نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

N A M I R

‏جمعه‏، 2022‏/07‏/22

 

 

قیام ایران، شماره ۵ مسلسل ۱۳۰ دور جدید

 پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۶۴

۱۹ دسامبر ۱۹۸۵

 

فؤاد روحانی

مصدق و نهضت ملی در کشاکش چپ و راست

(۲)

مرحله‌ی اول کمونیسم در ایران

هماهنگی روس و انگلیس

بعد از تسلیم ایران به اولتیماتوم روس و انگلیس، روسها پایگاه‌های نظامی در تبریز، انزلی و مشهد و انگلیس‌ها در شیراز و اصفهان تأسیس کردند و به این ترتیب نفوذ مستقیم روس و انگلیس در ایالات بزرگ ایران رسماً برقرار شد. حکامی که به شمال فرستاده می‌شدند با تصویب ارتش شوروی و آنها که به جنوب فرستاده می‌شدند با تصویب ارتش انگلیس انتخاب می‌شدند. عملیات نیروهای آن دو دولت در مناطقی که اشغال کرده‌بودند شامل مداخله در همه گونه امور بود. آنها هر جنبشی را که منافی مقاصد خود می‌شناختند، در نطفه خفه می‌کردند. روسها یک فرد روحانی ناسیونالیست، لیبرال و فعال، یعنی ثقةالاسلام را در تبریز اعدام کردند و در مشهد ضریح امام رضا را به توپ بستند. مداخلات روس و انگلیس منحصر به نواحی اشغال‌شده نبود. در پایتخت نیز آنها چه مستقیماً چه به‌وسیله‌ی عُمالشان، از فعالیتِ آزادی‌خواهان جلوگیری و از حکومت‌های ارتجاعی، پشتیبانی‌می‌کردند.

هنگام انتخاباتِ مجلس سوم در سال ۱۲۹۲، سفرای روس و انگلیس به هیئت وزیران فشار‌آوردند که مراقبت کند تا وکلایی که به مجلس خواهند‌رفت، مناسب‌تر از وکلای دو دوره‌ی قبل باشند(۱). یعنی ناسیونالیست نباشند. در همان سال، سِر اِدوارد گری [وزیر خارجه‌ی وقت انگلیس] به سفیر انگلیس [در ایران] چنین دستور داد: «شما همچنین باید از دولت ایران بخواهید که از گروه‌های افراطی (یعنی ناسیونالیست‌ها) در تهران و جاهای دیگر جلوگیری کند و روحانیون نجف و کربلا را وادار‌کند که اظهارات تشویق‌آمیز اخیرشان را انکار‌کنند و نفوذشان را به‌کار‌برند تا خوانین به طرز دوستانه‌تری عمل‌کنند.»(۲)

روس‌ها در ماه ژوئن ۱۹۱۴ تشکیلات بریگاد قزاق را طوری تجدید‌کردند که در واقع یک نیروی تمام روسی شد. وقتی جنگ [جهانی] اول شروع شد، ناسیونالیست‌های لیبرال در تهران از روش روس و انگلیس بیزار و شدیداً طرفدار آلمان و عثمانی بودند. عده‌ی زیادی از آنها تهران را ترک کردند و به کرمانشاه رفتند و به نیروهای ضد متفقین پیوسته و در آنجا حکومت دفاع ملی برقرار کردند ولی به‌زودی اسیر متفقین شدند و زعمای آنها، از جمله سلیمان‌میرزا اسکندری، به هند تبعید شدند و با خروج ناسیونالیست‌ها از صحنه‌ی سیاست، حکومت‌های بعدی ناچار به سلطه‌ی روس و انگلیس تن‌در‌‌‌دادند.

همه‌ی این کیفیات و رویدادها در بسیاری کتابها و مقالات مشروحاً بیان شده‌است ولی شاید تکرار آن در این گفتار به منظور کمک به آماده‌کردن ذهن خواننده برای درک موجبات پیدایش نهضت ملی زاید نباشد.

