»آقای
ذوالنور به این
سوال پاسخ
دهد«
به راستی
کدام فرقه
خطرناک تر
است؟!
کلمه-
علی محمد شمس:
بالا
گرفتن بحران
اختلاف در
حاکمیت و
ضرورت یافتن
برخورد با
احمدی نژاد و
اطرافیان وی
موجی از شک و
تردید نسبت
به صحت تصمیمات
گذشته در میان
مریدان ساده
دل برانگیخته
است. هرچه این
اختلافات بیشتر
دامن می
گسترد، این
سؤال و ابهام
بیشتر مطرح می
شود که کدام
بصیرت اقتضا
می کرد از
افرادی که
امروز جریانی
منحرف و
خطرناک نامیده
می شوند، اینچنین
به طور مطلق و
غیر مشروط
حمایت شود و
چرا آنانی که
درباره این
جریان
انحرافی
هشدار می
دادند، طی دو
سال گذشته به
اتهام بی بصیرتی
و مردود شدن
در امتحان
آماج انواع
تهمت ها و بی
مهری ها قرار
گرفتند و آیا
حمایت از این
گروه که اکنون
همگان در
انحراف آن ها
اتفاق نظر
دارند، به قیمت
کشان کشور به
بحران و صدها
زندانی و
دهها کشته
اقدام درستی
بود؟ امروز
محافل سیاسی
و مطبوعاتی
وابسته به
قدرت مأموریت
یافته اند با
انبوه
سخنرانی و
مقالات
متعدد بدنه
مریدان ساده
دل گرفتار
آمده به تردید
را توجیه
کنند.
محافل
مذکور البته
به میزان پیچیدگی
که دارند از
منطق و شیوه
متفاوتی
استفاده می
کنند. به
عنوان مثال
برخی از این
محافل از
جمله
روزنامه کیهان
که به نحو غیر
رسمی مواضع بیت
رهبری را
منعکس می کند
بنابه دلایلی
که احتمالاً
در مقاله دیگری
به آن خواهیم
پرداخت معتقدند
باید با احمدی
نژاد به صورت
کج دار مریز
رفتار کرد و بیش
از حد وی را
تحت فشار
قرار نداد
.بنابراین خطی
که این محافل
تعقیب می
کنند این است
که مریدان
ساده دل را
قانع کنند
احمدی نژاد
خوب است و
اطرافیانش
فاسد هستند.
مصباح یزدی نیز
که زمانی حامی
مطلق احمدی
نژاد بود و
امروز برای
آن حمایت های
افراطی در
برابر انبوه
پرسش های
اطرافیان
قرار گرفته
است، برای
تبرئه کردن
خود از بی بصیرتی
و عدم درک
امور و فرار
از مسئولیت
حمایت های
گذشته خود،
ناگزیر از
اتخاذ موضعی
مشابه است. او
وقتی می گوید
احمدی نژاد
سحر شده است
مقصودش این
است که احمدی
نژاد خودش
خوب است و
اطرافیانش
نظیر مشائی
که او را سحر
کرده اند بد
هستند تا به این
ترتیب حمایت
های مطلق و غیر
مشروط خود از
احمدی نژاد طی
سال های
گذشته را توجیه
کند. البته
مشائی نیز در
پاسخ این
اتهام، نکته
جالبی را به
مصباح متذکر
شده است آن جا
که گفته است
اگر من احمدی
نژاد را سحر
کرده ام شما
که حق هستید و
مدعی همراهی
و حمایت قرآن
و ائمه و
معصومین از
خود هستید باید
به سادگی
بتوانید این
سحر را باطل
کنید. در این
مجادله
البته حق با
مشائی است زیرا
سحر باطل است
و باطل در
برابر حق و تأییدات
الهی تاب
مقاومت
ندارد. همان
گونه که
ساحران باطل
گرای فرعون
نتوانستند
در برابر
حضرت موسی که
مورد تأیید
خداوندی بود
مقاومت
کنند، سحر
مشائی در
برابر دم مسیحایی
آقایان که
خود را عین حق
می دانند، علی
القاعده نباید
تاب مقاومت
داشته باشد.
