57-240511
بنیصدری
شدن از نگاه
بنیصدر
"«بنیصدری»
از زمان شاه
متداول شد؛
به معنای یک
خط فکری. هرکس
که مثلاً به
اصول
استقلال و
آزادی و اینکه
این دو اصل از یکدیگر
جداییناپذیرند،
باور داشت،
به او میگفتند:
«این بنیصدری
است.» به محض اینکه
کسی کلمات
استقلال و
آزادی را بر
زبان میآورد،
میگفتند او
بنیصدری
است." (هاله
نور رئیس
جمهور اسبق)
ما نظر
خوانندگان
را به گفتار
آقای بنی صدر
و نظرات وارده
جلب میکنیم.
رادیوزمانه/مریم
محمدی
«بنیصدری
شدن» بهتدریج
دارد به یک
اصطلاح یا
مفهوم معین
در ادبیات سیاسی
ایران تبدیل
میشود.برای
همه آنهایی
که ناظر و
شاهد انقلاب ۱۳۵۷
ایران بودهاند،
این اصطلاح یادآور
مهمترین رویداد
سیاسی در
سالهای
آغازین شکلگیری
جمهوری
اسلامی ایران
بوده است: عزل
رئیسجمهور
قانونی
کشور، با طرح
عدم کفایت وی
در مجلس و حکم
ولایت فقیه
در تأیید آن.
آیا چنین
واقعهای
برای دومینبار
در تاریخ تقریباً
کوتاه جمهوری
اسلامی
تکرار میشود؟
مقایسه
ابوالحسن بنیصدر
و محمود احمدینژاد
چه مفهوم
حقوقی، سیاسی
و یا فرهنگیای
دارد؟
آقای بنیصدر،
این مقایسه
را طرح یک
تفاوت نظری
در مفهوم
استقلال و
آزادی در تاریخ
ایران میداند.
ابوالحسن بنیصدر:
«بنیصدری»
از زمان شاه
متداول شد؛
به معنای یک
خط فکری. هرکس
که مثلاً به
اصول
استقلال و
آزادی و اینکه
این دو اصل از یکدیگر
جداییناپذیرند،
باور داشت،
به او میگفتند:
«این بنیصدری
است.» به محض اینکه
کسی کلمات
استقلال و
آزادی را بر
زبان میآورد،
میگفتند او
بنیصدری
است.
چرا آقای بنیصدر؟
در آن زمان که
مسئله
استقلال یا
آزادی حداقل
از جانب دکتر
مصدق و جبهه
ملی مطرح شده
بود. شما چه
زمانی و
چگونه این را
بیان کرده
بودید؟
قبل از
انقلاب. به
لحاظ اینکه
زمانی رسید
که گفتند
آزادی بر
استقلال
مقدم است که
نظر جبهه ملی
دوم بود. بعد
نهضت آزادی
هم همین نظر
را تبلیغ کرد
و بعد هم
گروههای سیاسیای
بهوجود
آمدند که آنها
نیز همین خط
را رفتند.
بهاصطلاح
استقلال
کمارزش شد، یا
مؤخر شد بر
آزادی؛ از
باب اینکه
توجه
نداشتند که این
دو اصل را نمیشود
از هم جدا کرد.
این مفهوم
استقلال و
آزادی، با آن
طرز فکر
جبرگرای چپ
آن زمان
سازگاری
نداشت، با لیبراسیم
غربی هم
سازگاری
نداشت و این
است که بازی
تقدم و تأخر میکردند
که استقلال
بر آزادی
مقدم است یا
آزادی بر
استقلال
مقدم است.
این استدلال
بر مبنای
آنچه نظام
گذشته و شاه ایران
به آن منتسب
بود، یعنی
وابستگی به بیگانه
و عدم
استقلال
کشور، شاید
قابل فهم
باشد، اما
جمهوری
اسلامی، در
ظاهر با
مسئله
استقلال
مشکلی ندارد!
این نظام چرا
باید از این
تأکید شما
ناخشنود
باشد؟
این دو اصل،
دو حق ذاتی
انسان است،
نه در سطح
کشور که در
سطح خود انسان.
استقلال به این
معنا که آدمی
در گرفتن تصمیم
مستقل است،
اوست که تصمیم
میگیرد.
آزادی به این
معنا (حداقل یکی
از معانیاش)
که اوست که این
تصمیم را میگزیند.
آنچه در
دوره آقای خمینی
و از آن زمان
به بعد، موجب
شده است که این
ملاتاریا،
مدام هرکسی
که استقلال
رأیی از خودش
نشان میدهد،
بنیصدر را پیش
میکشد، ناشی
میشود از این
نزاع. نزاع بین
حق و قدرت.
