبق آن از
بهرهبرداری
از نفت ایران
در آینده به
وسیلهی
دولت ایران
باید انجام گیرد.بنابراین
اینک فرضیهی
خود را در
مورد ادعای
اصلی و ادعای
شق اخیر بسط میدهم
و میکوشم
آنچه
دربارهی
استرداد یکی
از دعاوی
اظهار
داشتهام،به
اثبات
برسانم.اگر
حقیقت را
بخواهید کار
دشوار من به
وسیلهی
ملاحظات مقدماتی
که در این
نکته در ضمیمهی
شمارهی
6(رجوع شود به
صفحهی 31 ملاحظات
مقدماتی،متن
انگلیسی) توضیحات
کافی میدهد،بسیار
آسان شده
است.عنوان ضمیمه
این
است:«شناسایی
ملی شدن به وسیلهی
دولت انگلیس»سه
سطر از آن را میخوانم:
در
نامهیی
خطاب به وزیر
امور خارجهی
ایران،مورخ
سوم اوت 1951،آقای
میدلتن
کاردار انگلیس
چنین نوشته
است:
«دولت
اعلی حضرت
پادشاه
انگلستان از
طرف خود و از
طرف شرکت
اصل ملی شدن
صنعت نفت را
در ایران میشناسد.»
دیوان
توجه خواهد
کرد که این
اظهار توأم
با هیچ قیدی نیست.
ممکن است
اعتراض شود
که این عمل
نظر به
مذاکرات پیشنهادی
آقای هریمن
که عملا خیلی
زود پس از این
نامه شروع
شد،انجام
شده است.این
نکته کاملا
صحیح است.این
اظهارات با
توجه به
مذاکرات
انجام شده به
عبارت اخری
منظور آن
امکان
افتتاح باب
مذاکرات
بود(که در
مورد آن دولت
ایران به
عنوان شرط مقدماتی
شناسایی اصل
ملی شدن را از
طرف دولت
انگلیس قید
کرده
بود).امّا مع
الوصف شناسایی
به عمل آمد.این
شناسایی به هیچوجه
مشروط به نتیجهی
مذاکرات
نبود.این
جمله در
نامهی
کاردار به
صورت یک
جملهی سوم
با یک شمارهی
خاص خود و به
کلی مجزی
موجود است و
از دو جملهی
قبلی به کلی
سوا و مستقل
است.اگرچه
چند روز بعد
که میسیون
استوکس برای
افتتاح
مذاکرات به
تهران
آمد،در
ابتدا پیشنهادهای
هود قید«با
حفظ منافع
طرفین ذی
علاقه»را
گنجاند و این
کلمات است که
در کوششی که
جهت سلب
هرگونه
ارزش قانونی
از شناسایی
به عمل میآید،مورد
تکیه قرار
گرفته است. این
قید نمیتواند
موجب سلب
اعتبار
اعلامیهیی
گردد که نمایندهی
مختار اعلی
حضرت پادشاه
انگلستان
صادر کرده
است و مانند اعلامیهی
آقای ایهلن
وزیر امور
خارجه نروژ
دربارهی
تصرف
کروئنلاند
شرقی به وسیلهی
دانمارک که
به وسیلهی دیوان
بر دولت
نروژ بهطور
قطع
الزامآور
شناخته شد
برای دولت
انگلستان
الزامآور
است.میتوانم
در همین جا به
نکات خود
خاتمه دهم،زیرا
که قاعدهیی
که هماینک
دربارهی
لزوم هدایت
شدن به وسیلهی
یک متن صریح
البیان برای
شما شرح
دادم،دربارهی
اعلامیهها
و شناساییهای
یک جانبه نیز
مانند مسأله
غرامت صادق
است و این متن
روشن است و
جا برای
اختلاف تفسیر
ممکن نمیگذارد.اگر
منظور این
بوده است که
به این متن
حالت شرط تعلیقی
داده
شود،لازم میبود
کلماتی به
آن اضافه
شود.مع الوصف
چون دربارهی
معنی آن
ابراز شک
شده
است،بهتر
است به تاریخ
این شناسایی
مراجعه کنیم.مراسلهیی
که در
ملاحظات ما
نقل شده
است،مورخ