حال به موضوع اصلی، یعنی پدیده‌ی کمونیسم، برمی‌گردیم. در سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۷) پس از ایجادِ حزب کمونیستِ روسیه، سازمان مسلمانانِ کمونیست تاسیس شد و بنابر توصیه‌ی استالین، اداره‌ی مخصوصی برای تبلیغ کمونیسم در کشورهای شرقی با شعبه‌ای مسئول فعالیت در ایران دایر‌گردید. در سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) که کنگره‌ی مسلمانان کمونیست در مسکو منعقد‌شد تصمیم بر آن قرار‌گرفت که احزاب کمونیست به عنوان شعبه‌ی کُمینتِرن Comintern (سازمان کمونیسم بین المللی) به تدریج در کشورهای اسلامی تشکیل شود. به طوری که قبلاً گفته‌شد، در سال‌های مورد گفتگو یک حس نارضایی عمومی در ایران وجود‌داشت که محیط را آماده‌ی قبول افکار انقلابی می‌نمود اما در سال ۱۹۱۹ یک پیش‌آمدِ هیجان‌آور، یعنی اعلان امضای قرارداد انگلیس و ایران از طرف دولت در ماه اوت ۱۹۱۹ (مرداد ۱۲۹۸)، به موجبات نارضایی اضافه‌شد. این قرارداد که به تسلط انگلیس بر ایران رسمیت قانونی می‌داد شور و جنبش شدیدی در محافل ناسیونالیست ایجاد‌کرد و این فکر را قوّت داد که، علاقه‌مندان به آزادی و استقلال کشور باید برای ابطال آن به هر وسیله‌ای تشبث کنند ولو متضمن خطر دیگری باشد چون هیچ خطری را بالاتر از خطر آن قرارداد تصور‌نمی‌کردند و یکی از این وسایل نزدیک‌شدن به شوروی بود. مبلغانِ تازه‌نفسِ کمونیسم، برای رخنه‌کردن در فضای سیاسی ایران، از این موضوع استفاده‌کردند. اینجا نقل ترجمه‌ی یک سند به عنوان طلیعه‌ی تلقینات و تبلیغات کمونیستی را مناسب می‌دانیم. چیچرین (Georgy Chicherin) کمیسر امور خارجه و پایه‌گذار دیپلماسی شوروی، در تاریخ ۳۰ اوت ۱۹۱۹ (دو هفته بعد از نشر متن قرارداد) اعلامیه‌ای به مضمون زیر خطاب به کارگران و روستاییان ایران منتشر‌کرد: «طی قرن گذشته، انگلیس و روس با مردم ایران مثل یک ملت شکست‌خورده رفتار‌کردند. آن دو غارتگر طماع، از این کیفیت که ملتی دارای گذشته‌ی باشکوه، اینک زیر یوغِ تحمل‌ناپذیرِ شاهانِ مستبد و طبقاتِ ارباب و صاحب‌اختیار قرار‌گرفته‌است، مشترکاً به استثمار ایران پرداختند. جنبش نجات ایران، به زور ارتش تزاری و بخصوص قزاق‌های مأمورِ دولتِ روس، درهم‌شکست و قهرمانانِ آزادی به دستِ جلاد سپرده‌شدند. با پیش‌آمدِ انقلابِ بزرگِ طبقاتِ کارگرِ روسیه، کارگران برای اولین بار در تاریخ، از یوغ سرمایه‌داری آزاد شدند.» یکی از اولین اقدامات دولت شوروی، صدور بیانیه‌ای بود به این مضمون که، هر ملتی چه کوچک چه بزرگ، حق موجودیت مستقل دارد. تروتسکی Trotsky طی یادداشت ۱۴ ژانویه ۱۹۱۸ رسماً مردم ایران را آگاه کرد که، روسیه هم عهدنامه‌‌‌های سری را که بین روس و انگلیس و دولت‌های دیگر درباره‌ی ایران منعقد شده‌است، باطل‌می‌شمارد و مردم روسیه همه‌ی آنچه را که از ایران دزدیده‌شده‌بود به ملت ایران باز‌می‌گردانند. دولت ایران نیز از جانب خود باید همه‌ی این گونه عهدنامه‌ها را باطل‌اعلام‌کند.