اصل جداییناپذیری
آزادی و
استقلال از یکدیگر
را که هم در پیشنویس
قانون اساسی
اول آمده
بود، هم در
مصوبه مجلس
خبرگان آمد و مجلس
اول هم آن را
تصویب کرد،
خود من انشا
کردم.
ولی مقایسه
مشخصی که
روزنامهها
و رسانههای
حکومتی در این
زمینه دارند
و در واقع، به
شکلی سرنوشت
بنیصدر را
در مقابل
احمدینژاد
ترسیم میکنند،
مشخصاً چه
مقصود سیاسیای
را بیان میکند؟
هدف آنها از
این کار تهدید
کردن است.
قبلاً آقای
خامنهای،
آقای خاتمی
را، بعد آقای
موسوی و الان
هم آقای احمدینژاد
را به این شکل
تهدید میکنند
که به سرنوشت
بنیصدر
گرفتار میشوید.آنها
از این باب میگویند
که بنیصدر
با ولایت فقیه
و ولی امر
مخالفت کرد و
آن سرنوشت را
پیدا کرد. اگر
شما هم بخواهید
به این راه
بروید،
سرنوشتتان
همین میشود.
حرفشان این
است...
و شما
درباره این
سرنوشت چه
فکر میکنید؟
فکر میکنم
که بنیصدر
بهترین سرنوشت
را پیدا کرد.
روی حرفش ایستاد،
هنوز هم ایستاده
است و
همچنان
خواهد ایستاد
و تردید هم در
پیروزی خود
ندارد.
ولی آقای
احمدینژاد
چه خواهد
کرد؟
اتفاقاً
امروز گزارشی
از ایران دریافت
کردم که
برداشت مردم
را نسبت به
آقای احمدینژاد
توضیح داده
بود. مردم اول
فکر میکردند
که او قهر
کرده است و میایستد.
بعد دیدند که
نایستاد و به
سرکارش رفت و
این
خودبهخود
مهر باطل زد.
این مقایسهای
که میکنند
صوری است. هیچ
واقعیتی
ندارد. دو تاکید
اساسی هم
دارد:
یکی
اینکه اگر
او سر حقی میایستاد،
حتی سر این حق
میایستاد
که قانون اساسی
اختیار عزل و
نصب وزرا را
به او داده
است، آن وقت
مقایسهای
ممکن بود؛
اما او نایستاد.
دوم اینکه
آقای
خامنهای،
به هیچ جهتی
از جهات، آقای
خمینی نیست و
آقای
خامنهای،
آقای احمدینژاد
را برکشیده
است. من را آقای
خمینی برنکشیده
بود و مخالف
هم بود. به خود
من هم گفت که
به چه دلیل
مخالف است که
من رئیسجمهور
بشوم. مردم ایران
در آزادترین
انتخابات،
به من رأی
دادند.
اما آقای
احمدینژاد
به اتکای رأی
مردم نمیتواند
جلوی آقای
خامنهای بایستد.
البته چرا! به
قول مصدق میتواند.
به این شرط که
بیاید و بگوید
که درست است
که من با یک
کودتا رئیسجمهور
شدم، ولی حق
مال مردم است
و من سر این حق
ایستادهام.
ولایت مال
جمهور مردم
است. حاکمیت
مال مردم است.
من هم ایستادهام
روی این حق.
در این حالت،
مقایسهاش
معنی پیدا میکرد.
چون او سر حقی
ایستاده بود.
متأسفانه ایشان
این کار را
نکرده و نتیجه
این است که
الان
طرفداران
آقای
خامنهای شب
و روز به او
حمله میکنند.
امروز دیدم
که طرفدارهای
آقای احمدینژاد
هم تهدید
مقابلی
کردهاند که
اگر ایشان زمین
بخورد، خیلیها
زمین میخورند.
لابد
اشارهشان
به آقای
خامنهای
است.
گرچه اگر از
دیده واقعیت
که نگاه کنیم،
میبینیم
آقای
خامنهای زمین
خورده است!
برای اینکه
او، آقای
احمدینژاد
را برکشیده و
حالا روشن
شده که او نه
تشخیصی دارد
در شناختن
اشخاص و نه مدیریت
دارد. یک
مسئله کوچک
را تبدیل کرد
به یک بحران
بزرگ. وزیری
عوض شده، این
را تبدیل کرد
به حکم حکومتی
و برو و بیا و
قالی که الان
هم موضوع
سئوال شماست.
سوم اینکه
ریشه همه این
وضعیتی که
کشور گرفتار
آن است، ولایت
فقیه است و این
آقا. بنابراین
شرایط به جایی
رسیده که آقای
خامنهای،
راهحلی جز
رفتن برای
خود باقی
نگذاشته است.