سوم اوت 1951 است.متحیّرم
که چرا تذکاریهی
انگلیسی که
در اکتبر 1951 تهیه
شده و در آن با
تفصیل بسیار
کوشش شده است
در مورد کلیهی
جنبهها و
تاریخ شرکت
ایران و انگلیس
و حتا در مورد
مذاکراتی که
در تعقیب
حکم قرار
موقت حمایت دیوان
صورت گرفته
است،اسنادی
به دیوان
ارائه دهد
در هیچ قسمت
از پیشنهادهایی
را که در
انتهای ماه
اوت 1951 به وسیلهی
میسیون
استوکس تسلیم
شد،ذکری
نکرده
است.تکرار میکنم
متحیّرم که
نتوانستم از
این نامه یا
از مراسلهی
قبلی که از
آقای هریمن
واصل شده
بود،ذکری بیابم،زیرا
که بر اثر
مداخله و سفر
آقای هریمن
که آقای رییس
جمهور ترومن
او را
فرستاده بود
اساس مذاکرات
پس از مبادله
نامههایی
که بدانها
اشاره
کردم،تهیه
شد.در متن
انگلیسی
صفحهی 30
تذکاریه ما چیزی
که به نام
فرمول هریمن
معروف
شده،نقل شده
است.این
فرمول شامل
سه بند است
که جا برای شک
دربارهی
معنی اعلامیهیی
که دولت انگلیس
بایست دو
هفته بعد به
تهران میفرستاد،نمیگذارد.فرمول
هریمن که بایست
افتتاح
مذاکرات را
ممکن میساخت،به
شرح زیر تهیه
شده بود:
1-در
صورتی که
دولت انگلیس
به وکالت از
طرف شرکت
سابق نفت
انگلیس و ایران
اصل ملی شدن
صنعت نفت در ایران
را
بشناسد،دولت
ایران حاضر
است با نمایندگان
دولت انگلیس
به وکالت از
طرف شرکت
سابق وارد
مذاکره شود و
در صورت
شناسایی
قبلی!»
2-دولت
انگلستان
قبل از اعزام
نمایندگان
به تهران
موافقت خود
را به وکالت
از طرف شرکت
سابق با اصل
ملی شدن صنعت
نفت رسما
اعلام نمایند.»بنابراین
قرار نبود
شناسایی
اساس
مذاکرات
باشد.شناسایی
بایست قبل از
شروع
مذاکرات به
عمل میآمد.
3-مقصود
از اصل ملی
شدن صنعت تفت
پیشنهادیست
که در کمیسیون
مخصوص نفت
مجلس شورای
ملی تصویب
شده و در
قانون
مورخهی 29
اسفندماه 1329
تأیید گردیده
است و متن آن
ذیلا درج میشود:
به
نام سعادت
ملت ایران و
به منظور کمک
به تأمین صلح
جهان،
امضاءکنندگان
ذیل پیشنهاد
مینماییم
که صنعت نفت ایران
در تمام
مناطق کشور
بدون استثنا
ملی اعلام
شود،یعنی
تمام عملیات
اکتشاف،استخراج
و
بهرهبرداری
در دست دولت
قرار گیرد.»
این
متن فرمول
است،به نحوی
که در تذکاریه
ما طبع شده
است.امّا در
حقیقت در
ملاحظات
مقدماتی ما
به دنبال این
متن جملهیی
بود که ظاهرا
از مراسلهس
آقای هریمن
به دولت انگلیس
که ما از آن
اطلاعی نداریم،استخراج
نشده بود و
مسلما منیع دیگری
داشته است.آن
جمله به شرح زیر
بود:
«در این
مورد برای
اطلاع بعدی
آقای هریمن
نسخهیی از یادداشتی
را که نمایندگان
شرکت سابق
نفت راجع به
طرز قبول
اصلی ملی شدن
صنعت نفت به
دولت ایران
دادهاند و
مورد قبول
واقع نشده
به پیوست ضمیمه
میشود.»و این
جمله جملهی
چهارمی به
دنبال
داشت:«دولت ایران
آماده است
دربارهی طریق
اجرای
قانون تا آن
حد که مربوط
به منافع
انگلستان است،مذاکره
نماید.»