در این میان
برخی که از پیچیدگی
و پختگی کمتر
و صراحت بیشتری
برخوردارند
البته شفاف
تر سخن می گویند
و به این
صرافت نیفتاده
اند که برای
حفظ آبرو و
توجیه بدنه
باید میان
احمدی نژاد و
اطرافیانش
تفکیک کنند.
از این رو به
گونه ای سخن می
گویند که آن
چه پشت پرده
است عیان می
دارند.شیوه ایشان
در توجیه مریدان
ساده دل
بزرگنمایی و
بزرگ نشان
دادن خطر است.
جناب
ذوالنور از این
جمله اند. ایشان
اخیراً طی
سخنانی
افاضه
فرموده اند.
آقای
ذوالنور
ابتدا به نحوی
مشابه اما
ناشیانه در
توجیه حمایت
بی قید و شرط
گذشته قدرت
از احمدی
نژاد می گوید
احمدی نژاد
مثل فرزند شیطان
و سر به هواست
که گاهی حرف
پدر را گوش نمی
دهد اما
اصلاح طلبان
به مقام رهبری
به عنوان
ناپدری نگاه
می کردند. او
که ظاهراً خط
را خوب
نگرفته است،
در قسمت دیگری
از سخنان خود
این استدلال
را کاملاً
فراموش کرده
و در اظهاراتی
کاملاً
متناقض می گوید
خطر این جریان
از همه خطراتی
که از آغاز تا
کنون انقلاب
را تهدید
کرده بیشتر
است. خطرات
قبلی از سوی
گروه ها و جریان
های فکری و سیاسی
شناخته شده
متوجه
انقلاب بوده
است. اصلاح
طلبان و فتنه
گران دیدگاه
شفاف و روشنی
داشتند آن ها
تفکرات
سکولار
داشتند و در
جهت دین زدایی
و حذف دین از
عرصه اجتماع
عمل می کردند
اما این ها
ولایت را می
زنند. این ها یک
فرقه خطرناک
هستند. این ها
معتقدند
دوران ظهور
همانند
دوران غیبت
دو بخش است.
ظهور صغری و
ظهور کبری.
اکنون دوران
ظهور صغری
آغاز شده است.
در زمان ظهور
می توان مستقیماً
با حضرت صاحب
تماس داشت و در
نتیجه نیازی
به نایب امام
زمان یعنی ولی
فقیه نیست. ما
این تناقض گویی
را که از یک سو
احمدی نژاد
را فرزند خلف
اما شیطان می
نامد و از سوی
دیگر او و
همفکرانش را
خطرناک ترین
تهدید حتی
خطرناک تر از
اصلاح طلبان
معرفی می
کند،به حساب
ناپختگی آقای
ذوالنور می
گذاریم و
بدان نمی
پردازیم.
تنها یک نکته
را به ایشان و
همفکرانشان
متذکر می شویم.
فرض را بر
این می گذاریم
که ادعای آقای
ذوالنور در
باره جریان
موسوم به جریان
انحرافی
کاملاً صحیح
است و همراه
با ایشان می
پذیریم که دلیل
انحراف و
خطرناک بودن
این جریان آن
است که
تفکراتی
فرقه ای دارد.
با این فرض
سؤال این است
که اگر تفکر
فرقه ای و
فرقه گرایی
انحراف و
بدعت و
خطرناک است
همه انواع آن
علی القاعده
باید انحراف
و بدعت و
خطرناک باشد.