به این ترتیب،
انتظار «بنیصدری
شدن» از آقای
احمدینژاد
نداشته باشیم؟
نه…! من که چنین
انتظاری
ندارم، اما
راه بر آدمی
بسته نیست.
هرکس در
برابر این
ولایت فقیه
که ضد کامل
آموزش قرآنی
است، ضد حقوق
انسانی و ضد
کرامت و شأن
انسانی است،
بایستد، من میگویم
که این ایستادگی
ارزشمند است.
چنانچه در
مورد آقای
موسوی و کروبی
هم گفتهام و
اگر آقای
احمدینژاد
هم اینکار
را بکند،
خواهم گفت که
اینکارش
ارزشمند
است، اما
فعلاً که نایستاده
است.
نظرات
با سلام به
تمام عزیزان،
من کاری به این
مصاحبه
ونظرات آقای
بنی صدر
ندارم ولی
از اول
انقلاب تا
امروز نمیدونم
این آقا چی میگفت،
چی میگه و چه
خواهد گفت. به
نظر من آقای
بنی صدر باید
دنبال کاری دیگه
باشه برای
منبع
درامد.واقعا
گیج میشم وقتی
نوشتههای ایشون
را میخونم.امیدوارم
در آینده
موفق بشن
ارسال شده
توسط کاربر
مهمانsirous در تاریخ
جمعه, 02/30/1390 - 19:45.
اقای بنی صدر
گفته اند ««بنیصدری»
از زمان شاه
متداول شد».
ممکن است لطف
کنند و مشخص
کنند که در
زمان شاه کلا
چند نفر
ابوالحسن بنی
صدر را می
شناختند تا
بر این مبنا
اصطلاح بنی
صدری هم در آن
زمان متداول
شده باشد؟ تا
قبل از مهر 57 که
خمینی به پاریس
رفت
ابوالحسن بنی
صدر ناشناخته
بود و بعد از
ان هم قطب
زاده بسیار
معروف تر از
بنی صدر بود.
معروفیت بنی
صدر بعد از
بهمن 22 شروع شد
که ایشان نقش
توجیه گر
ارشد حکومت
اسلامی را به
عهده داشت و
تازه ان موقع
هم معروفیت ایشان
هم به دلیل های
دیگری بود. حتی
بعد از ان همه
سال بنی صدری
با موضوع
تشعشع مو به
خاطره ها می اید.
می گویید نه؟
خیلی ساده در
گوگل جستجو
کنید.
ارسال شده
توسط امیر در
تاریخ جمعه,
02/30/1390 - 21:37.
جناب سیروس
همبن که از
حالا پیش بینی
می کنید که نمیدانید
(نخواهید
دانست) که آقای
بنی صدر چه
خواهد گفت،
دلیل این
ندانستنی را
روشن می کند.
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
جمعه, 02/30/1390 - 21:53.
اتفاقا خیلی
واضح صحبت میکرد
و الان هم خیلی
واضح صحبت میکنه
. معروف است که
میشود کسی را
که خوابیده بیدار
کرد اما کسی
را که خودش را
به خواب زده
نمیشود !
این کامنت
گذار و بقیه
کامنت گذارانی
که در خواب
روسی و چپ روسی
به سر میبرند
را میشود بیدار
کرد که بنی
صدر جلوی ایت
الله خمینی ایستاد
. اسناد تاریخی
ان موجود است
هیچ ، تاریخ
معاصر است
همه آنهایی
که در این
دوران بوده
اند زنده
شاهدند .
اگر او میخواست
مثل سه ملا
گوش به فرمان
باشد که الان
هنوز مقام و
منزلت داشت.
اما نخواست .
اما اگر
فراماسونری
مارکسیست های
روسی را
بخواهید از
خواب بیدار
کنید غیر
ممکن است . چون
آنها خودشان
را به خواب
زده اند . آنها
با بنی صدر و
بازرگان و
مصدق و امیر
انتظام و بعد
ها با خاتمی ،
کروبی ، اخیرا
با موسوی ،
شورای هما
هنگی سبز
نهضت آزادی
، جبهه ملی و
حتا رضا پهلوی
و همایون و
بهنود و سروش
و گنجی و زید
آبادی و دفتر
تحکیم و جنبش
سبز و اصلاح
طلبی و سلطنت
طلبی و مجاهد
و دمکراسی
طلبی ، لیبرالیسم
، انقلاب های یاسمن
، نارنجی
،بنفش ،
اردوغان ،
اوباما ، حتا
احمدی -مشایی
، ...... همه و همه
مخالفند
فقط به یک دلیل
اینها روسی
نیستند !