تذکاریه
همچنین حاوی
یادداشتی
بود که معروف
به«یادداشت
جکسن»است و
قبل از سوم
ژوئیه 1951 صادر
شده و در آن
شرکت سابق
نفت ایران و
انگلیس پیشنهادهای
خود را تسلیم
کرده بود.این
پیشنهادها نیز
حاوی به
اصطلاح قبول
اصل ملی شدن
بود.امّا این
یک نوع قبول
عجیب و غریب
بود،زیرا که
بلافاصله پس
از آن پیشنهاد
شده بود که کلیهی
اموال شرکت
نه به دولت ایران
بلکه به شرکت
جدیدی که به
وسیلهی
شرکت قدیم به
وجود میآمد،منتقل
گردد.این آن یادداشتیست
که در جملهی
چهارم صفحهی
29(متن
انگلیسی)به
آن اشاره شده
و من اینک
خواندم.در حقیقت نویسندگان
این تذکاریه
دو سند را با یکدیگر
تلفیق
کردهاند:فرمول
هریمن را
آنطور که به
وسیلهی
دولت ایران
تهیه شده بود
و یادداشت
نهایی هریمن
را آنطور که
دولت ایران
قبول کرده و
به دولت
انگلیس داده
شده بود.اینک
من در برابر
خود یک
ترجمهی
صورت
مذاکرات هیأت
وزیران ایران
را دارم که
شامل توضیحی
دربارهی این
متن بالنسبه
مشکل است که
در ضمیمهی
شمارهی 6 تسلیم
دیوان شده
است،امّا
کاملا روشن
نکرده که
کدامیک
فرمول هریمن
است و کدامیک
فرمول اصلی ایران
است.آقای هریمن
در 23 ژوئیه 1951 در
تهران بود و هیأت
وزیران ایران
دو جلسه،یکی
قبل و یکی بعد
از ملاقات هریمن
تشکیل
دادند.این
صورت
مذاکرات است
که صحت
ترجمهی آن
به وسیلهی
نمایندهی
دولت ایران
تصدیق شده و
بهطور واقعی
فقط تا حد زیادی
آنچه را دیوان
از تذکاریه
دریافته
است،تأیید میکند.پس
از یک سلسله
مباحثات
مفصل تصمیمات
ذیل اتخاذ
گردید که در طی
مذاکرات
همان روز با
آقای هریمن
فرستادهی
مخصوص آقای
ترومن رییس جمهور
برطبق آن
عمل گردد.
فرمولی
که بایست به
آقای هریمن
تسلیم میشد،به
قرار زیر بود:
«در
صورتی که
دولت انگلیس
به وکالت از
طرف شرکت
سابق نفت
انگلیس و ایران
اصل ملی شدن
صنعت نفت در ایران
را بشناسد.
دولت ایران
حاضر است با
نمایندگان
دولت
انگلستان به
وکالت از طرف
شرکت سابق
وارد مذاکره
شود.»(جملهی
اول،بدون
تفسیر)
«دولت
انگلستان
قبل از اعزام
نمایندگان
به تهران
موافقت خرد
را به وکالت
از طرف شرکت
سابق به اصل
ملی شدن صنعت
نفت رسما
اعلام نماید.»(بدون
تفسیر)
«مقصود
از اصل ملی
شدن صنعت نفت
پیشنهادیست
که در کمیسیون
مخصوص نفت
مجلس شورای
ملی تصویب
شده و در
قانون
مورخهی 20
مارس 1951 تأیید
گردیده است.»و
سپس عبارت
متن
قرارداد:«به
نام سعادت
ملت...»این هم
باز متن
فرمول نهای
اریمن است.