در بهار سال ۱۹۱۸ نیروهای انگلیس رفته‌رفته همه‌ی خاک ایران را اشغال کردند. انگلیسیان سوگند‌یاد‌کردند که بزودی ایران را تخلیه‌خواهند‌کرد و همه‌ی ضرر و زیان‌هایی را که نیروهای انگلیس وارد‌آورده و اموالی را که مصادره‌کرده‌اند جبران‌خواهندنمود. آنها بی‌آنکه چنین تقاضایی از آنها شده‌باشد وعده‌دادند که بعد از جنگ، به ایران کمک‌های اقتصادی خواهند‌کرد اما به‌ جای آن‌که چنین کنند، مردم ایران را به بردگی کشاندند. دولت شوروی رسماً اعلام می‌کند که قرارداد انگلیس و ایران را که متضمن بردگی ایران است نمی‌شناسد. دولت شوروی به عنوان سخنگوی اراده‌ی کارگران روسیه، قرارداد انگلیس و ایران را کاغذپاره‌ای تلقی‌‍می‌کند که هیچگاه به آن رسمیت قانونی نخواهدداد. دولت ایران به موجب این قرارداد، خود و مردم ایران را به دزدان انگلیسی فروخته‌است. نظر به این عمل راهزنی، که انگلیسی‌ها با همکاری دولت ایران مرتکب‌شدند، دولت روس بار دیگر، تاکیدِ آنچه را که به‌نفع مردم ایران انجام‌داده‌‌است، وظیفه‌ی خود می‌شمارد. دولت روسیه طی یادداشت مورخ ۲۶ ژوئن ۱۹۱۹ خطاب به دولت ایران -که البته دولت خود‌فروخته‌ی مزبور آن را از مردم پنهان کرد- اظهار نمود که: «تعهدات مالی ایران، ناشی از قراردادهای منعقد با روسیه‌ی تزاری باطل است. روسیه برای همیشه حق هرگونه دخالت در عواید ایران را از خود سلب‌می‌کند. بحر خزر وقتی از کشتی‌های غارتگر امپریالیست‌های انگلیسی تخلیه‌شود، برای همه ی کشتی‌هایی که با پرچم ایران سیر کنند، آزاد اعلان‌خواهد‌شد. مرز بین روسیه‌ی شوروی و ایران بر طبق اراده‌ی ساکنان نواحی مرزی تعیین‌خواهد‌شد. همه‌ی امتیازاتی که قبلاً به دولت یا افراد روس داده‌شده، الغاء می‌شود. راه‌آهن‌ها و پست‌و‌تلگراف به مردم ایران اعاده می‌شود که هر طور بخواهند، آنها را اداره کنند. هرگونه ترتیباتی که مردم ایران را در وضع نامساعدی قرار‌داده یا حاکی از دخالت در امور ایران باشد ملغی و بلااثر است. زمان نجات کامل نزدیک است. ساعتِ محکومیتِ سرمایه‌داریِ انگلیس بزودی فرا‌‌خواهد‌رسید. کارگرانِ روسیه، دستِ برادری به سوی شما توده‌های ستمدیده‌ی ایران دراز‌می‌کنند. ما بزودی خواهیم‌توانست وظیفه‌ی خود، یعنی مبارزه‌ی مشترک علیه دزدان و ستمگران بزرگ و کوچک را که منشاء رنج‌های بی‌شمارند اجرا‌کنیم.»(۳)

بدیهی است که مضمون این نامه در روحیه‌ی آزادی‌خواهانِ ایران قویاً اثر‌کرد. مقامات انگلیس نیز از وجود این روحیه در ایران آگاه بودند. فرمانده‌ی میسیون نظامی طی گزارشی که به‌دنبال اعلان قرارداد به سفیر انگلیس در تهران فرستاد چنین گفت :