اما با توکلی
،مطهری ، علی
لاریجانی ،
شهبازی ،
خزعلی ، زر
افشان ، خوی ،
قراگوزلو ،
توانچه ، ریس
دانا ، دولت
آبادی ، پور
محمدی ، ولایت
فقیه ، نظام ج
ا ( منهای احمدی
نژاد ) ، قذافی
، اسد ،
لوکاشنکو ،
پوتین ، مدودوف
، چاوز ،
مورالس ،
اورتگا ،
کاسترو ، چه گوارا
، لنین ،
استالین ،
حتا به زودی
با خامنه ای ،
مصباح ، جنتی
....... اصلا مشکلی
ندارند .
فقط به یک دلیل
اینها رژیم
ج ا را در خط
روسیه نگه
داشته اند و
خصومت کور با
امریکا !
تاریخ ج ا
نشان میدهد
که هر کس ایستاده
ولو برای یک
حق کوچک رفته !
هر کس مانده
سر تعظیم و
التزام فرو
آورده ! مثل
کانون نویسندگان
و توده ایها و
چپ های دیگر . یا
چماق رژیم
شده در سرکوب
آنها که سر
تعظیم فرو نیاوردند
.
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان malijak haye
rousi
در تاریخ
جمعه, 02/30/1390 - 22:14.
این هم دو
کلمه از "پدر
داماد" جناب
بنی صدر که می
گوید" من
منم، من منم،
من خوبم."
ارسال شده
توسط نیلوفر
شیدمهر در
تاریخ جمعه,
02/30/1390 - 22:34.
تفاوت های
بنی صدر و
احمدی نژاد
فراونند برای
همین هم
سرنوشت شان
به احتمال زیاد
متفاوت
خواهد بود.
دوتا از مشخص
ترین تفاوت
هایشان اینهایند:
احمدی نژاد
با ایمان به نیروی
عظیم غیبی و
ماورائ طبیعی
به میدان
آمده اما بنی
صدر با باور
به آزادی و
استقلال
انسان تلاش می
کرد. احمدی
نژاد اگر خالی
بندی هم می
کند مردم را
فراموش نمی
کند همیشه
خودش را در میانشان
گم می کند. اما
بنی صدر در هر
گفتارش تلاش
می کند مردم
را تحقیر کند
و <من> خودش را
جلو بیندازد.
بخاطر همین
دوتا هم که
باشد سرنوشت
این دونفر
متفاوت
خواهد بود.
وقتی بنی صدر
بخاطر بی
اعتمادیش به
مردم و ایمان
رقیق دینی اش 90
درصد مردم و
ارتش و بخش عظیمی
از سپاه و بسیج
را تنها گذاشت
و پنهان شد
احمدی نژاد می
تواند با ایمان
قوی و روحیه
<مردمی> اش
بسرعت انرژی
عظیمی را در
جامعه به راه
بیندازد و
خامنه ایی و
رفسنجانی و دیگر
خلافکاران بی
ایمان جمهوری
اسلامی را به
دست بوسی و
اطاعت وادار
کند.
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
جمعه, 02/30/1390 - 22:49.
آقاي بني
صدر چي ميگن
؟زمان
انقلاب كجا
اين لفظ و
مسائلي كه
ايشان مي
گويند باب
شد؟اميدوارم
ايشان به سمت
تاريخ سازي
براي خود
نروند البته
با احترامي
كه به ايشان
دارم
خدمتشون عرض
مي كنم
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
جمعه, 02/30/1390 - 23:16.
بنی صدر روی
حرفش ایشتاد ...