امّا
بعدا جملهی
چهارم
قرارداد که
به قرار زیر
است:
«در
موقع مذاکره
با آقای هریمن
عین تعریف
اصل ملی شدن
مندرج در ماه
فوق به اطلاع
ایشان برسد
تا بعدا سوء
تفاهمی در
مذاکرات
حاصل نشود و نیز
یادداشتی را
که نمایندگان
شرکت سابق
نفت به دولت ایران
نوشته و در آن
به معنایی را
که برای اصل
ملی شدن
قائلاند و یک
تفسیریست
که به کلی رد
شد به اطلاع ایشان
برسانند»و همین
جملهی آخر
تصمیم هیأت
وزیران که
مربوط به
فرمول هریمن
نیست،امّا
در تذکاریهی
ما موجود است
ممکن است
موجب تأمل
شود.امّا آنچه
من حق دارم
بگویم،این
است که اگر این
متن جایی برای
شک میگذارد،این
قسمت کاملا
روشن است که
بلاشک به
عنوان شرط
مقدماتی جهت
شروع
مذاکرات بود
که دولت ایران
شناسایی اصل
ملی شدن را
لازم
دانست.آقای
هریمن سه
جملهی نخستین
را پذیرفت.احتمالا
چنین پنداشت
که جملهی
چهارم مستقیما
خطاب به او
شده است زیرا
که آن را
جملهیی که
در تذکاریهی
ما موجود
است،عوض کرد.
«دولت
ایران حاضر
است راجه به
طریقهی
اجرای قانون
تا آنجا که
مربوط به
منافع انگلیس
است،وارد
مذاکره شود.»و
این جمله در
شب 23 ژوئیه 1951
همچنانکه
از صورت
مذاکرات
جلسهی
منزل آقای
مصدق در ساعت 11
بعدازظهر
برمیآید،مورد
بحث قرار
گرفت.ابتدا
آقای صالح
گزارش
ملاقات نمایندگان
هیأت مختلط و
آقای وزیر
دارایی را با
مستر هریمن
نمایندهی رییس
جمهور امریکا
توضیح
داده،گفتند
که آقای هریمن
قبول کردند
که مفاد صورت
جلسهی صبح
را به اطلاع
دولت
انگلستان
برسانند و
همچنین
موافقت
کردند که
دولت
انگلستان
قبل از اعزام
نمایندگان
خود قبولی
اصل ملی شدن
صنعت نفت در ایران
را رسما
اعلام نمایند.مسلما
آقای هریمن این
نکات را
افزوده
است:«من به
دولت انگلیس
صورت جلسهی
هیأت دولت را
اطلاع میدهم
و به آنها میگویم
که دولت ایران
حاضر است
راجع به طریقهی
اجرای قانون
تا آنجا که
مربوط به
منافع انگلیس
است،وارد
مذاکره
شود.»جملهی
اخیر پیشنهادی
آقای هریمن
مورد موافقت
دولت قرار
گرفت و آقای
وزیر راه به
وسیلهی
تلفن این
موافقت را به
ایشان اعلام
نمود.بدین
نحو بود که این
جمله،جملهی
چهارم
مراسلهیی
شد که به اکثر
احتمالات
از طرف آقای
هریمن به
دولت انگلیس
فرستاده
شد.به هر صورت
جایی برای شک
نیست و مسلما
شناسایی اصل
ملی شدن به
عنوان قبول
قطعی از دولت
انگلیس
خواسته و به
وسیلهی آن
دولت قبول
شد و
همچنانکه
آقای دکتر
مصدق امروز
صبح اظهار
داشت،مطلب
ظاهرا چنان فیصله
یافته بود که
در اکتبر
گذشته در
شورای امنیت
سر کلادوینجب
اظهار داشت
که اصل مذکور
دیگر مورد
اعتراض نیست.در
قبال چنان
اظهاراتی
برای دولت
انگلیس
چهگونه
ممکن است
تقاضاهای
سابق خود را
که در آن از دیوان
خواسته بود
اعلام دارد
که اصل ملی
شدن با حقوق بین
المللی
متناقض است
چون با مادهی
26 قرارداد امتیاز
منافات
دارد،از سر
بگیرد یا تقدیم
دادگاه کند.