«ظاهراً کشور ما متوجه نیست به اینکه عقیده‌ی عمومی در ایران با چه شدتی مخالف قرارداد است … عقد قرار داد این اعتقاد را تقویت‌کرده‌است که انگلستان در حقیقت از دشمن موروثی ایران یعنی روسیه بهتر نیست و این حس را پرورانده‌است که انگلستان را باید به هر قیمتی از کشور ریشه‌کن کرد. شورش‌های آذربایجان، گیلان و مازندران از همین احساس سرچشمه‌گرفته‌اند. رواج تبلیغات بلشویکی هم مدیون همین احساس است زیرا مردم فکر می‌کنند بلشویسم نمی‌تواند بدتر از وضع کنونی باشد بلکه اگر دعوی آن، یعنی تامین عدالت برای طبقات ستمدیده، به حقیقت نزدیک باشد بسیار بهتر خواهد‌بود.»(۴)

اینجا، با یک انحراف کوتاه از موضوع اصلی، لازم می‌دانیم نظریه‌ی دولت آمریکا را نیز درباره‌ی قرارداد انگلیس و ایران یادآور‌شویم، چون موضوع قرارداد و همچنین موضوع‌های دیگری که همزمان با آن پیش‌آمد، بعداً در افکار و قضاوت مردم ایران نسبت به سیاست انگلیس اثر کلی گذاشت. اینک چند قسمت از مکاتبات لانسینگ Lansing وزیر خارجه‌ی آمریکا را که مبین نظریه‌ی دولت آمریکا در این موضوع است نقل‌می‌کنیم:

«قرارداد انگلیس و ایران اثر بسیار نامساعدی در شخص رئیس‌جمهور و خود من گذاشته‌است و ما قصد‌نداریم به سفیرمان در تهران دستور دهیم که به دولت انگلیس کمک کند یا در موضوع این قرارداد حالت دوستانه‌ای از خود نشان‌دهد. من در پاریس سه بار از مستر بالفور Balfor (سفیر انگلیس) خواهش کردم که به ایرانی‌ها فرصتی داده‌شود تا در شورای وزیران خارجه (وابسته به کنفرانس صلح) درباره‌ی دعاوی خود و موضوع مرز‌ها و اینکه کشورشان میدان جنگ بوده‌است اظهاراتی‌کنند. مستر بالفور این درخواست را که ایران بتواند حرفش را بزند به‌ طرز خشنی رد‌کرد. حالا معلوم می‌شود، در همان وقت که من درباره‌ی این درخواست‌ها صحبت می‌کردم انگلستان مشغول یک مذاکره‌ی سرّی بود برای آن که لااقل تسلط اقتصادی بر ایران به دست‌آورد. این طرز عمل سرّی و سکوتِ منافی با روش آشکار و صادقانه، کاملاً ممکن است به اساسِ صلح که از عواطف دوستی سرچشمه‌می‌گیرد، لطمه‌وارد‌آورد. ما نه می‌توانیم و نه قصد داریم، به هیچ صورت این‌گونه مذاکرات سرّی را تشویق‌کنیم و یا کمک به رفعِ سوء ظن و نارضاییِ ناشی از آن نماییم، چون ما خود نیز همان احساس را نسبت به قراردادی که به این نحو به‌وجود‌آمده‌است، داریم.»(۵) (نامه‌ی وزیر خارجه‌ی آمریکا به سفیر آمریکا در لندن مورخ ۲۰ اوت ۱۹۱۹)(۶)

«دولت آمریکا از قرارداد اخیر انگلیس و ایران با تعجب اطلاع یافته‌است. ظاهراً این قرارداد نشان‌می‌دهد که هر چند نمایندگان ایران در پاریس قویاً و آشکارا از ما کمک خواستند ولی ایران خواهان پشتیبانی و همکاری آمریکا در آینده نیست.» (از نامه‌ی وزیر خارجه‌ی آمریکا به سفیر آمریکا در تهران مورخ ۴ سپتامبر ۱۹۱۹)(۶)

«ضمن مذاکره با لُرد کرزن [(Lord Curzon) سیاستمدار و ایران‌شناس انگلیسی] باید اظهار کنید که دولت آمریکا در حال حاضر نمی‌تواند نسبت به قرارداد انگلیس و ایران نظر مساعد ابراز‌کند مگر آن که معلوم شود که دولت و مردم ایران متفقاً از آن پشتیبانی می‌کنند.» (از نامه‌ی وزیر خارجه‌ی آمریکا به سفیر آمریکا در لندن مورخ ۴ اکتبر ۱۹۱۹)(۶)