پیروزی با
اوست.اگر به
بنده بگویند
سفسطه باز ترین
فرد در بین سیاسیون
ایران را با
انگشت نشان
بدهید بدون
شک انگشتم به
سوی فردی
بنام
ابوالحسن بنی
صدر بچه ملایی
بنده از
آخوند
استفاده نمیکنم
زیرا این
کلمه را خاینین
دیگری بنام
مجاهدین زیاد
استفاده میکنند
انگار که خود
تحفه
گرانقدری
اند که
احتمالا با
استفاده از
سرمایه مردم
در نظام قبل
وشاید بنیاد
پهلوی به
اروپا میاید
درس میخواند
به اسلام
مدرن نه
اسلام پدرش
گرایش پیدا میکند
ومصدق را نمیشناسد
وماجرای
وارد شدنش به
جریان
انقلاب را
همه میدانیم
اگر در
آنروزگاران
رهبر انقلاب
به کره جنوبی
میرفت حتما
او نه وزیر
دارایی میشد
نه ریس جمهور
و نه اینهمه
آسم وآوازه پیدا
میکرد در
دوران پیش از 57
من خود در طیف
مذهبی ها
بودم وچپها
براستی دارای
تیوری بسیار
قوی بودند
ودر بحت های سیاسی
مذهبی ها را
ناک اوت میکردند
تا بعد از
انقلاب آن
ماجرای
نشستن کیانوری
وبهشتی ایشان
و دیگران
رهبران سیاسی
در جلوی دوربین
وکشتی گرفتن
درمقابل چشم
مردم پیش آمد
در همان
مباحت هم
سفسطه بازی
اش نمونه بود
دو کتابش را
بنده داشتم یکی
اقتصاد توحیدی
ودیگری را یادم
نیست اقتصاد
توحیدی اش را چند
بار خوانده ویادداشت
بر داشته
بودم اما
سوالات بسیار
در ذهن داشتم
فرصتی پیش
آمد به تهران
رفتم درست
زمان نخست وزیری
بازرگان در
دانشگاه
تهران بعد از
نماز جمعه همه
سردمداران
به داخل
ساختمانی
رفتندوروی
زمین نشستند
ا زیرا در
آنزمان کسی
محافظ واین
دنگ وفنگ های
امروز را
نداشت
وسوالاتم را
با ایشان در میان
گذاشتم
راستش جواب
نگرفتم ایشان
در آنروزها
نه یادی از
مصدق میکرد
نه اصلا به جریان
ملیون چه ملی
مذهبی ها وچه
دیگر احزاب
ملی نزدیکی
آشکاری
نداشت در
پنهان با
مجاهدین زد
وبند میکرد
تا جایی که
داماد همیشه
در حجله مسعود
خان داماد ایشان
شد وبقیه
ماجرا را
وسوق دادن ایران
در چاله دیکتاتوری
را همه میدانیم
ایشان از
آغاز در پی
قدرت بوده
است وهنوز
فکر میکند ریس
جمهور مردم
است وروزی بر
میگردد وبه
کرسی ریاست
تکیه میزند
وبرای
فرانسوی ها
نمک شناسی میکند
.داماد همیشه
در حجله گفته
مرحوم
بازرگان است
که به مسعود
گفت من دختری
ندارم به شما
بدهم یعنی هر
چه میخواهی
انتقاد
کن.کسانی که
مایلند در همین
سایت در
نوشته های
خانم پارسی
پور به ماجرای
اولین باری
که اورا در
کافه ای در
پاریس میبیند
اشاره کرده
است و اینکه
همه مشروبهایشان
را جمع میکنند
چون ملازاده
داشته تشریف
میاورده ودر
همانجاست که
خانم پارسی
پور مینویسد
او یعنی بنی
صدر میگوید
من یک روزی
بناست ریس
جمهور ایران
شوم.این
چگونه بوده
است که ایشان
چند سال پیش
از انقلاب میدانسته
است که بناست
ریس جمهور
شود؟امروز
او زیاد به
صحنه میاید
وبسیاری نیز سعی
در لینک دادن
به سایت های
مرتبط با میکنند
در حالیکه ایشان
یکی از کسانی
است که نقش بسیار
بزرگی در شرایط
امروزین ایران
را دارد او یکبار
آزموده شده
است ویازده میلیون
هم رای دارد
بقول خودش
مردم هم اورا
عزل نکرده
اند اما حاصل
کارش جه بوده
است جز اینکه
جنایتکارانی
نظیر رجوی
جوانان مردم
را با تاکتیک
های غلط به
چوبهای دار
سپردند این میلیشیای
مجاهدین بود
که میخواست
اورا به قدرت
بازگرداند
واین حرکت
ملایان را نیز
به چاهی
انداخت که نه
امروز نه
فردا بیرون
آمدن از آن
ممکن نخواهد
بود الا
سپردن حکومت
به مردم بنی
صدر سالیان
دور ودرازی
است که از ایران
گریخته است
وپیش از آن نیز
سالیان دراز
در ایران
نبوده است
هنوز ادعای
بر داشتن
کانالهای
رابطه است در
حالیکه دروغ
محض است آری
بنام یک سیاسی
نه سیاستمدار
با قدرت بیان
وسفسطه میتوان
هر ادعایی را
کرد مگر دیگر
مفسران جه میکنند
واز کجا میاورند؟
او نیز همان
را میکند که
شلغم قلی میرزا
میکنداما
چون در پستی
بوده است برای
بسیاری اینگونه
متصور میشود
که او بسیار میداند
نه او بسیار
نمیداند
بهتر است این
باقیمانده
عمر را بعد از
عذر خواهی از
جوانانی که
امروز چوپ
ندانم کاریهای
امتال ایشان
را میخورند
به گوشه ای
رفته وبا
حقوق
بازنشستگی
خوش بگذراند
اقتصاد توحیدی
دیگری را بنویسد
نمدانم جاها
را اشغال
نکند
وبگذارد
جوانان به میدان
بیایند ورشد
کنند گرچه بیان
آزاد یکی از
اصول اولیه
دموکراسی
است اما برای
خواست جمع باید
اگر هم حق
دارد تا آخرین
دمش حرفش را
بزند سعی بر
انحراف دیگران
نکند که من
هنوز درست میگویم
بیایید تا یک
حکومت
فرانکوفیل
سر کار بیاوریم
زیرا انقلاب
فرانسه مادر
تمام
انقلابهای
آزادیخواهانه
است ومنهم مدیون
به فرانسویهایم
ودر پایان
سوالم هنوز
از ایشان این
است آیا
اقتقاد توحیدی
شما هنوز در
جامعه امروز
ایران وبا
تحولات
گوناگون سیاسی
اقتصادی
جهان بهترین
دوای درد برای
تخم مرغ دانه
ای 200 تومان
است؟ واینکه
همه شمایان
فریبکارانی
بیش نبودید
که ما جوانان
آندوران را
فریفتید یک
کلام دروغگویانید
ارسال شده
توسط دارا در
تاریخ جمعه,
02/30/1390 - 23:54.