اگر ادعای
ظهور و رابطه
مستقیم با
امام زمان
ماهیت فرقه ای
دارد و
انحراف است
که واقعاً هم
چنین هست، مطلق
کردن یک فرد و
اعتقاد به
انتصاب او از
سوی امام
زمان نیز
انحرافی است
از همان جنس. طی
سال های اخیر
قرائت و روایتی
از ولایت فقیه
ترویج و تبلیغ
می شود که
مصداق کامل و
تمام تفکر
فرقه ای است و
مشابه آن را
تنها در فرقه
های باطنی
حسن صباح و
اسماعیلیه می
توان سراغ
گرفت. قرائت و
روایتی که هر
روز و ساعت در
سخنرانی ها و
نوشته ها و
منابر جمعه و
جماعات و صدا
و سیما اندر
فضایل آن می
شنویم . ادعای
انتصاب ولی
فقیه از سوی
امام زمان،
ادعای
انحصار ولایت
و زعامت در روی
زمین در شخص
رهبری به تأیید
قرآن، ادعای
رابطه رهبری
با امام
زمان، ادعای
عصمت انتصابی
برای رهبری،
ادعای این که
رهبری سید
خراسانی
است، ادعای یا
علی گفتن
رهبری به
هنگام تولد،…
بخشی از
معتقدات این
فرقه شخص
پرست باطنی
است. ادعا ها و
عقایدی که
هرگز تکذیب
نشد. در فیلم
ظهور نزدیک
است که چندی پیش
در تیراژ وسیع
در سراسر کشور
منتشر شد،
ادعا شده است
در حضور مقام
رهبری به ایشان
عرض شد که می
گویند شما
همان سید
خراسانی هستید
و ایشان فقط
لبخند زدند
اما تکذیب
نکردند. این
ادعا نه تنها
تکذیب نشد
بلکه آقای
مصباح
فرمودند
مقام ایشان
از سید
خراسانی
برتر است و
مقایسه ایشان
با سید خراسانی
جفای به حضرت
آقا است. آقای
سعیدی امام
جمعه منصوب ایشان
در قم مدعی شد
که رهبری به
هنگام تولد و
بیرون آمدن
ازشکم مادر،
گفته است یا
علی و قابله
جواب داده علی
یارت ، اما این
کرامت که
کاملاً شبیه
کرامت بافی
های فرقه های
باطنی برای
امام و قائد
خویش است، نیز
به رغم این که
در سطحی وسیع
انتشار یافت
و شنیده شد،
هرگز تکذیب
نشد. در این
تفکر فرقه ای
رهبری چنان
مقدس و
متفاوت از
انسان های دیگر
می شود که اگر
هر فرد و نهاد
دیگری از
جمله مرجعیت
و روحانیت با
او در تقابل
قرار گیرد،
نفی و هتک و
تخطئه و حذف
او جایز
شمرده می شود،
جای پای ایشان
به هنگام
ورود به یک
استان را قدم
گاه می سازند
و به محل زیارت
تبدیل می
کنند.
این
روزها هم
شاهد آن هستیم
که پس از گذشت
سی سال در
سالگرد سوء
قصد به ایشان،
به یاد
برگزاری
مراسم
شکرانه
افتاده اند و
در صدا و سیما
بارها و
بارها ادعا می
کنند که خداوند
ایشان را از
آن سوء قصد
نجات داد و
برای آینده
اسلام و ذخیره
کرد تا زمام
رهبری را
برعهده گیرند….
حال سؤال ما
از آقای
ذوالنور این
است اگر تفکر
فرقه ای
خطرناک و
بدعت است.
کدامیک از این
دو تفکر بدعت
آمیز تر و به
حال انقلاب و
نظام خطرناک
تر است،فرقه
ای که به
بهانه رابطه
با امام
معصوم ولایت
فقیه و روحانیت
را بی اعتبار
میکند یا
فرقه ای که به
بهانه ولایت
فقیه مرجعیت
و روحانیت را
نفی و بی
اعتبار می
کند. فرقه ای
که ادعای
رابطه با
امام زمان می
کند یا فرقه ای
که یک انسان
را مقدس می
کند و به جای
امام زمان و
بلکه به جای
خدا می
نشاند؟ بهتر
است برای یافتن
پاسخ این
سئوال ها در
انتظار توضیح
آقای
ذوالنور
بمانیم.
|