این جهان
کوه است و فعل
ما ندا
سوی
ما آید
ندا ها
را
صَدا
مولانا
جلال الدین
سخن
روز
روزی
را بیاد نمی
آوریم که این
ملت آب خوشی
از گلویش پائین
رفته باشد
هدی صابر یکی
دیگر از
هموطنان ملی- مذهبی
روز یکشنبه ۲۲
خرداد ۹۰ بدست
ناپاک مسئولین
جمهوری
اسلامی ضد ایرانی
همانند
هزاران تن دیگر
از
هموطنانمان
بقتل رسید.
جنایات
حکومت اسلامی
ضد ایرانی نه
امروزآغاز
شده و نه حتی دیروز؛
آغاز آنها به
گذشته های
دورتری
مانند میراث
فضل الله نوری،
و قتل های
عمال نواب
صفوی و ... می
رسد، و
این "مکتب"
خبیث همچنان
از هموطنان
ما چه زن و چه
مرد از پیر و
جوان قربانی
میگیرد. بدین
جهت است که
اگر هرچه زود
تر بساط آن
برچیده
نشود، بر سر این
ملت ده ها، و
بلکه صدها
برابر آنچه
تاکنون از اینان
دیده است
خواهد آورد.
سئوال اساسی
اینست که این
گروه حاکم که
در یک موقعیت
استثنائی
داخلی و بین
المللی تمام
ارگانهای
کشور را در
دست گرفته آیا
برای حکومت
کردن و ادارۀ
کشور پا بر این
خاک نهاده یا
مانند غده ای
سرطانی برای
نابودی کامل
ایران به جان
آن افتاده
است؟
کارنامۀ سی
و دو سال آن
بردرستی
پاسخ دوم حکم
می کند، زیرا
در هیچ کشوری
حداقل در
دوران
معاصر، چنین
اعمال شنیعی
به نام دین رخ
نمیدهد جز
درجمهوری
اسلامی ضد ایرانی
و نظام های
توتالیتر دیگری
که اجداد
آنها، شوروی
سابق و آلمان
هیتلری، با همه
ی جان سختی
پوسیدند و به
خاک ریختند
اما تا پایان
حیات مرگبار
خود این نوع
تبهکاری های
شرارت آمیز
را به نام ایدئولوژی
بکار بستند و
در میان پیروان
و مقلدان خود
در کشورهای
تحت اشغال یا
جوامع غیر
دموکراتیک دیگر
نیز رواج
دادند.
اگر نخواهیم
به تعلیمات
اخوان المسلمین
که مردم را به
مؤمن و طاغوتی
تقسیم کرده
گروه اول را
به شورش علیه
گروه دوم تحریض
می ساختند (سید
قطب) بپردازیم،
حداقل روزهای
اول ورود
رهبر این
انقلاب را بیاد
بیاوریم و
فراموش نکنیم
از همان
زمان، که
گروه های
مُزوّرتشنه ی
قدرت از یک سو
و ساده لوحان از
سوی دیگر آن
را بهار آزادی
نامیدند،
جامعۀ ما با
چه دوران
وحشتی دست
بگریبان بود.
روزهایی را
به یاد آوریم
که ضعیفترین
گروه ها، اسیر
در دستان شریرترین
و منحط ترین
قشر اجتماعی
تازه به قدرت
رسیده بدون
حق دفاع از
خود و محروم
از هرگونه
پناهگاهی
برای اثبات بی
گناهی خود در
برابر جوخه
های مرگ قرار
میگرفتند.
روزهایی که
بدون محاکمه
و تنها به روش
سلاخان گوش
نصیری را می
بریدند، به
جان روسپیان،
این قربانیان
جامعه ی منحط
زمان خود،
افتاده
بودند، در
محاکمه های
نمایشی، و حتی
در برابر دیدگان
عموم که از طریق
تلویزیون
شاهد آن
بودند، بگوش
ارتشیان
"متهمی" که
هنوز دادگاهی
جرمی را از
جانب آنها
ثابت نکرده
بود سیلی می
نواختند؛ پیش
از اعدام
آنها در پشت
بام مدرسه
علوی محل
اقامت رهبر
انقلاب
"شکوهمند".
اعمال و مناظری
چون گلوله
زدن به سر هویدا
بی خبر و از
پشت، و
نشاندن جسد بیجان
او بروی صندلی
"دادگاه"
برای عکس
گرفتن از آن
را از یاد نبریم.
بیاد بیاوریم
چه عربده هایی
سرداده میشد
که : «اعدام
انقلابی باید
گردد».
بیاد بیاوریم
و فراموش نکنیم
که در این
بازار مکاره ی جنایات خیل
عظیمی همدست
شده بودند تا
پایه
های
حکومتی را بریزند
که خود اگر از
اولین قربانیان
آن نبودند
آخرین آنها
هم نخواهند
بود.
بیاد بیاوریم
در اوج اعدام
های جوانان
کشورمان
بدست صادق
خلخالی در
استان
کردستان،
وقتی آن جانی
بالفطره، و
دست کم بیمار
خطرناک، از
طرف حزب
مدافع منافع
شوروی سابق
در ایران، درست
برای این همین
استانِ به
خون کشیده، برای
نمایندگی
مجلس شورای
اسلامی معرفی
میشود.
سی و چند
سال از آن
روزهای بوی
باروت و دود و
آتش و خون به
سرعت می گذرد
و روزی را به یاد
نمی آوریم که
این ملت آب
خوشی از گلویش
پائین رفته
باشد.
البرز هرازی
[email protected]
|