آقای سیروس
در جواب شما
باید گفت این
که شما نمی
فهمید اقای
دکتر بنی صدر
چی می گوید
تقصیر
خودتان است.
شما عقل
قدرتمدار
دارید و به همین
دلیل هم
چشمتان بسته
است. اگر شما
عقل آزاد
داشتنید می
توانستید
بفهمید که او
چه می گوید. ان
هایی نمی که
فهمند که
اسلام به
مثابه ازادی این
قدر قدرت در
اختیار
انسان می
گذارد تا هم چیز
ها را بفهمد
ان وقت می
روند به
دنبال اسلام
به مثابه
قدرت و ان وقت
چشم ان ها نمی
تواند واقعیت
عقل ازاد به
ببیند. شما بی
خود اشکال می
گیرید. اگر بنی
صدر قدرت
مدار بود در
همان شغل رئیس
جمهوری
مانده بود و
الان کلی
درامد داشت.
حداقل
بازنشستگی
که داشت. و ان
وقت شما به
خودنان
اجازه می دهید
بگوئید که
برود دنبال یک
کاری. کار خود
شما چیست که این
را می گویید.
شما از کجا
حقوق می گیرید.
چرا شما یک
شغل ابرومند
پیدا نمی کنید
تا اگر فردا
ورق برگشت
مجبور نشوید
از ترس مردم
دنبال سوراخ
موش باشید.
شما ندیدید این
ملت با ساواکی
ها چی کرد؟
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
شنبه, 02/31/1390 - 00:56.
کاربر عزیز sirous اینکه
شما بنی صدر
را نمیشناسید
و فکر میکنید
آقای دکتربنی
صدر برای کسب
درآمد حرف میزند
و موضع میگیرد
به نظر من بروید
و کتاب
خاطرات و
کتاب نامههای
ایشان را
بخوانید تا ایشان
را بهتر
بشناسید و
بدانید برای
ایشان حقوق
مردم و
خواسته های
مردم مهم است
و هدف ایشان
خواسته های
مردم و رسیدن
به یک سیستم
آزاد که مردم
خود بر خود
حکومت کنند
نه یک شاه یا
ولی فقیه
حاکم باشد؛
است.
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان mmm در تاریخ
شنبه, 02/31/1390 - 05:18.
با سلام ، باید
به آقای سیروس
( نظریه دهنده
اول ) عرض کنم
که احتمالا
در گوش دادن و خواندن
دقت نمیکنند
.همینطور که
حالا هم می گویید
کاری به این
مصاحبه و
نظرات آقای
بنی صدر ندارید
. همچنین باید
عرض کنم درک
خوب و بد ی که میتواند
زندگی بشر را
این رو و آن رو
بکند خیلی هم
آسان نیست و
احتیاج به
دقت و مطالعه
و گوش دادن دقیق
به نظرات همدیگر
دارد . پس شما
هم باید چنین
کنید . بعد هم این
چه حرفی است
که می گویید ایشان
باید دنبال
کاری دیگه
باشد برای
منبع درامد ! این
حرف نشان میدهد
که احتیاج به
تجدید نظر
اساسی در
افکارتان
دارید .
ارسال شده
توسط محمد در
تاریخ شنبه,
02/31/1390 - 07:34.
ببخشید گیج
میشین؟ خیلی
واضح بود
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
شنبه, 02/31/1390 - 11:14.