چند ماه پیش از اعلامیه‌ی چیچرین، یک نشریه‌‌ی شوروی بحث درباره‌ی طریقه‌ی استفاده از فرصت‌های موجود برای صدور کمونیسم را شروع‌کرده و بخصوص توجه داده‌بود به اینکه نهضتی که به‌نام نهضت جنگل به رهبری میرزا‌ کوچک‌خان در گیلان برخاسته و هدف‌هایش بسیار به مرام کمونیستی نزدیک است می‌تواند آلت مفیدی برای ترویج کمونیسم در ایران و بالمآل در همه‌ی مشرق زمین شود. در این گفتار ما به علت ارتباط نهضت مزبور با شروع فعالیت‌های کمونیستی در ایران، توضیح نسبتاً مبسوطی درباره‌ی سرگذشت آن نهضت خواهیم‌داد. میرزا‌ کوچک‌خان در اصل، طلبه‌ی مُعمم و آزادی‌خواهی بود که در مبارزات مشروطه‌خواهی شرکت‌کرده و به اتفاق نمایندگان نهضت پان‌اسلامی ترک‌، کمیته‌ی اتحاد اسلام را با مرام مقاومت در برابر نفوذ انگلیس، تأسیس‌نمود و در زمینه‌ی طرح و ترویج اصلاحات اساسی در تهران به فعالیت پرداخته‌بود. اما بعد از رویدادهای متعاقب اولتیماتوم و بروز جنگ، بر اثرِ سرماخوردگی و یأس از حکومت مرکزی، که ملیون آن را دست‌نشانده‌ی اجنبی می‌شناختند، تهران را ترک‌کرد و به زادگاه خود گیلان برگشت و گروهی از افراد هم‌فکر و هم‌قدم خود را گرد‌آورد و به ضدّیت با حکومت مرکزی و فعالیت‌های چریکی پرداخت. مرام میرزا‌ کوچک‌خان اصولاً برانداختن حکومت مرکزی و قطع نفوذ انگلیس و اعاده‌ی اصول مشروطیت بود اما او در ترویج افکارش تکیه بر تلفیق شعارهای سوسیالیستی و شوراندن توده‌ی کارگران و روستاییان می‌گذاشت و به این جهت مقامات شوروی جلب او به مرام کمونیستی را مفید تشخیص‌دادند و در نتیجه‌ی یک سلسله پیش‌آمدها، او بالمآل از روشِ اصلیِ خود منحرف شد و به مرام کمونیسم پیوست. شرح این قلب ماهیت، از ناسیونالیست مشروطه‌خواه به کمونیست تجزیه‌طلب، داستان تأثر‌انگیزی است که در نوشته‌های مربوط به وقایع مورد بحث به صورت‌های مختلف تفسیر شده‌است.