راست
است که
استدلال شده
است که شناسایی
فقط مربوط
به ملی شدن
بهطور متمایز
از ملی شدن
مؤسسهی ایران
و انگلیس بود
و با چنان
فراستی که من
فقط میتوانم
آن را تحسین
کنم،خاطر
نشان شده است
مه بهطور
واقعی قانون 20
مارس 1951(29 اسفند
1329)ذکری از
شرکت ایران و
انگلیس نمیکند
و فقط ملی
شدن صنعت
نفت ایران را
بهطور کلی
اعلام میدارد.بر
این اساس چنین
احتحاج شده
است:ما صحت این
اقدام در
مورد شرکت ایران
و انگلیس به
کار رفته
است،تصدیق
نکردهایم.اعتقاد
دارم که اندکی
تفکر موجب میشود
که ما بتوانیم
اعلام داریم
که این
اعتراض جدی
نیست.بیشک
قانون مورخ 20
مارس 1951(29 اسفند
1329) بهطور
کلی در نظر
گرفته شده
است و مسلما این
قانون به سیاست
قطعی متخذه
مجلس ایران
نه فقط در
مورد شرکت ایران
و انگلیس
بلکه در مورد
کلیهی دول و
افراد خارجی
ترتیب اثر داد
با توجه به
گذشتهی من
خصوصا
دربارهی
دولت شوروی،فکر
میکنم که
قراردادی را
برای
بهرهبرداری
نفت در شمال ایران
امضا کرده و
کسب کرده بود
و این
قرارداد نیز
به تصویب
مجلس ایران
نرسید. به طوری
که این عمل
بهطور مسلم
راه را بر هر
امتیاز بعدی یا
حفظ هر امتیاز
موجودی
بست.امّا
مورد انطباق
فوری و بسیار
مهمتر آن
مسلما
دربارهی
تناه شرکت
بهرهبرداری
که در ایران
کار میکرد، یعنی
شرکت نفت ایران
و انگلیس
بود.و این امر
چنان صحیح
است که دولت
انگلیس
منتظر اجرای
قانون مورخ
اول ماه مه
درباره
شرکت نفت
انگلیس و ایران
نشد،بلکه
وحشت خود را
بروز داد و
جلد دوم
تذکاریه در
صفحهی 118 حاوی
نخستین
نامهی
اعتراضیست
که سفیر کبیر
انگلیس در 14
مارس 1951 به
دولت ایران
کرده است.
بنابراین
در 14 مارس 1951
دولت انگلیس
به خوبی
استحضار
داشت که چند
روزی بیش طول
نمیکشد که
قانونی که
مراحل متوالی
خود را در
مجلس ایران طی
کرده
بود،منجر به
ملی کردن
شرکت نفت ایران
و انگلیس میگردید.و
بالاخره آقایان
قضات این بار
به فهم قضایی
شما التجا نمیکنم،بلکه
از شعور و
دراکهی شما
میپرسم آیا
میتوان
تصور کرد که
به عنوان شرط
قبلی جهت
افتتاح
مذاکرات
دولت ایران
شناسایی یک
اصل علمی و
مجرد ملی شده
را از دولت
انگلیس و
شرکت
بخواهد؟یا
در فکر دولت ایران
این شناسایی
صحت ملی کردن
قرار نبود در
مورد تنها
مسأله دشوار
موجود یعنی
مسألهیی که
بین شرکت و
دولت ایران ایجاد
اختلاف کرده
بود به مورد
اجرا گذشته
شود.آیا
واقعا نتیجهی
قاعدهی عالی
که خصایص آن
را در اوضاع و
احوال دیگر
اعلام
داشتهایم،همین
است؟آیا این
تفسیر است که
با حسن نیّت«زیرا
که قاعدهی