تصور می کنم
آقای بنی صدر
ميدانند که در
ايران اين
شبيه سازی
برای اينست
که بگويند
چنانچه احمدی
نژاد در
مقابل رهبر
کرنش نکند
اورا همچون
بنی صدر از
مقامش خلع می
کنند با همه
احترامی که
برای ايشان
دارم بايد
بگويم ايشان
احتياج
ندارند برای
خودشان
سابقه
بسازند. بلکه
بهتر است با
دينی که به
مردم دارند وهمه
داريم بادر
قرار دادن
تجربياتشان
در اختيار
جنبش سبز در
دوران رياست
جمهوريشان
دومين رييس
جمهوری
باشند که به
اين طيف وسيع
می پيوندند
وآنرا تقويت
می کنند.
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
شنبه, 02/31/1390 - 14:58.
اقای بنی
صدر با تبیین
ازادی و
استقلال در
واقع شعار نه
شرقی و نه غربی
و جمهوری
اسلامی را
تئوریزه
کرده اند اما
بنی صدری اگر
چه ربطی نه به
ازادی داشت و
نه به
استقلال زیرا
بنی صدر همیشه
مترادف است
با اقتصاد
اسلامی بنی
صدر با تئوری
اقتصاد
اسلامی در
واقع راه
انحطاط
اقتصاد ایران
را تئوریزه می
نماید که
شعار نه شرقی
و نه غربی در
ان به فعلیت
در می آید که
خود ایشان هم
خود را منقد
هم چپ و هم لیبرالیزم
می داند . از اینرو
با شکست شعار
نه شرقی و نه
غربی در واقع
باید گفت بنی
صدری گرایی
دچار بحران
هویت است .
اقای بنی صدر
را بیشتر از
زاویه ی
روانشناسی
باید بازبینی
کرد زیرا ایشان
به بیماری
خودشیفتگی
دچار هستند .
بنی صدر در
عرصه ی
اصلاحات
جمهوری
اسلامی تنها
خواهان به
اجرا درآمدن
دیکته های
الهی قرآن
است که در اصل
موضوع تفاوتی
با استبداد
ندارد زیرا
دموکراسی آیین
از پیش نوشته ی
الهی نیست زیرا
دموکراسی در
محدودیت
فتاوی قرآنی
خفه می شود و می
میرد . اقای بنی
صدر اگر
بخواهد
خلافت الله و یا
قانون قصاص
را نقد کند
ابتدا باید
خط قرانی اش
را نقد نموده
و سکولاریزم
را تبلیغ کند
در غیر اینصورت
او در بحران
تناقضات
خودش مرده و چیزی
برای گفتن
ندارد . و اگر این
روزها هم
مطرح می شود
تنها بدلیل
مخالفتش با
خمینی ست . تاریخ
مصرف بنی صدر
و اصلاح طلبی
در جمهوری
اسلامی دیرزمانی
ست که گذشته
است .
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان فرهاد -
فریاد در تاریخ
شنبه, 02/31/1390 - 21:46.
استقلال،
مقولهای پیچیده
و پر ترجمانی
است، امروزه
با اتحادیههای
بازرگانی،قراردادهای
اقتصادی و
سوخت رسانی،
طرحهای
بزرگ توسعه و
عمرانی، سیاستهای
مشترک مالی
و ارزی و...در
مقیاس بینالمللی
استقلال
بمعنای کلاسیک
خود مفهومی
ندارد. در یک
جامعه آزاد،
با گفتمان
شهروندی،
شور و مشورت
مجلسی، رای و
تصمیم نمایندگان
مردم، سیاستهای
اقتصادی-
فرهنگی-
نظامی-
اجتماعی از
طریق دولت و
نهادهای
مردمسالار
اجرا و پیگیری
خواهد شد و با
مشارکت فعال
مردم در یک محیط
آزاد،بدون
تبعیض و
سانسور و در
راستای رفاه
و امنیت فردی
و ملی،
استقلال
کشور تامین
خواهد شد.
ارسال شده
توسط ایراندوست
در تاریخ
شنبه, 02/31/1390 - 23:34.
... آقای بنی
صدر اومد
ابروشو درست
کنه چشمشو
کور کرد. برداشت
من از گفته های
ايشان چنين
است که صرف
مقايسه احمدی
نژاد با بنی
صدر، ايشان
را خوش
نيامده است.
تصميم گرفته
با حرافی دور
و بر موضوع
قضيه را در حد
ممکن مخدوش
کند که ملت از
فردا اسم اين
دو را با هم
نياورند.
اولا ايشان
شروع کرده از
بنی صدری شدن
يک مفهوم خوش
آيند بسازد
-هم رديف است
با استقلال و
آزادی- به
علاوه تفاوت
های خود و
احمدی نژاد
را بيان کند.