این نکته احتیاج به توضیح ندارد که علتِ اصلیِ سرایتِ سریعِ کمونیسم به ایران، حس نارضایی عمومی از وضع حکومت بود که نتوانسته‌بود دست‌آوردهای مشروطیت را حفظ‌کند و کشور حتی بیش از پیش، زیر سلطه‌ی بیگانگان قرار‌گرفته‌بود. بعد از شروعِ انقلابِ روسیه، حس جنبش، بین آزادی‌خواهانِ ایران علیه وضع موجود قوت‌گرفت و از جمله قیام گروه جنگلیان در گیلان و شیخ محمد خیابانی در آذربایجان علیه حکومت مرکزی با مرام برانداختن سلطنت، تأسیس جمهوری و الغا‌ء عهدنامه‌های منافی با استقلالِ ایران و اجرای اصلاحات دیگر، اهمیت تازه‌ای پیدا‌کرد. در سال ۱۹۱۸ که میسیون نظامی انگلیسی در شمال غربی ایران مشغول کوشش برای رساندن کمک به مخالفان بلشویک در بادکوبه، ولی در شرف عقب نشینی بود، میرزاکوچک‌خان رهبر جنگلی‌ها اول با میسیون مبارزه کرد ولی بالاخره در تاریخ ۱۲ اوت قرارداد ترک مخاصمه بین طرفین گذاشته شد. اما میرزاکوچک‌خان از تعقیب مرام خود و فعالیت ضد انگلیسی دست برنداشت. وی در طول مدت جنگ، برای پیشبرد فعالیت خود از همه‌ی وسایل و بخصوص کمک گرفتن از آلمان‌ها و ترک‌ها که با متفقین می‌جنگیدند، استفاده‌ کرده‌بود. این موضوع ضمن تفسیرِ انگیزه‌ی فعالیت میرزاکوچک‌خان مورد بحث قرار‌گرفته و بعضی آن را دلیل نفی احساسات میهن‌پرستی به عنوان محرک اصلی او دانسته‌اند از جمله سفیر انگلیس طی گزارشی که به وزارت خارجه داد او را آلت مزدور دشمنان انگلیس و نه یک میهن پرست واقعی معرفی‌کرد و برای اثبات نظر خود ترجمه‌ی چندین نامه‌ی مورخ سالهای ۱۹۱۷ و ۱۹۱۸ خطاب به میرزا کوچک‌خان را به امضای مأموران مهم آلمان و ترک یعنی ژنرال فن کرس Von Kress (رئیس میسیون نظامی امور قفقاز) و ووسترو Wastro (عامل آلمان‌ها در تبریز) و ژنرال خلیلپاشا (فرمانده‌ی ارتش ترک در بین‌النهرین) ضمیمه کرد که مضمون آن‌ها حکایت از فرستادن کمک‌های نظامی و مالی میرزا کوچک‌خان بر طبق درخواست او می‌کرد.(۷) در همان سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۷) وقایعی رخداد که نهضت جنگلی‌ها را تقویت‌‌کرد.یکی ایجاد یک هسته‌ی کمونیستی در انزلی به وسیله‌ی‌تعدادی افراد ایران و روس بود و دیگر انتقال کمیته‌ی فرقه‌ی عدالت از بادکوبه به انزلی. این فرقه‌ی سوسیال دموکرات که در سال ۱۹۱۶ به وسیله‌ی کارگران ایرانی تشکیل شده و هنگام شروع انقلاب روسیه ۶۰۰۰ عضو در قفقاز و ترکستان داشت، قبلاً ضدیت خود را با حکومت ایران از جمله به وسیله‌ی حمله به کنسولگری بادکوبه نشان‌داده و اینک درصدد فعالیت در ایران بود. بنابراین «جواد‌زاده»نامی را که بعد مشهور به پیشه‌وری شد با مأموریت اخذ تماس با جنگلی‌ها به گیلان فرستاد. در تابستان ۱۲۹۸ نیروهای حکومت مرکزی، جنگلی‌ها را متواری کردند و این شکست باعث گرایش میرزا کوچک خان به شوروی شد.

در اوایل سال ۱۲۹۹ جنگلی‌ها نامه‌ای از فرمانده‌ی بلشویک قفقاز دریافت کردند که اطلاع می‌داد، بادکوبه به‌زودی فتح خواهد‌شد و آنها این خبر را نشانه‌ی تصمیم شوروی به پشتیبانی از خود تلقی کردند. در تاریخ ۱۸ مه ۱۹۲۰ (۱۲۹۹) نیروهای زمینی و دریایی شوروی ظاهراً به بهانه‌ی تعقیب قوای انگلیس و روس‌های سفید ولی در واقع با قصد کمک به عوامل هواخواه کمونیسم وارد انزلی شدند. در این هنگام نمایندگان فرقه‌ی عدالت (حیدر خان و جوادزاده) طی اعلامیه‌ای از کمونیست‌های مقیم ایران دعوت کردند که فعالیت به نفع ترویج کمونیسم و برانداختن نفوذ انگلیس آغاز کنند. دو هفته‌ی بعد در تاریخ ۴ ژوئن جمهوری گیلان به عنوان یک حکومت خودمختار با مرام ناسیونالیستی و پان‌اسلامی تحت حمایت ارتش سرخ و با شرکت جنگلی‌ها و فرقه‌ی عدالت تشکیل و اداره‌ی امور مطابق کرده‌ی شوروی به ۸ کمیسر واگذار‌شد. میرزا کوچک‌خان پیامی به مضمون زیر به لنین فرستاد:

«ما وظیفه‌ی خود می‌دانیم توجه شما را به این حقیقت جلب کنیم که جنایتکارانی در سرزمین ایران وجود‌دارند، یعنی استادان ایرانی، بازرگانان انگلیسی و دیپلمات‌هایی که مورد پشتیبانی نیروهای انگلیس هستند و مادام که این دشمنانِ ملتِ ایران در کشور ما باقی‌ باشند، مانعِ نفوذِ سیستمِ عادلانه‌ی ما در سراسر ایران خواهند‌بود. جمهوری سوسیالیستی ایران به نام انسانیت و مساواتِ همه‌ی ملل، از شما و همه‌ی سوسیالیست‌های وابسته به انترناسیونال سوم درخواست کمک می‌کند تا ما و همه‌ی ملل ضعیف و ستم‌دیده از یوغ ستمگران ایرانی و انگلیسی آزاد‌شویم. ما قویاً ایمان داریم به اینکه همه‌ی جهان تحت حکومت سیستمِ ایده‌آلِ انترناسیونال سوم قرار‌خواهد‌گرفت.»

 میرزا کوچک‌خان در سمت رئیس شورای جنگ جمهوری نوبنیاد همچنین نامه‌ای به تروتسکی در سمت کمیسر جنگ نوشت و تشکیل یک ارتش سرخ ایرانی «برای دفعِ اسیر‌کنندگانِ ملت» را اطلاع‌داد. تروتسکی در جواب، ضمن اشاره به مبارزه‌ی زحمت‌کشان ایران برای نیل به آزادی، اظهار اطمینان کرد به اینکه «ایران، تحت رهبریِ شورای انقلابیِ جنگ، حق آزادی و استقلال و زحمت کشیِ برادرانه را برای خود به دست‌‌‌ خواهد‌آورد.»(۸) احسان‌اله‌خان، نفر دوم شورا نیز طرحی قریبِ همین مضمون به نریمان‌اوف، نخست‌وزیر جمهوری آذربایجانِ شوروی نوشت و اظهار کرد که توده‌ی کارگران مازندران به جمهوری گیلان روی‌آورده و تقاضای کمک برای آزاد کردن خود از قید بندگی نموده‌اند و همه‌ی مردم آن ایالات چشم‌به‌راه مساعدت انترناسیونال سوم هستند و امیدوارند که شوروی در داد‌‌و‌‌ستدهای سیاسی و دیپلماتیک آنها را رها‌نکند.


منابع:

۱) State Papers 1914, Persia, No.1-P.134.

۲) State Papers 1913, No.1-P.6.

۳ ) State Papers 1913, No.1-P.6.

۴) از آرشیو دولتی انگلیس سند شماره‌ی Fo 371/5863 و کتاب انقلاب بلشویک، چاپ نیویورک،۱۹۵۳، صفحات ۲۴۱ تا ۲۴۲.

۵) از اسناد سیاست خارجی انگلیس در سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۹ جلد سیزدهم صفحه ۵۸۵.

۶) این قسمت و دو قسمت بعد از کتاب اسناد تاریخی آمریکا The United States and Iran، چاپ ۱۹۸۰، نقل شده‌است.

۷) از آرشیو دولتی انگلیس سند Fo 371/3864 و پیوست‌های آن.

۸) از مدارک روسی به نقل از کتاب Zabih: The Communist Movement in Iran صفحات ۱۹ و ۲۰.

 

(قسمت آینده: اولین کنگره‌ی حزب کمونیست ایران)

مصدق و نهضت ملی در کشاکش چپ و راست (۱)

 

منبع: قیام ایران

(تبدیل از نسخهی چاپی قیام ایران،

بازنویسی و نشانهگذاری متن: نامی کارخانه)

_________________________________________________________________

مقالات منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر سياست و اهداف نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران نميباشند. حق ويرايش اخبار و مقالات ارسالی برای هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است.