حسن نیّت در
مورد روابط بین
الملل و در
مورد اعلامیههای
یک جانبه
همانطور
مصداق دارد
که دربارهی
زندگی خصوصی
صادق است».تکرار
میکنم آیا این
تفسیر که باید
دیوان را در
تجزیه و تفکیک
این اعلامیه
و این قبولی
راهنمایی
کند به حسن نیّت
توأم
است؟متأسفانه
مذاکرات با
شکست مواجه
شد.با شکست
مواجه شد از این
جهت که مأمورین
مذاکرهی
انگلیس پس از
آنکه اصل ملی
شدن را بدان
نحو پذیرفتند،
از نو کوشیدند
که شرکت نفت ایران
و انگلیس را
که منطقا برای
آنکه جای
خود را به
شرکت دیگر
بدهد باید از
میان میرفت،احیا
کنند.مذاکرات
با شکسته
مواجه شد
امّا نه از این
جهت که سعی
کردند مبلغ
غرامت را تعیین
کنند.زیرا
همچنانکه
ملاحظه خواهید
کرد من تصور میکنم
در همهی تاریخ
ملی کردن صنایع
امر بیسابقهیی
باشد.تنها
موضوعی که در
تهران ابدا
مورد مذاکره
واقع
نشد،مبلغ
غرامت
بود.مذاکرات
مواجه با
شکست شد از این
جهت که پیشنهادی
که در این
باره دولت ایران
تسلیم کرد و
دکتر مصدق
امروز صبح
راجع به آن
صحبت میکرد،هرگز
موفق به اخذ
جوابی نگردید
و از این جهت
که دولت انگلیس
علاقهیی به
طریق تعیین
غرامت نشان
نداد.تنها یک
چیز بود که
ظاهرا مورد
علاقهی
دولت انگلیس
بود و آندرجه
و حد نظارتی
بود که دولت
مزبور میتوانست
در عملیات این
صنعت که اسما
ملی شده
بود،از نو به
دست آورد.
آقای
رییس:مذاکرات
روزی از سر
گرفته خواهد
شد.شعور چنین
حکم میکند
که مذاکرات
باید از سر
گرفته
شود،امّا به
این شرط که
مذاکرات
محدود به دو
نکتهیی
باشد که من
اندکی پیش
ذکر کردم.یکی
مبلغ غرامت و
دیگری طرز
پرداخت
آن.امّا
نکتهیی که
دیگر نمیتواند
مستقیما یا
من غیرمستقیم
موضوع
مذاکره
بشود، اصل ملی
شدن است و
همچنین این
اصل نمیتواند
موضوع
مرافعه در دیوان
باشد،زیرا
که آن شناسایی
که در نیویورک
اعلام شد،یک
واقعیت
مسلّم و
خدشهناپذیر
است.این
شناسایی
معادل
استرداد
ادعای اصلیست.به
همین دلیل
است که ما هم
ادعای اصلی و
هم ادعای
فرعی را غیروارد
میدانیم،زیرا
که این دو
ادعا مبنی بر
عدم حصت
ادعایی خلع ید
شرکت نفت ایران
و انگلیس است
و از هر دوی این
ادعاها
بهطور قطعی
دولت انگلیس
صرفنظر کرده
است.
کفیل ریاست
دیوان:جلسهی
امروز تعطیل
میشود و
جلسه فردا
ساعت ده و نیم
صبح خواهد
بود.
روفسور
رولن:آقای رییس،همکار
من نمایندهی
دولت
انگلستان مایل
است اعتراض
خود را نسبت
به دو صورت
جلسهی هیأت
وزیران
اظهار
دارد.اگر
ممکن است قبل
از تعطیل
جلسهی
امروز به ایشان
اجازهی
صحبت فرمایید.
کفیل ریاست
دیوان:آقای
سراریک بکت
بفرمایید.