فکر می کنم
ايشان با
دوباره
تعريف کردن
بنی صدری شدن
خراب کرده
است. بطور
روشن منظور
از بنی صدری شدن،
ايستادن در
مقابل ولی
فقيه است در
مقام
پرزيدنت. و
آقای بنی صدر
بنی صدری را
با بنی صدر
قاطی کرده
است. او می
تواند بگويد
بنی صدر
هوادار آزادی
و استقلال
بود. اما گفتن
اينکه
استقلال و
آزادی با هم
يعنی بنی صدر
کمی احمقانه
است در اين سن
و سال. ايشان
بايد به تفاوت
های خود با
احمدی نژاد
بسنده می کرد
و بقيه مطلب
را درز می
گرفت. کمی به فی
البداهه گويی
هم می ماند.
بهرحال ما هم
نبايد زياد
ناشکری کنيم.
همين که
نگفته
همانطور که
پيش بينی می
کردم يا
همانطور که
قبلا گفته
بودم خود جای
شکرش باقی
است.
اما مشکل اصلی،
تعريف ايشان
از استقلال و
ارتباط بين
استقلال و
آزادی است - که
در جايی ديگر
اخيرا
خواندم- .
ايشان فکر می
کند در سال 1950
زندگی می کند.
سئوال من از
ايشان اينست:
اگر ايشان
رهبر مخالفان
قذافی بود و
برايش روشن می
شد حمله هوايی
و کشتار
هزاران
معترض در
ميان است،
آيا از ناتو
تقاضای کمک می
کرد يا می گفت
نه شرقی نه
غربی جمهوری
اسلامی،
ديدار بعدی
در بهشت.
اگر رهبران
مخالف قذافی
از ناتو و
کشورهاب
بزرگ کمک نمی
گرفتند،
آنان نيز در
حال حاضر در
آپارتمانی
در پاريس به
کشتار ها در
کشورشان
اعتراض می
کردند و مثل
ايشان بايد 40
سال منتظر
فرصت بعدی می
نشستند. با
احترام
ارسال شده
توسط ميشکين
در تاریخ یکشنبه,
03/01/1390 - 14:57.
من گمان کنم
که باید به
آقای بنی صدر
اجازه داد هر
چه می خواهد
بگوید و اصلا
نباید از
گفته های
انتقادی کرد.
برای این که
بالاخره به
کسی که این
همه سال گفت
من منم منم دیگر
نمی شود
انتظار داشت
که نقش کس دیگری
را بتواند ببیند.
صحبت از پدیده
بنی صدری و
دوران شاه می
فرماید. خوب این
پدیده
ناشناخته را
در آن زمان
چند نفر می
شناختند. حتی
وجود خود بنی
صدر را چند
نفر می
شناختند. اگر
آقای خمینی
به جای این که
به پاریس بروید
به هامبورگ می
رفت معلوم می
شد که این پدیده
بنی صدری
چقدر مطرح می
شد. هامبورگ
مسجد شیعه
متعلق به قم
را داشت و هم
ان موقع اقای
خاتمی پیش
نماز ان مسجد
بود. در ضمن در
هامبورگ آقای
خمینی چند تا
فامیل نزدیک
هم داشت. آقای
صادق طباطبایی
برادر عروس ایشان
است و آقای
خاتمی برادر
شوهر خواهر
زاده ایشان.
هر جوری حساب
کنید این
رابطه های
حرفه ای و فامیلی
خیلی نزدیک
تر است با
رابطه ای اقای
خمینی جمع سه
نفره بنی
صدر، یزدی و
قطب زاده
داشت. ولی خوب
این دیگر سیاست
است و گفته
اند که سیاست
پدر و مادر
ندارد. قبلا
نداشت حالا
ندارد، مگر این
که اقای بنی
صدر ادعا کند
که او پدر سیاست
ایران هم هست.
در این صورت
باید پرسید
مادر سیاست ایران
کیست؟
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
یکشنبه, 03/01/1390 - 20:33.
بالاخره یک
نفر مرد پیدا
نشد در این
ستون از اقای
بنی صدر دفاع
کند؟ یعنی تا
اخر دنیا باید
او یک تنه به
جنگ ادامه
بدهد؟ خوب این
خبرنگار یک
سوالی کرده
است در رابطه
با دعوای اخیر
در حاکمیت در
رابطه با
احمدی نژاد و
خامنه ای و
آقای بنی صدر
هم طبق معمول یکی
از جواب های
قبلی اماده
شده خودش را
از توی جیبش
دراورده که
البته همگی
بر پایه این
است که محور
زمان و مکان
از صندلی که
اقای بنی صدر
رویش نشسته
عبور می کند.
خوب این که چیز
تازه ای نیست.
ولی بالاخره یک
مرد باید پیدا
شود و بگوید
اقای بنی صدر
راست می گوید.
ارسال شده
توسط کاربر
مهمان در تاریخ
دوشنبه, 03/02/1390 - 16:11.
|