سراریک
بکت:پروفسور
رولن در پنج
دقیقهی آخر
صحبت خود دو
سند را که
هرگز ثبت
نشده و ما تا
امروز چیزی
از آن نشنیده
بودیم،قرائت
کرد.اکنون
بدون تعارف
موقع اجرای
مادهی 48 آییننامهی
دیوان است.این
اسناد نباید
قرائت میشد
تا اینکه
ثبت شود و یا
ما به ارائهی
آنها رضایت
بدهیم یا دیوان
حکم کند که
اسناد مزبور
ارائه
شود.آقای
پروفسور
رولن اطف
کردند و نیم
ساعت قبل از
قرائت اسناد
مزبور یک
نسخه از
آنها را من
دادند.در آن
موقع من به ایشان
اظهار نکردم
که به اسناد
مزبور
اعتراض داریم
یا نه.اکنون
که فرصت بیشتری
برای دیدن
اسناد خاصی
که ایشان
خواندند،داشتیم(این
دو سند منقول
از صورت
جلسهی هیأت
وزیران ایران
بود)به قرائت
و ارائهی این
اسناد
اعتراضی
نداریم،به
نظر ما این
اسناد عملی
انجام نمیدهد.امّا
آقای رییس،دلیل
اینکه از
جنابعالی
اجازهی
صحبت
خواستم،این
است که ما میخواهیم
تقاضا کنیم
در مورد
ادامهی
مرافعه ماده 48
آییننامه دیوان
باید کاملا
رعایت شود و
اسناد نباید
قرائت
شود.اسنادی
که تاکنون
ثبت نشده
است،نباید
باید ضمن نطق
قرائت شود
مگر اینکه
رضایت ما تحصیل
شده باشد یا دیوان
برطبق مادهی
48 حکم کند که
اسناد را
ممکن است
ارائه داد.
پروفسور
رولن:اجازه میخواهم
که یک کلمه
توضیح بدهم.
من به دو دلیل
ارائهی این
اسناد را وظیفهی
خود
دانستم.دلیل
اول این است
که در سند
مورخ سوم اوت 1951 که
نامهییست
از کاردار
انگلیس و
قبلا ارائه
شده
است،اشاره
شده است به اینکه
دولت انگلیس
فرمول پیشنهادی
دولت
شاهنشاهی را
با توجه به
مذاکرات بین
دو دولت به وسیلهی
آقای هریمن
دریافت
داشته است و
از آنجا که
ما با فرمول
هریمن آشنایی
نداریم و از
آنجا که
دولت انگلیس
فرمول مزبور
را ارائه
نداده است و
از آنجا که
آقای هریمن
سند مکتوبی
از خود در
تهران به جا نگذاشته
است،تنها
راهی که ما
برای روشن
کردن این
نکته داشتیم
این بود که
صورت جلسهی
هیأت وزیران
را مطرح کنیم.باید
بگویم که این
متن تقریبا
بهطور کامل
در صفحات 28 و
29(متن انگلیسی)ملاحظات
مقدماتی
موجود است،
امّا
همچنانکه
در دیوان
اظهار
داشتم،شاید
چندان واضح
نباشد.
بنابراین به
منظور روشن
کردن و تصحیح
اسنادی که
بالفعل
ارائه شده
است بود که ما
تصور کردیم
ارائهی این
مطلب تکمیلی
لازم باشد.
اکنون باید
بگویم که سند
دوم متضمّن
قول آقای هریمن
است مبنی بر
اینکه سند
نخستین را به
دولت انگلیس
تسلیم دارد.یعنی
صورت جلسهی
هیأت وزیران
ایران که یک
نسخهی
آنکه
مشتمل بر پیشنهادها
بود،برای
مشار الیه
ارسال شده
بود.
بنابراین
ممکن است که
دولت انگلیس
این سند را دریافت
نکرده
باشد،امّا
اگر دولت
مزبور این
سند را دریافت
داشته
است،بسیار
خوشوقت
خواهم شد اگر
توضیح بدهند
که این سند
واقعا سندیست
که دولت
مزبور از آن
اطلاع داشته
است.
کفیل ریاست
دیوان:به هر
صورت در طی بقیهی
جریان
محاکمه،طرفین
باید قواعد
مقرر در
مادهی 48 را
رعایت کنند و
در غیر این
صورت دیوان اینگونه
اسناد را
مورد توجه
قرار نخواهد
داد.
نویسنده :
دکتر سعید
فاطمی منشی
مخصوص دکتر
مصدق در
دادگاه لاهه
|